82.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گیرم که نگویم عاشقم، رنگ پریده را چه کنم!؟
اشکِ ناغافل، آه سرد، این دو دیده را چه کنم!؟
هر شب تو می خوابی، من تا به سحر بیدار
این درد را، درد افتاده به سینه را چه کنم!؟
شعر پشت شعر، غزل یا سپید، فرق نمی کند
زیاد می شود حرف، مثنوی، قصیده را چه کنم؟
خسته می شوم گاه، گاه!خسته از ندیدنت
من این جان، جان به لب رسیده را چه کنم؟
کوچه، خیابان، تا به انتهای شهر می روم
نیستی، نمی بینمت، پرنده پریده را چه کنم؟
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
پرنده پریده ۲.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
گیرم که نگویم عاشقم، رنگ پریده را چه کنم!؟
اشکِ ناغافل، آه سرد، این دو دیده را چه کنم!؟
هر شب تو می خوابی، من تا به سحر بیدار
این درد را، درد افتاده به سینه را چه کنم!؟
شعر پشت شعر، غزل یا سپید، فرق نمی کند
زیاد می شود حرف، مثنوی، قصیده را چه کنم؟
خسته می شوم گاه، گاه!خسته از ندیدنت
من این جان، جان به لب رسیده را چه کنم؟
کوچه، خیابان، تا به انتهای شهر می روم
نیستی، نمی بینمت، پرنده پریده را چه کنم؟
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
پرنده ها پروازشان تاخیر دارد
زمستان از کول درختها بالا رفته
شب! با پای بلند خود
قدم در بی خوابی من گذاشته
و این تئاتر
که تو روی صحنه
فقط برای من بازی می کنی
تمام نمی شود؛
کارگردان منم
عاشق نباشی!
صحنه عوض می شود
و تو! شاید نتوانی
روی پای بلند شب
مرا بخوابانی.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
پی نوشت:
قطعه ای از مجموعه «من امتدادم را می جویم» انتشارات عادیات۱۳۸۲
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام دوستان و همراهان عزیز:
ظهر گاه شما بخیر.
این موسیقی زیبا را از گروه "وتر"بشنوید، لذت ببرید و با اندیشیدن در مفهوم «عشق» همراه شوید.
@Emtedadjo
کتابی هستم که بارها خوانده ای مرا
ولی غربت یعنی: نشستن کنار کتابهای دیگر
و یعنی: دیگر مرا نخواهی خواند.
***
من! صفحه آخر هیچ کتابی را نمی خوانم
تا...
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
جهان را فرض می کنم بدون حرف زدن
-دهان نداریم اصلا!
و کلمه ها در تابوتی از سکوت که میخی از عدم بر آن خورده دفن می شوند
و کلمه ها متعفن و ورم کرده
نعش خود را به گور خاموشی می برند
و ما خروارها نگاه روی جنازه ی آنها دوخته ایم؛
و نگاههایمان سرد می شود،
تا کلمه ها را فراموش کنیم
حتی اگر گفته باشیم: عاشقیم.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
ما مکشوف کسی خواهیم شد
و او شاید در جستجوی گنجی باشد!
-ما عاشق بودیم
با تمام واژه هایی که در سینه نگاه داشتیم؛
و عشق را پنهان...
و او قرنها بعد شاعر خواهد شد:
با تمام واژه هایی که ما در سینه نگاه داشتیم؛
و عشق را پنهان.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
سفر تمام شده
اما هر روز، برمی گردم
تا رسیدن به تو
هرگز، تمام نشود
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
مثلا !
خودم را به نبودن
خودم را به ندیدن
خودم را به«نیستن» زدم.
❇️❇️❇️
فرقی نکرد!
تو ندیدی!
تو نبودی!
تونیستی!
و واقعا!
هستی ام همه نیست نشد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
من به آزارات قطعا، برنمی آیم!
ز بازارت اما هرگز، در نمی آیم
عزیزالله محمدی( امتدادجو)
@Emtedadjo
40.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق شروع شد.
عشق از فصل پاییز از غروب یک روز شروع شد
بعد از آن بود که دل سوخت، ناله افروز شروع شد
من برای دیدنت نفس می زدم، نفس در پی هم
زبانم بند آمده بود و واژه ها ی مرموز شروع شد
واژه واژه در هجا بودم اسم تو را مثلا «ف» تا«ب»
ناگهان شعله، ناگهان «عشق» ناگهان سوز شروع شد.
عشق تکثیر می شد در تمام بند بندم، در نگاهم
جنگ دل بود، جنگ عشق،عشق گفت:پیروز!شروع شد
امروز نمی دانم چگونه گذشت، فردا هم نیامده
هر چه بود، هر چه شد، امروز نه! دیروز شروع شد
بیا برگردیم به دیروز، به لحظه ای که نگاهم کردی
من شاگرد بودم، تو معلم، گفتی بیاموز، شروع شد
آموختم هر چه از «عشق» باید می آموختم
صبر کردم، لعل نشد سنگ! «آه» یک روز شروع شد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
عشق شروع شد .mp3
زمان:
حجم:
6.5M
عشق شروع شد.
عشق از فصل پاییز از غروب یک روز شروع شد
بعد از آن بود که دل سوخت، ناله افروز شروع شد
من برای دیدنت نفس می زدم، نفس در پی هم
زبانم بند آمده بود و واژه ها ی مرموز شروع شد
واژه واژه در هجا بودم اسم تو را مثلا «ف» تا«ب»
ناگهان شعله، ناگهان «عشق» ناگهان سوز شروع شد.
عشق تکثیر می شد در تمام بند بندم، در نگاهم
جنگ دل بود، جنگ عشق،عشق گفت:پیروز!شروع شد
امروز نمی دانم چگونه گذشت، فردا هم نیامده
هر چه بود، هر چه شد، امروز نه! دیروز شروع شد
بیا برگردیم به دیروز، به لحظه ای که نگاهم کردی
من شاگرد بودم، تو معلم، گفتی بیاموز، شروع شد
آموختم هر چه از «عشق» باید می آموختم
صبر کردم، لعل نشد سنگ! «آه» یک روز شروع شد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo