خواب گیسویت.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
از تو چیزی نمی خواهم جز آنکه بنشینم روبه رویت
من به تو نگاه کنم، تو بگویی از سمت و از سویت
من بپرسم از خانه ی شما که پنجره دارد آیا؟
تو بگویی از خیابان، از درخت، از هوا، از کویت
من دقیق شوم در میان چشمت، کمی بیشتر تا مردمک
تو ببینی من چه می گویم از خودم از تار مویت
یک تار موی تو به عالمی ندهم از بس که می خواهمت
می شود حرف بزنی؟ فرق نمی کند با چشم یا از گلویت
من به صدای تو محتاجم و به چشمت که می برد مرا
تا چند سلسله از خویش دورتر تا کهکشان ابرویت
خسته نمی شوم گرچه طول بکشد تمام عمر
لحظه ای که بنشینم کنارت یا که آرام به پهلویت
فرق نمی کند نسترن، یاس، یا هر گل دیگر برای من
مریم، لاله، رز یا هر گلی که بدهد کمی از بویت
عطر دارد شیوه نگاه تو حتی ، گر ببینمت یا
خیال کنم که مُشک می ریزد از چشم بره آهویت
نصف شب است، به تو می اندیشم که کنارم نیستی
خواب تو را خواهم دید؛ مثل هر شب، خواب گیسویت.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
هدایت شده از عزیزالله محمدی(امتدادجو)
37.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر دلم دردی افتاده که درد می کند حتی دردم.
هر چه به خود می پیچم می سوزم نمی شود سردم
آتش افتاده بر جانم که می طلبد دو چشم دریایی ات
تو آسمانی چه بگویم منی که در هوا چون گردم
گاه به سمتت قدم می زنم آهسته، منتظر به واژه ای
گاه پشیمان می شوم تو را می بینم و باز می گردم
نداری انصاف چه بگویم که عدل را کشته ای
اسیر گرفته ای؟ رها نمی کنی مرا از این بندم
سراغی بگیر لااقل خوش شود این دلم به لحظه ای
ثانیه ها، ثانیه نیست! قرنهاست که من نمی خندم
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
زمان:
حجم:
4M
بر دلم دردی افتاده که درد می کند حتی دردم.
هر چه به خود می پیچم می سوزم نمی شود سردم
آتش افتاده بر جانم که می طلبد دو چشم دریایی ات
تو آسمانی چه بگویم منی که در هوا چون گردم
گاه به سمتت قدم می زنم آهسته، منتظر به واژه ای
گاه پشیمان می شوم تو را می بینم و باز می گردم
نداری انصاف چه بگویم که عدل را کشته ای
اسیر گرفته ای؟ رها نمی کنی مرا از این بندم
سراغی بگیر لااقل خوش شود این دلم به لحظه ای
ثانیه ها، ثانیه نیست! قرنهاست که من نمی خندم
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«سوره ما انسان باشد»
به «پایان» می رسد روزی «نامه» ای که حتی «قرآن» باشد
به موضوع خاص، آیه، سوره یا که عرفان باشد
کاش در انتها بماند یک حرف، یا کلمه ای در دل
شبیه به آنکه خدا گفت؛ انسان، باید انسان باشد
احسن القصص سوره ای هست؛ چاه، زندان، مصر
یوسف، زلیخا، و «عشقی» که در آن باران باشد.
می دانم! سوره ی باران نداریم، عشق، اما
می آید از معنی «رحیم» یا که «رحمان» باشد
بسم رب العشق، می زنیم ما هم دم از «عشق»
هر چه بادا باد، سیل، زلزله یا که «طوفان» باشد.
غم نداریم جز رخ تو، تو کجایی؟ من کجائیم؟
«لَن تَرانی» !؟ طور سینا!؟ کوه ویران، یا«جَنان» باشد!؟
چشم یار است ، روی یار است، جنتان وصف «رحمن»
کو عصای دست موسی تا که فرعون بی، امان باشد
ظلم «معشوق»کم نباشد از جفا و ظلم شاهان
می نویسم عاشقانه، پای نامه،سوره ما،«انسان» باشد.
گفت:«هَل اَتی علی الانسان حین مِن الدَهر...» آری!
بر چشم باید مِهر، بر سینه باید «عشق» فراوان باشد
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
سوره ما انسان باشد..mp3
زمان:
حجم:
7.9M
«سوره ما انسان باشد»
به «پایان» می رسد روزی «نامه» ای که حتی «قرآن» باشد
به موضوع خاص، آیه، سوره یا که عرفان باشد
کاش در انتها بماند یک حرف، یا کلمه ای در دل
شبیه به آنکه خدا گفت؛ انسان، باید انسان باشد
احسن القصص سوره ای هست؛ چاه، زندان، مصر
یوسف، زلیخا، و «عشقی» که در آن باران باشد.
می دانم! سوره ی باران نداریم، عشق، اما
می آید از معنی «رحیم» یا که «رحمان» باشد
بسم رب العشق، می زنیم ما هم دم از «عشق»
هر چه بادا باد، سیل، زلزله یا که «طوفان» باشد.
غم نداریم جز رخ تو، تو کجایی؟ من کجائیم؟
«لَن تَرانی» !؟ طور سینا!؟ کوه ویران، یا «جَنان» باشد!؟
چشم یار است ، روی یار است، جنتان وصف «رحمن»
کو عصای دست موسی تا که فرعون بی، امان باشد
ظلم «معشوق»کم نباشد از جفا و ظلم شاهان
می نویسم عاشقانه، پای نامه، سوره ما،«انسان» باشد.
گفت:«هَل اَتی علی الانسان حین مِن الدَهر...» آری!
بر چشم باید مِهر، بر سینه باید «عشق» فراوان باشد
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
مولانا: پس زخمهایمان چه؟!
شمس: نور از محل آنها وارد میشود...
@Emtedadjo
وَ...
اگر روزی
از تو در مورد
من پرسیدند، بی درنگ بگو
شعر را دوست داشت و مرا بسیار...
@Emtedadjo
هر چه بود گفتم؛
اگر کم است!
از نبودنهاست.
کاش! بیش از این بودی.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
و حرف بود و حرف!
حرفها برادران هم اند.
و برادران بودند که در ستیز دهانها
نعش به نعش در گورهای خالی خوابیدند.
.
.
.
و گریه بر قبرهای خالی...!!!؟ آه...
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
خودم،
افتاده ام به دست یهودا!
زبانم پر از زلیخا!
چشمانم پر از یعقوب!
و نمی شنوم صدای تو را،
نه از چاه،
نه از زندان،
نه از نیل،
بگو:
تو کجایی، یوسف!؟
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
محبوب دل دریا شد
آن کشتی که جهت را گم کرد.
(عزیزالله محمدی)
@Emteadajo
تو برو، خیالت از آهِ من راحت؛
من آن را خواهم کشید
چه فرق می کند با حسرت،
یا که با نفرت!
آه، آه است و سینه می گدازد.
این همه شاعر، اما! گفت فقط مولانا:
ای ساکن جان من، آخر به کجا رفتی!؟
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo