𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
دیگران؛
بیش از پیش به چشمان بیروحش، به رهگذرانی میمانند که هیچ در زندگی او دخیل نیستند و نخواهند بود.
اکنون آنچه اتفاق میافتد دیگر اهمیتی ندارد؛ ماههاست همین گونه بوده...
𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
و تمام آنهایی که صمیمانه و دردناک میپرستیدشان؛ از تلاطم آن شبِ پر اضطراب و سرنوشت ساز، جان سالم بدر میبرند و فارغ از هردردی به تماشای طلوع مینشینند؛
اما
او ناامید تر از آن بود که صبحی نورا آغاز کند.
_SH