با سلام خدمت همه عزیزان همراه و فرهیخته.
ضمن تشکر از ابراز لطف و نظر شما در خصوص محتواهای تولید شده در چند وقت اخیر؛
خواهشمندم به غزلی که دیشب در حال و هوایی خاص و معنوی سروده شده عنایت داشته و حتما بنده را از نظرات خودتان بهره مند سازید.
✅در صورت تشخیص به نشر این غزل👇👇👇 محدودیتی موجود نیست و به شرط ذکر «صلوات» بر راس خونین آقا اباعبدالله(ع) در ثواب آن سهیم باشیم.
44.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق مرا بیمه کرد
سلام به سری که روی نیزه گریه کرد
اشک ریخت، آرام، خیمه، خیمه کرد.
میان این همه غزل که گفته ام این روزها
سلام به لحظه ای که اسب شیهه کرد.
تنش زخمی. تنش خونین. تنش عریان
سلام به لحظه ای که او حمله کرد
اذان است صبح دیگری رسیده و من
بیدارم، بیدار، سرم به سوی قبله کرد
دستم گرفت وضو ساختم، خودش بود
با من وعید با من چقدر وعده کرد
گفت اربعین بیا. بیا! زود بیا. دیر بیا،
زخم رامرهم، زخم هایم را وصله کرد
گفتم سلام، چرا دیر، چرا کم، چرا...؟
مرده بودم، نگاه کرد، زنده کرد.
اشک، گریه، گریه امان برده بود
دست کشید صورتم، بعد کمی خنده کرد
ماه نبود، خودش بود، زاده زهرا حسین(ع)
داد به عباس مرا، عشق مرا بیمه کرد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
امتداد جو.
بسپار سر هر ثانیه ما عاشق باشیم.
عشق مرا بیمه کرد سلام به سری که روی نیزه گریه کرد اشک ریخت، آرام، خیمه، خیمه کرد. میان این همه غزل
از تالم خاطری که در فایل هست پوزش می خواهم.
زمان:
حجم:
7.4M
عشق مرا بیمه کرد
سلام به سری که روی نیزه گریه کرد
اشک ریخت، آرام، خیمه، خیمه کرد.
میان این همه غزل که گفته ام این روزها
سلام به لحظه ای که اسب شیهه کرد.
تنش زخمی. تنش خونین. تنش عریان
سلام به لحظه ای که او حمله کرد
اذان است صبح دیگری رسیده و من
بیدارم، بیدار، سرم به سوی قبله کرد
دستم گرفت وضو ساختم، خودش بود
با من وعید با من چقدر وعده کرد
گفت اربعین بیا. بیا! زود بیا. دیر بیا،
زخم رامرهم، زخم هایم را وصله کرد
گفتم سلام، چرا دیر، چرا کم، چرا...؟
مرده بودم، نگاه کرد، زنده کرد.
اشک، گریه، گریه امان برده بود
دست کشید صورتم، بعد کمی خنده کرد
ماه نبود، خودش بود، زاده زهرا حسین(ع)
داد به عباس مرا، عشق مرا بیمه کرد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
در چرخه عشق، باب نبود تیغ کشیدن به یار
یا نرسیدن بُوَد، یا که رسیدن به یار
من که ندارم چنین، صبر به دوری تو
باب کنیم ما به هم، مهر وزیدن به یار
عزیزالله محمدی( امتدادجو)
@Emtedadjo
هدایت شده از عزیزالله محمدی(امتدادجو)
46.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«قیامت چرا»!؟
گریبانم دست توست،رحم نداری، قساوت چرا!؟
گر چه می بینی، نگاه می دزدی! لجاجت چرا!؟
من که گناهی نکردم، کمی دستم فقط لرزید
تقصیر خودم نبود، تو را دیدم، شماتت چرا!؟
به قرآنی که می خوانی، به رنگ آن چادر قسم
عشق زیباست، زیباترین مفهوم، خجالت چرا!؟
کاش بدانی چه می گویم، سخت نیست هرگز
کمی آسان بگیر، پشیمان می شوی،عداوت چرا!؟
غرورم شکست، بارها شکست، بشکن! باز، بشکن!
ولی برگرد ببینم تورا، همین الان، الان، قیامت چرا!؟
۰
تو از جانم، تو از روحم،تو از رگ هم به من نزدیک
نفسهایم، تپشهایم،امید من، نمی آیی؟ لجاجت چرا!؟
گناهی نیست، کلامی نیست، همه آه است، همه آه
دو چشمم خون، دلم پر خون، نگو با خود عیادت چرا؟...
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
قیامت چرا؟.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
«قیامت چرا»!؟
گریبانم دست توست،رحم نداری، قساوت چرا!؟
گر چه می بینی، نگاه می دزدی! لجاجت چرا!؟
من که گناهی نکردم، کمی دستم فقط لرزید
تقصیر خودم نبود، تو را دیدم، شماتت چرا!؟
به قرآنی که می خوانی، به رنگ آن چادر قسم
عشق زیباست، زیباترین مفهوم، خجالت چرا!؟
کاش بدانی چه می گویم، سخت نیست هرگز
کمی آسان بگیر، پشیمان می شوی،عداوت چرا!؟
غرورم شکست، بارها شکست، بشکن! باز، بشکن!
ولی برگرد ببینم تورا، همین الان، الان، قیامت چرا!؟
۰
تو از جانم، تو از روحم،تو از رگ هم به من نزدیک
نفسهایم، تپشهایم،امید من، نمی آیی؟ لجاجت چرا!؟
گناهی نیست، کلامی نیست، همه آه است، همه آه
دو چشمم خون، دلم پر خون، نگو با خود عیادت چرا؟...
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حال گُل!
حال گُل در چنگ چنگیز مغول!
(قیصر امین پور)
@Emtedadjo
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
چه دانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد.
(حضرت «حافظ» عزیز)
@Emtedadjo
68.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«متی ترانا»؟
مرا به تو حواله داد و نمی داند که تو جان منی
سالها پی ات دویده ام، سالهاست تو ایمان منی
گفت: بنویسم از تو، از انتظار و از نیامدنت
نوشته ام سالهاست هم جان و هم جهان منی
گفت: بنویسم که دیر کرده ای، فراموش شدی
گفتم به او که، هستی و همیشه مهمان منی
بماند این راز بین من و تو، که سپردی عشق را
به منی که گفته بودم تو عیان در نهان منی
سپردی که تمام عمر، ثانیه ها را هم عاشق باشم
چند کتابی شد لحظه ای که گفتم تو در آن منی
آن به آن با تو هستم و باز می گوید به من!
نمی دانم بگویم یا نه! گفتم: بگو! تو لسان منی
باورش نشد گرچه لرزید دلم بارها مقابلش
تردید داشت بگوید؛ گفتمش: بگو! تو زبان منی
گفت بهتر است بنویسی از آن شخصی که هست
در غیبت از نظر؛ گفتم آری تو هم همسان منی
فکر می کرد دروغ می گویم، باور نکرد حرفم را
چگونه بگویم به او که تو زاده ی شعبان منی
خودت به او بگو، عشق یار دیرین من است
تو به من آموختی، تو ناله و تو افغان منی
من میان ندبه قد کشیده ام«متی ترانا»؟
هم تو کجایی؟هم او؟ ای عشق تو سامان منی
والعصر! گفت و بعد...« ان الانسان لفی خسر...»
قسم می خورم به صبر، به حق! تو جانان منی
کمی به او بگو! بگو که عشق اینگونه جایز نیست
غیبت افتاده به دیدار و من بیمار، تو درمان منی
بگو برگردد؛ فاصله را بردارد، بی خبرم از او
بگو که تمام شعر، تمام حرف تمام این هذیان منی
تب کرده تنم از غمی که فراق افکنده به جان
حافظ، مولانا، سعدی، اصلا تو یاسین و قرآن منی
تک به تک میان هر سوره می ایستم میان آن آیه
که به یوسف گفت تو در چاه، در مصر در زندان منی...
عزیزالله محمدی(امتداد جو)
@Emtedadjo
متی ترانا؟.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
«متی ترانا»؟مرا به تو حواله داد و نمی داند که تو جان منی
سالها پی ات دویده ام، سالهاست تو ایمان منی
گفت: بنویسم از تو، از انتظار و از نیامدنت
نوشته ام سالهاست هم جان و هم جهان منی
گفت: بنویسم که دیر کرده ای، فراموش شدی
گفتم به او که، هستی و همیشه مهمان منی
بماند این راز بین من و تو، که سپردی عشق را
به منی که گفته بودم تو عیان در نهان منی
سپردی که تمام عمر، ثانیه ها را هم عاشق باشم
چند کتابی شد لحظه ای که گفتم تو در آن منی
آن به آن با تو هستم و باز می گوید به من!
نمی دانم بگویم یا نه! گفتم: بگو! تو لسان منی
باورش نشد گرچه لرزید دلم بارها مقابلش
تردید داشت بگوید؛ گفتمش: بگو! تو زبان منی
گفت بهتر است بنویسی از آن شخصی که هست
در غیبت از نظر؛ گفتم آری تو هم همسان منی
فکر می کرد دروغ می گویم، باور نکرد حرفم را
چگونه بگویم به او که تو زاده ی شعبان منی
خودت به او بگو، عشق یار دیرین من است
تو به من آموختی، تو ناله و تو افغان منی
من میان ندبه قد کشیده ام «متی ترانا»؟
هم تو کجایی؟ هم او؟ ای عشق تو سامان منی
والعصر! گفت و بعد...« ان الانسان لفی خسر...»
قسم می خورم به صبر، به حق! تو جانان منی
کمی به او بگو! بگو که عشق اینگونه جایز نیست
غیبت افتاده به دیدار و من بیمار، تو درمان منی
بگو برگردد؛ فاصله را بردارد، بی خبرم از او
بگو که تمام شعر، تمام حرف تمام این هذیان منی
تب کرده تنم از غمی که فراق افکنده به جان
حافظ، مولانا، سعدی،اصلا تو یاسین و قرآن منی
تک به تک میان هر سوره می ایستم میان آن آیه
که به یوسف گفت تو در چاه، در مصر در زندان منی...
عزیزالله محمدی(امتداد جو)
@Emtedadjo
هرگاه که تو را جستجو می کنم
به خودم می رسم
✳️✳️✳️
مگر چقدر تو را نفس کشیده ام من؟
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo