«انا لله و انا الیه الراجعون»
بدینوسیله ضایعه هولناک و درگذشت دوست و همکار عزیزمان سرکار خانم «زینب علیپور» را که مدتها در کنار یکدیگر قلم زدیم را به محضر همه دوستان رسانه ای حاضر در کانال امتدادجو؛ به ویژه عزیزانم در «گروه رسانه روزنامه جام جم»که افتخار همراهیشان را دارم تسلیت عرض می نمایم.
ان شاء الله مشمول رحمت و جنت الهی باشند🙏🌸🌺
@Emtedadjo
اولین دیدارمان را یادم نیست؛ آخرین صفحه مشترکمان در جام جم هم شاید ده روز پیش بود؛
اما آن روزی که با «زینب علیپور طهرانی»در خصوص صفحه مشترک گروه رسانه با عنوان«یکی بود و یکی نبود» صحبت کردیم را خوب یادم هست.
او هم از زندگی می گفت: با طعم خاص
و حالا او نیست...😔😔😔
@Emtedadjo
41.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«رَجم دمادم»
اعوذ بالله از لحظه های که چنین قسم می خورم
قسم به شب، قسم به شمع، قسم به غم می خورم
نیست تقصیر تو عاشق شدنم پریشان مشو
من چنین زاده شدم، به جای همه زخم می خورم
زخمی که زدی نشست تا عمق وجود و تا دلم
بگذار بگویم، فرق نمی کند بیش و کم می خورم
دلم شرحه شرحه می شود گاهی از ندیدنت
دستی به زور شراب ریخته انگار، من سمّ می خورم
دلم خوش است که دست تو داده سمّ به جان من
عشق ارثیست که از سیب از خوشهی گندم می خورم
کمی به خویش بیا، کمی چنین مرو، بمان! بمان!
نشسته ام به راه تو، قدم، عدم، قدم، عدم! می خورم
بگو چنین، بگو چنان، تو قاضی و تو شاکی ام
به جرم عاشقی به تو، سنگ ز عالم می خورم
حبس شده زبان من، برون شده نهان من
مرگ کم است اگر بگو، رَجمِ دما دم می خورم
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
4_5893238997525731398.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
«رَجم دمادم»
اعوذ بالله از لحظه های که چنین قسم می خورم
قسم به شب، قسم به شمع، قسم به غم می خورم
نیست تقصیر تو عاشق شدنم پریشان مشو
من چنین زاده شدم، به جای همه زخم می خورم
زخمی که زدی نشست تا عمق وجود و تا دلم
بگذار بگویم، فرق نمی کند بیش و کم می خورم
دلم شرحه شرحه می شود گاهی از ندیدنت
دستی به زور شراب ریخته انگار، من سمّ می خورم
دلم خوش است که دست تو داده سمّ به جان من
عشق ارثیست که از سیب از خوشهی گندم می خورم
کمی به خویش بیا، کمی چنین مرو، بمان! بمان!
نشسته ام به راه تو، قدم، عدم، قدم، عدم! می خورم
بگو چنین، بگو چنان، تو قاضی و تو شاکی ام
به جرم عاشقی به تو، سنگ ز عالم می خورم
حبس شده زبان من، برون شده نهان من
مرگ کم است اگر بگو، رَجمِ دما دم می خورم
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
29.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«قصه هجران»
دیل توتولوب سُز کوتولوب، من سَنی پایان دمیشم
چشمیه باخ! سو گوریوب، خوابِ بیابان دمیشم
قوس و قَزح نه چَکلیب گوزلریوین سورمَسینه
یاغدی بولوت، سَننَن اوتور شعرِ پریشان دمیشم
آیننین صورتنه باخمامشام چوخدی زمان!
آینَه سَنسَن گوزووه من نِچه قُربان دمیشم
کُون و مکان هر نَقَدَر وُسعَت آچا، داردی گِنه
یوخدی مَجال، باغرووَ من باغرما ریسمان دمیشم
گور نه دوشب یادیمه آن خاطره لر بیرده بوگون
کافر اولوب کاش گَلَسَن نَذرِ مسلمان دمیشم
یولدا گالب گوزلرمین سوی درخشانی هنوز
آغلامشام یاش گوزنن، ارثیه من، گان دمیشم
نینَمیسَن یولدا گالان سَن بو عزیزن جاننا؟
گَر گَلَسَن، گَر گِدَسَن، قصه ی هجران دمیشم!
