سفر تمام شده
اما هر روز، برمی گردم
تا رسیدن به تو
هرگز، تمام نشود
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
مثلا !
خودم را به نبودن
خودم را به ندیدن
خودم را به«نیستن» زدم.
❇️❇️❇️
فرقی نکرد!
تو ندیدی!
تو نبودی!
تونیستی!
و واقعا!
هستی ام همه نیست نشد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
من به آزارات قطعا، برنمی آیم!
ز بازارت اما هرگز، در نمی آیم
عزیزالله محمدی( امتدادجو)
@Emtedadjo
40.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق شروع شد.
عشق از فصل پاییز از غروب یک روز شروع شد
بعد از آن بود که دل سوخت، ناله افروز شروع شد
من برای دیدنت نفس می زدم، نفس در پی هم
زبانم بند آمده بود و واژه ها ی مرموز شروع شد
واژه واژه در هجا بودم اسم تو را مثلا «ف» تا«ب»
ناگهان شعله، ناگهان «عشق» ناگهان سوز شروع شد.
عشق تکثیر می شد در تمام بند بندم، در نگاهم
جنگ دل بود، جنگ عشق،عشق گفت:پیروز!شروع شد
امروز نمی دانم چگونه گذشت، فردا هم نیامده
هر چه بود، هر چه شد، امروز نه! دیروز شروع شد
بیا برگردیم به دیروز، به لحظه ای که نگاهم کردی
من شاگرد بودم، تو معلم، گفتی بیاموز، شروع شد
آموختم هر چه از «عشق» باید می آموختم
صبر کردم، لعل نشد سنگ! «آه» یک روز شروع شد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
عشق شروع شد .mp3
زمان:
حجم:
6.5M
عشق شروع شد.
عشق از فصل پاییز از غروب یک روز شروع شد
بعد از آن بود که دل سوخت، ناله افروز شروع شد
من برای دیدنت نفس می زدم، نفس در پی هم
زبانم بند آمده بود و واژه ها ی مرموز شروع شد
واژه واژه در هجا بودم اسم تو را مثلا «ف» تا«ب»
ناگهان شعله، ناگهان «عشق» ناگهان سوز شروع شد.
عشق تکثیر می شد در تمام بند بندم، در نگاهم
جنگ دل بود، جنگ عشق،عشق گفت:پیروز!شروع شد
امروز نمی دانم چگونه گذشت، فردا هم نیامده
هر چه بود، هر چه شد، امروز نه! دیروز شروع شد
بیا برگردیم به دیروز، به لحظه ای که نگاهم کردی
من شاگرد بودم، تو معلم، گفتی بیاموز، شروع شد
آموختم هر چه از «عشق» باید می آموختم
صبر کردم، لعل نشد سنگ! «آه» یک روز شروع شد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
با سلام خدمت همه عزیزان همراه و فرهیخته.
ضمن تشکر از ابراز لطف و نظر شما در خصوص محتواهای تولید شده در چند وقت اخیر؛
خواهشمندم به غزلی که دیشب در حال و هوایی خاص و معنوی سروده شده عنایت داشته و حتما بنده را از نظرات خودتان بهره مند سازید.
✅در صورت تشخیص به نشر این غزل👇👇👇 محدودیتی موجود نیست و به شرط ذکر «صلوات» بر راس خونین آقا اباعبدالله(ع) در ثواب آن سهیم باشیم.
44.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق مرا بیمه کرد
سلام به سری که روی نیزه گریه کرد
اشک ریخت، آرام، خیمه، خیمه کرد.
میان این همه غزل که گفته ام این روزها
سلام به لحظه ای که اسب شیهه کرد.
تنش زخمی. تنش خونین. تنش عریان
سلام به لحظه ای که او حمله کرد
اذان است صبح دیگری رسیده و من
بیدارم، بیدار، سرم به سوی قبله کرد
دستم گرفت وضو ساختم، خودش بود
با من وعید با من چقدر وعده کرد
گفت اربعین بیا. بیا! زود بیا. دیر بیا،
زخم رامرهم، زخم هایم را وصله کرد
گفتم سلام، چرا دیر، چرا کم، چرا...؟
مرده بودم، نگاه کرد، زنده کرد.
اشک، گریه، گریه امان برده بود
دست کشید صورتم، بعد کمی خنده کرد
ماه نبود، خودش بود، زاده زهرا حسین(ع)
داد به عباس مرا، عشق مرا بیمه کرد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
امتداد جو.
بسپار سر هر ثانیه ما عاشق باشیم.
عشق مرا بیمه کرد سلام به سری که روی نیزه گریه کرد اشک ریخت، آرام، خیمه، خیمه کرد. میان این همه غزل
از تالم خاطری که در فایل هست پوزش می خواهم.
زمان:
حجم:
7.4M
عشق مرا بیمه کرد
سلام به سری که روی نیزه گریه کرد
اشک ریخت، آرام، خیمه، خیمه کرد.
میان این همه غزل که گفته ام این روزها
سلام به لحظه ای که اسب شیهه کرد.
تنش زخمی. تنش خونین. تنش عریان
سلام به لحظه ای که او حمله کرد
اذان است صبح دیگری رسیده و من
بیدارم، بیدار، سرم به سوی قبله کرد
دستم گرفت وضو ساختم، خودش بود
با من وعید با من چقدر وعده کرد
گفت اربعین بیا. بیا! زود بیا. دیر بیا،
زخم رامرهم، زخم هایم را وصله کرد
گفتم سلام، چرا دیر، چرا کم، چرا...؟
مرده بودم، نگاه کرد، زنده کرد.
اشک، گریه، گریه امان برده بود
دست کشید صورتم، بعد کمی خنده کرد
ماه نبود، خودش بود، زاده زهرا حسین(ع)
داد به عباس مرا، عشق مرا بیمه کرد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
در چرخه عشق، باب نبود تیغ کشیدن به یار
یا نرسیدن بُوَد، یا که رسیدن به یار
من که ندارم چنین، صبر به دوری تو
باب کنیم ما به هم، مهر وزیدن به یار
عزیزالله محمدی( امتدادجو)
@Emtedadjo
هدایت شده از عزیزالله محمدی(امتدادجو)
46.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«قیامت چرا»!؟
گریبانم دست توست،رحم نداری، قساوت چرا!؟
گر چه می بینی، نگاه می دزدی! لجاجت چرا!؟
من که گناهی نکردم، کمی دستم فقط لرزید
تقصیر خودم نبود، تو را دیدم، شماتت چرا!؟
به قرآنی که می خوانی، به رنگ آن چادر قسم
عشق زیباست، زیباترین مفهوم، خجالت چرا!؟
کاش بدانی چه می گویم، سخت نیست هرگز
کمی آسان بگیر، پشیمان می شوی،عداوت چرا!؟
غرورم شکست، بارها شکست، بشکن! باز، بشکن!
ولی برگرد ببینم تورا، همین الان، الان، قیامت چرا!؟
۰
تو از جانم، تو از روحم،تو از رگ هم به من نزدیک
نفسهایم، تپشهایم،امید من، نمی آیی؟ لجاجت چرا!؟
گناهی نیست، کلامی نیست، همه آه است، همه آه
دو چشمم خون، دلم پر خون، نگو با خود عیادت چرا؟...
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
قیامت چرا؟.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
«قیامت چرا»!؟
گریبانم دست توست،رحم نداری، قساوت چرا!؟
گر چه می بینی، نگاه می دزدی! لجاجت چرا!؟
من که گناهی نکردم، کمی دستم فقط لرزید
تقصیر خودم نبود، تو را دیدم، شماتت چرا!؟
به قرآنی که می خوانی، به رنگ آن چادر قسم
عشق زیباست، زیباترین مفهوم، خجالت چرا!؟
کاش بدانی چه می گویم، سخت نیست هرگز
کمی آسان بگیر، پشیمان می شوی،عداوت چرا!؟
غرورم شکست، بارها شکست، بشکن! باز، بشکن!
ولی برگرد ببینم تورا، همین الان، الان، قیامت چرا!؟
۰
تو از جانم، تو از روحم،تو از رگ هم به من نزدیک
نفسهایم، تپشهایم،امید من، نمی آیی؟ لجاجت چرا!؟
گناهی نیست، کلامی نیست، همه آه است، همه آه
دو چشمم خون، دلم پر خون، نگو با خود عیادت چرا؟...
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo