𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
📪پیام جدید سلام لینک رمان بوسم کن و رمان دختر شیطوم مدرسم روداری اگر داری داخل چنلت بزار لطفا چون
بوسم کن درسته ولی مگه دانش آموز شیطونم نبود 🤨
دختر شیطونم مدرسم چیه؟!😂😂😭
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
بوسم کن درسته ولی مگه دانش آموز شیطونم نبود 🤨 دختر شیطونم مدرسم چیه؟!😂😂😭
ممبراهم دیگه حالشون خوب نیست🙁😂
اشک های بیپایان
#فصل¹
#پارت¹³
#نفس
+همین جوری داشتم موهاشو شونه میکردم میخواستم برم عقب تر که پام گیر کرد به سیم سشوار نزدیک بود بیوفتم که حامی که با دست چپش پشت کمر و با دست راستش گردنم گرفت منو چسبوند به خودش قشنگ قرمز قرمز شده بودم سریع خودم از بغلش در آوردم و گفتم :
نفس : ام .. چیزه ..خودت شونه کن دیگه ☺️
#حامی
از قرمز بودن صورت نفس خنده ام گرفته بود وقتی رفت بیرون زدم زیر خنده با هر مکافاتی بود موهام رو شونه زدم و بستمشون و رفتم پایین وقتی نفش رو دیدم هنوز صورتش سرخ بود و مثل لبو شده بود انگار هی میخواست خودش رو تو بغل نیما قایم کنه .
مامان لیلا: خب ما دیگه رفع زحمت کنیم خیلی خوش گذشت تولدت هم هزاران بار مبارک دخترم ✨
نفس : مرسی خاله جون حالا هستید کجا میخواید برید ؟ 💘
+حامی و خانواده اش و کمکم همه یبچه ها رفتن خونه ی خودشون و من موندم و نیما و یه کوزت گری حسابی 😭
بعد چند ساعت تمیز کردن خونه با نیما دیگه خونه تمیز شده بود کنم به همه شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاقم رو تخت ولو شدم یه آخیشششش از ته دل گفتم از بس امروز کار کردم چشام داشت بسته میشد که صدای نوتیف پیام از گوشیم اومد گوشیم و چنگ زدم و روشنش کردم ببینم کدوم بنی بشیری این وقت شب بهم پیام داده با دیدن اسمش رو صفحه گوشیم هنگ کردم مگه هنوز بیدار؟ حامی بود عجیب حامی همیشه زود میخوابید:]
نوشته بود :〔شب بخیر دختر خانوم خجالتی ^^〕
وقتی پیامش رو دیدم خنده به لبم نشست آنلاین بود منم جوابش رو دادم و نوشتم : 〔شب تو هم بخیر آقای قهرمان ^^〕
دیگه منتظر جواب نشدم و گوشیم رو گذاشتم رو سایلنت و به یه خواب عمیق و آروم فرو رفتم ✨
ادامه دارد ...
نویسنده : کیمیآ🌊