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
4_5893238997525731432.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
«قصه هجران»
دیل توتولوب سُز کوتولوب، من سَنی پایان دمیشم
چشمیه باخ! سو گوریوب، خوابِ بیابان دمیشم
قوس و قَزح نه چَکلیب گوزلریوین سورمَسینه
یاغدی بولوت، سَننَن اوتور شعرِ پریشان دمیشم
آیننین صورتنه باخمامشام چوخدی زمان!
آینَه سَنسَن گوزووه من نِچه قُربان دمیشم
کُون و مکان هر نَقَدَر وُسعَت آچا، داردی گِنه
یوخدی مَجال، باغرووَ من باغرما ریسمان دمیشم
گور نه دوشب یادیمه آن خاطره لر بیرده بوگون
کافر اولوب کاش گَلَسَن نَذرِ مسلمان دمیشم
یولدا گالب گوزلرمین سوی درخشانی هنوز
آغلامشام یاش گوزنن، ارثیه من، گان دمیشم
نینَمیسَن یولدا گالان سَن بو عزیزن جاننا؟
گَر گَلَسَن، گَر گِدَسَن، قصه ی هجران دمیشم!
(عزیزالله محمدی)
@Emtedadjo
ناغافل: یه هویی:
«سلام من به حسین(ع) و به کربلای حسین(ع)»
برسان سلام ما را به همان سرای حسین(ع)...
78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«قضای عشق»
نفرین نه! دعا می کنم که مبتلا باشی
در گوشه ای بنشینی، منتظر به «بها» باشی
بهای عشق زیباست؛ نمی دانی! جرم نیست
باید کمی بیشتر، بیشتر در بلا باشی
سرت گرم می شود به پنجره روزی
پرنده می رود تو باید رها باشی
شب مثل الان تا صبح نمی خوابی
مثل من، الان دست به دعا باشی
چشمت لحظه ها را چنان می بلعد
وقتی که منتظر فقط به صدا باشی
صدایم نمی آید به گوشت، دلت می گیرد
تو هم باید کمی دست به عصا باشی
از قدیم گفتن دل شکستن هنر نیست
می رود عاشق، می شود تو تنها باشی
هر چه خیره می مانی به در که شاید
بیایم؛ من نمی آیم؛ تو باید آشنا باشی
غریبه شدی، چه کنم ، هر چه تلاش کردم
گفتی به من: تو باید به من بی اعتنا باشی
نمی شد، نشد. نمی شود. عشق بذر است
می افتد بر دل بعد از آن باید همنوا باشی
عشق می برد آدم را تا جنون، بگذار ببرد
مس بوده ای شاید بگذار که طلا باشی
من همینم عاشق بی مثال که طرد کردی
چون نماز! باید عشق را در فکر قضا باشی
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
قضای عشق.mp3
زمان:
حجم:
7.8M
«قضای عشق»
نفرین نه! دعا می کنم که مبتلا باشی
در گوشه ای بنشینی، منتظر به «بها» باشی
بهای عشق زیباست؛ نمی دانی! جرم نیست
باید کمی بیشتر، بیشتر در بلا باشی
سرت گرم می شود به پنجره روزی
پرنده می رود تو باید رها باشی
شب مثل الان تا صبح نمی خوابی
مثل من، الان دست به دعا باشی
چشمت لحظه ها را چنان می بلعد
وقتی که منتظر فقط به صدا باشی
صدایم نمی آید به گوشت، دلت می گیرد
تو هم باید کمی دست به عصا باشی
از قدیم گفتن دل شکستن هنر نیست
می رود عاشق، می شود تو تنها باشی
هر چه خیره می مانی به در که شاید
بیایم؛ من نمی آیم؛ تو باید آشنا باشی
غریبه شدی، چه کنم ، هر چه تلاش کردم
گفتی به من: تو باید به من بی اعتنا باشی
نمی شد، نشد. نمی شود. عشق بذر است
می افتد بر دل بعد از آن باید همنوا باشی
عشق می برد آدم را تا جنون، بگذار ببرد
مس بوده ای شاید بگذار که طلا باشی
من همینم عاشق بی مثال که طرد کردی
چون نماز! باید عشق را در فکر قضا باشی
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
پدرم را خدا انتخاب کرد،
مادرم را پدرم؛
سرزمینم را خدا انتخاب کرد،
زبانم را سرزمینم؛
و کلام در پهنه بی نهایت واژه ها
تنها قدرت انتخاب من است.
من!با انتخاب خودم می گویم:
دوستت دارم.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
نفرینها زمزمه های پنهانی هستند
که وقتی آشکار می شوند، دعا می شوند.
تو را دعا می کنم
زمزمه باشد زیر لبت، همیشه خاموش!...
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo