54.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«سُخَنَم سوخت»
سرم به شعله گرم شد ولی تنم سوخت
آن سوتر ایستاد حتی سوختنم سوخت
خاکسترم بود که فریاد می زد «هی»
این شعله را تو زدی! من خَرمَنم سوخت
مرده بودم با همان نگاه صدبار! ولی
یک نگاهت حرف زد من کفنم سوخت
این چه آتش است نمی دانم چرا
اویس هزار سال پیش در قَرَنَم سوخت
عشق مفهوم دیگر آتش است؛ ببین
شعله کشید دل، ولی! من بدنم سوخت
رگ به رگ در پیکر من عشق جاریست
فرهاد، مجنون یا هر قصهی کُهَنَم سوخت
از گریه بر نمی آید کار و من بی تاب شدم
ذره ذره چون شمع من، «مَنَم»سوخت
خواستم بگویم «دوستت دارم» نشد
هر بار که زبان باز کردم، سُخَنَم سوخت
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
4_5857419000341862772.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
«سُخَنَم سوخت»
سرم به شعله گرم شد ولی تنم سوخت
آن سوتر ایستاد حتی سوختنم سوخت
خاکسترم بود که فریاد می زد «هی»
این شعله را تو زدی! من خَرمَنم سوخت
مرده بودم با همان نگاه صدبار! ولی
یک نگاهت حرف زد من کفنم سوخت
این چه آتش است نمی دانم چرا
اویس هزار سال پیش در قَرَنَم سوخت
عشق مفهوم دیگر آتش است؛ ببین
شعله کشید دل، ولی! من بدنم سوخت
رگ به رگ در پیکر من عشق جاریست
فرهاد، مجنون یا هر قصهی کُهَنَم سوخت
از گریه بر نمی آید کار و من بی تاب شدم
ذره ذره چون شمع من، «مَنَم»سوخت
خواستم بگویم «دوستت دارم» نشد
هر بار که زبان باز کردم، سُخَنَم سوخت
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمین خود، حادثه ای هست که دریا ساخته
-حادثه ها می آیند
مثل موجی از دریا.
-حادثه ها به زمین باز می گردند
مثل موجی از دریا.
-حادثه ها می میرند
مثل موجی از دریا.
-حادثه ها ساحل خیال را خیس می کنند
مثل موج دریا.
و پای ما تا همانجا که می خواهیم
درون موج حادثه خیس می شود؛
دقیقا!
تا همانجا که می خواهیم.
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشم بستیم به دریا و دریا ناپدید شد
وعده ها چشم خورد؛ وعده ها وَعید شد
کهنه بود از عشق، هر چه گفتیم دیروز
گفت «لیلی» امروز ، شیوه ما جدید شد
مرگ یکبار کم است، بار دیگر جان بِکَن
فرهاد را ببین! در بیستون شهید شد!
خم به ابرو هر چه آمد دَم میار
سیل با شبنم آمد، بعد، شدید شد
حالا! این سراب را ببین! دنیا زیباست
چشم ببند؛ سیاه بود، سپید شد.
کران به دریا گفتیم! دریا بی کران است!
غم به سینه دادیم و غم مدید شد.
سنگ در کلامش هست و شیشه در دلم
هزار بار شکست، هزار بار «حدید» شد
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
حدید.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
چشم بستیم به دریا و دریا ناپدید شد
وعده ها چشم خورد؛ وعده ها وَعید شد
کهنه بود از عشق، هر چه گفتیم دیروز
گفت «لیلی» امروز ، شیوه ما جدید شد
مرگ یکبار کم است، بار دیگر جان بِکَن
فرهاد را ببین! در بیستون شهید شد!
خم به ابرو هر چه آمد دَم میار
سیل با شبنم آمد، بعد، شدید شد
حالا! این سراب را ببین! دنیا زیباست
چشم ببند؛ سیاه بود، سپید شد.
کران به دریا گفتیم! دریا بی کران است!
غم به سینه دادیم و غم مدید شد.
سنگ در کلامش هست و شیشه در دلم
هزار بار شکست، هزار بار «حدید» شد
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
38.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرم به خیالت مشغول بود و از سفر جا ماند
قطار رفت و مسافر رفت و این خبر جاماند.
آن قطار، مسافری دارد که خیالش در سریست
تصویر مبهم مسافر بعد از آن نظر جاماند.
یک عمر نشستم روی نیمکتی که شاید
بازگردد مسافری کز او شرر جا ماند.
غریبه نبود، می رفت که سلامم را ببرد
به هر سو که غیر از این شهر جاماند
شهر در کمین خطر بود و دام ابتلا
عشق رفت، رفت و عاشق در خطر جاماند.
فریب بود که سایه افکند بر سر روزگار
آن سپر رفت و این زخم ز تیر جاماند
تیرِ دمادم بارید روی سر این شهر
وقتی که مسافر رفت و آن یک نفر جاماند
کاش که برگردد مسافر از سفر دور و دراز
رسم یوسف است که از او اثر جاماند
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
قطار رفت.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
سرم به خیالت مشغول بود و از سفر جا ماند
قطار رفت و مسافر رفت و این خبر جاماند.
آن قطار، مسافری دارد که خیالش در سریست
تصویر مبهم مسافر بعد از آن نظر جاماند.
یک عمر نشستم روی نیمکتی که شاید
بازگردد مسافری کز او شرر جا ماند.
غریبه نبود، می رفت که سلامم را ببرد
به هر سو که غیر از این شهر جاماند
شهر در کمین خطر بود و دام ابتلا
عشق رفت، رفت و عاشق در خطر جاماند.
