eitaa logo
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
117 دنبال‌کننده
246 عکس
182 ویدیو
0 فایل
࿔𝗜𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗡𝖺𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗚𝗈𝖽~ بـہ خانـہ قصـہ هاے خاص خوش اومـבے ،نوشتن ؋ـقط نوشتن نیست اینجا آغاز یک ماجرا است 🤍🦢 Star:²⁹/¹/¹⁴⁰⁵ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ •رمان‌اشک‌های‌بی‌پایان‌فصل‌¹درحال‌پارت‌گذاری...
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها پارت بره برای فردا تا الان همین قدر تونستم بنویسم 😂🦦
به وقت کلاس مجازی 🤣😭🔪
اشک های بی‌پایان ¹ ¹³ +همین جوری داشتم موهاشو شونه میکردم میخواستم برم عقب تر که پام گیر کرد به سیم سشوار نزدیک بود بیوفتم که حامی که با دست چپش پشت کمر و با دست راستش گردنم گرفت منو چسبوند به خودش قشنگ قرمز قرمز شده بودم سریع خودم از بغلش در آوردم و گفتم : نفس : ام .. چیزه ‌..خودت شونه کن دیگه ☺️ از قرمز بودن صورت نفس خنده ام گرفته بود وقتی رفت بیرون زدم زیر خنده با هر مکافاتی بود موهام رو شونه زدم و بستمشون و رفتم پایین وقتی نفش رو دیدم هنوز صورتش سرخ بود و مثل لبو شده بود انگار هی میخواست خودش رو تو بغل نیما قایم کنه . مامان لیلا: خب ما دیگه رفع زحمت کنیم خیلی خوش گذشت تولدت هم هزاران بار مبارک دخترم ✨ نفس : مرسی خاله جون حالا هستید کجا میخواید برید ؟ 💘 +حامی و خانواده اش و کم‌کم همه یبچه ها رفتن خونه ی خودشون و من موندم و نیما و یه کوزت گری حسابی 😭 بعد چند ساعت تمیز کردن خونه با نیما دیگه خونه تمیز شده بود کنم به همه شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاقم رو تخت ولو شدم یه آخیشششش از ته دل گفتم از بس امروز کار کردم چشام داشت بسته میشد که صدای نوتیف پیام از گوشیم اومد گوشیم و چنگ زدم و روشنش کردم ببینم کدوم بنی بشیری این وقت شب بهم پیام داده با دیدن اسمش رو صفحه گوشیم هنگ کردم مگه هنوز بیدار؟ حامی بود عجیب حامی همیشه زود می‌خوابید:] نوشته بود :〔شب بخیر دختر خانوم خجالتی ^^〕 وقتی پیامش رو دیدم خنده به لبم نشست آنلاین بود منم جوابش رو دادم و نوشتم : 〔شب تو هم بخیر آقای قهرمان ^^〕 دیگه منتظر جواب نشدم و گوشیم رو گذاشتم رو سایلنت و به یه خواب عمیق و آروم فرو رفتم ✨ ادامه دارد ..‌. نویسنده : کیمیآ🌊
چطور بود ؟ نمیاد ناشناس بگید ؟؟^^✨🤏
اگه ناشناس شلوغ باشه شب یه پارت دیگه هم میدم ^^✨