فریب بود که سایه افکند بر سر روزگار
آن سپر رفت و این زخم ز تیر جاماند
تیرِ دمادم بارید روی سر این شهر
وقتی که مسافر رفت و آن یک نفر جاماند
کاش که برگردد مسافر از سفر دور و دراز
رسم یوسف است که از او اثر جاماند
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
37.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از تو چیزی نمی خواهم جز آنکه بنشینم روبه رویت
من به تو نگاه کنم، تو بگویی از سمت و از سویت
من بپرسم از خانه ی شما که پنجره دارد آیا؟
تو بگویی از خیابان، از درخت، از هوا، از کویت
من دقیق شوم در میان چشمت، کمی بیشتر تا مردمک
تو ببینی من چه می گویم از خودم از تار مویت
یک تار موی تو به عالمی ندهم از بس که می خواهمت
می شود حرف بزنی؟ فرق نمی کند با چشم یا از گلویت
من به صدای تو محتاجم و به چشمت که می برد مرا
تا چند سلسله از خویش دورتر تا کهکشان ابرویت
خسته نمی شوم گرچه طول بکشد تمام عمر
لحظه ای که بنشینم کنارت یا که آرام به پهلویت
فرق نمی کند نسترن، یاس، یا هر گل دیگر برای من
مریم، لاله، رز یا هر گلی که بدهد کمی از بویت
عطر دارد شیوه نگاه تو حتی ، گر ببینمت یا
خیال کنم که مُشک می ریزد از چشم بره آهویت
نصف شب است، به تو می اندیشم که کنارم نیستی
خواب تو را خواهم دید؛ مثل هر شب، خواب گیسویت.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
خواب گیسویت.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
از تو چیزی نمی خواهم جز آنکه بنشینم روبه رویت
من به تو نگاه کنم، تو بگویی از سمت و از سویت
من بپرسم از خانه ی شما که پنجره دارد آیا؟
تو بگویی از خیابان، از درخت، از هوا، از کویت
من دقیق شوم در میان چشمت، کمی بیشتر تا مردمک
تو ببینی من چه می گویم از خودم از تار مویت
یک تار موی تو به عالمی ندهم از بس که می خواهمت
می شود حرف بزنی؟ فرق نمی کند با چشم یا از گلویت
من به صدای تو محتاجم و به چشمت که می برد مرا
تا چند سلسله از خویش دورتر تا کهکشان ابرویت
خسته نمی شوم گرچه طول بکشد تمام عمر
لحظه ای که بنشینم کنارت یا که آرام به پهلویت
فرق نمی کند نسترن، یاس، یا هر گل دیگر برای من
مریم، لاله، رز یا هر گلی که بدهد کمی از بویت
عطر دارد شیوه نگاه تو حتی ، گر ببینمت یا
خیال کنم که مُشک می ریزد از چشم بره آهویت
نصف شب است، به تو می اندیشم که کنارم نیستی
خواب تو را خواهم دید؛ مثل هر شب، خواب گیسویت.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
هدایت شده از عزیزالله محمدی(امتدادجو)
37.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر دلم دردی افتاده که درد می کند حتی دردم.
هر چه به خود می پیچم می سوزم نمی شود سردم
آتش افتاده بر جانم که می طلبد دو چشم دریایی ات
تو آسمانی چه بگویم منی که در هوا چون گردم
گاه به سمتت قدم می زنم آهسته، منتظر به واژه ای
گاه پشیمان می شوم تو را می بینم و باز می گردم
نداری انصاف چه بگویم که عدل را کشته ای
اسیر گرفته ای؟ رها نمی کنی مرا از این بندم
سراغی بگیر لااقل خوش شود این دلم به لحظه ای
ثانیه ها، ثانیه نیست! قرنهاست که من نمی خندم
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
زمان:
حجم:
4M
بر دلم دردی افتاده که درد می کند حتی دردم.
هر چه به خود می پیچم می سوزم نمی شود سردم
آتش افتاده بر جانم که می طلبد دو چشم دریایی ات
تو آسمانی چه بگویم منی که در هوا چون گردم
گاه به سمتت قدم می زنم آهسته، منتظر به واژه ای
گاه پشیمان می شوم تو را می بینم و باز می گردم
نداری انصاف چه بگویم که عدل را کشته ای
اسیر گرفته ای؟ رها نمی کنی مرا از این بندم
سراغی بگیر لااقل خوش شود این دلم به لحظه ای
ثانیه ها، ثانیه نیست! قرنهاست که من نمی خندم
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«سوره ما انسان باشد»
به «پایان» می رسد روزی «نامه» ای که حتی «قرآن» باشد
به موضوع خاص، آیه، سوره یا که عرفان باشد
کاش در انتها بماند یک حرف، یا کلمه ای در دل
شبیه به آنکه خدا گفت؛ انسان، باید انسان باشد
احسن القصص سوره ای هست؛ چاه، زندان، مصر
یوسف، زلیخا، و «عشقی» که در آن باران باشد.
می دانم! سوره ی باران نداریم، عشق، اما
می آید از معنی «رحیم» یا که «رحمان» باشد
بسم رب العشق، می زنیم ما هم دم از «عشق»
هر چه بادا باد، سیل، زلزله یا که «طوفان» باشد.
غم نداریم جز رخ تو، تو کجایی؟ من کجائیم؟
«لَن تَرانی» !؟ طور سینا!؟ کوه ویران، یا«جَنان» باشد!؟
چشم یار است ، روی یار است، جنتان وصف «رحمن»
کو عصای دست موسی تا که فرعون بی، امان باشد
ظلم «معشوق»کم نباشد از جفا و ظلم شاهان
می نویسم عاشقانه، پای نامه،سوره ما،«انسان» باشد.
گفت:«هَل اَتی علی الانسان حین مِن الدَهر...» آری!
بر چشم باید مِهر، بر سینه باید «عشق» فراوان باشد
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo