eitaa logo
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
117 دنبال‌کننده
246 عکس
182 ویدیو
0 فایل
࿔𝗜𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗡𝖺𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗚𝗈𝖽~ بـہ خانـہ قصـہ هاے خاص خوش اومـבے ،نوشتن ؋ـقط نوشتن نیست اینجا آغاز یک ماجرا است 🤍🦢 Star:²⁹/¹/¹⁴⁰⁵ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ •رمان‌اشک‌های‌بی‌پایان‌فصل‌¹درحال‌پارت‌گذاری...
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
خسته ام کردن اه💔😔
محل نذار اگر واقعا فن باشن آبروی ایدلشون واسشون مهمه نه یه مشت فن نما که به امثال خودشونم رحم نمی کنن
هدایت شده از 𝓝𝓪𝓿𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱𝝑𓏲
بچه ها من عمل دارمو ی چند روزی نیستم مواظب خودتون باشید بقیه ادمینا لطفاً حواستون ب چنل باشه دوستون دارم بای😁
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
اشک های بی‌پایان #فصل¹ #پارت¹³ #نفس +همین جوری داشتم موهاشو شونه میکردم میخواستم برم عقب تر که پام
صبح با نوری که قصد کور کردنم رو داشت بیدار شدم ساعت رو نگاه کردم ۹ صبح بود رفتم سرویس بهداشتی و کارهای مربوط رو انجام دادم اومدم پایین دیدم همه هنوز خوابن گفتم قبل اینکه برم پیاده روی یکم کرم بریزم سر نیما اول گفتم گناه داره پیشب تا دیر وقت داشت کمک من می‌کرد ولی الان میگم نه چه گناهی داره🤡^^ رفتم توی اتاقم چند تا از این حیوان پلاستیکی ها برداشتم رفتم توی اتاق نیما در رو باز کردم آروم آروم قدم برداشتم رفتم کنار تختش نشستم اول یدونه سوسک درآوردم گذاشتم رو سرش بعد یانه مار گذاشتم رو گردنش و یه دونه موش درآورد گذاشتم کنار کمرش یدونه هم رتیل گذاشتم رو پاهاش از اتاق نیما خارج شدم دوباره اومدم توی اتاق خودم یه دونه اسپیکر داشتم صداش از صدتا باند بیشتر بود گوشیم رو به اسپیکر وصل کردم دوباره رفتم‌توی اتاق نیما اول صدای اسپیکر رو تا ته زیاد کردم گذاشتم روی دراور کنار تختش از تو اتاق در اومدم و رفتم توی آشپزخونه آهنگ سریع پلی کردم بعد از پلی کردن آهنگ به ۳ نکشید صدای داد و بیداد های نیما کل ساختمون رو گرفت، و من داشتم از خنده منفجر میشدم که صدای قدم های با اعصبانیت به گوشم خورد مطمعن بودم که نیما ست میخواد سرم رو از بدنم جدا کنه نیما : نفسسسسسسس کجایی(داد) نفس : حیح سلام داداش گلم چطوری ؟🤡🥺 نیما : زهرمار و دادش گلم کوفت و داداش گلم اومدی از خواب بیدارم کردی اونم با چی با جک و جونور و آهنگ چش سفید بد قیافه ( عصبی )😫😡 نفس : اولا حقت بود دوما بد قیافه خودتی بوزینه 😚 نیما : بوزینه عمت بیشعور تلافی میکنم حالا ببین 🔪 نفس : حالا میبینم عزیزم 😂🦦 نیما : عزیزم و درد پرو (آروم ) نفس : چیزی گفتی نشنیدم ؟:/ نیما : به در.... _ داشتم با نفس بحث میکردم که دیدم مامان با یه چهره خواب آلو و اخمو بیدار شد فیروزه : چتونه سر صبحی باز پاچه هم دیگه رو میگرید ؟ نکنه دلتون دمپایی میخواد هااااااانن؟؟🔪🩴 نیما : مامان این نفس اومده اسپیکر گذاشته بالا سر من من رو بیدار کرده تازه اسپیکر هیچی اومدم سوسک و مارمولک و گذاشته رو بدنم فیروزه : یا خدا کو الان حیوون ها تو خونه آن یا خداااا بدو جمعشون کن 😭 نفس : نه مامان حیوون پلاستیکی نه واقعی 🤣 فیروزه : درد چش سفید به من میخندی الان نشونت میدم، رو آب بخندی😂🔪 +تا مامان گفت الان نشونت میدم دو پا داشتم دو پا هم قرض گرفتم و الفرااررر حالا هی من بدو مامان بدو تا آخر سر دمپایشوو درآورد زد تو سر من بدبخت فیروزه : وایسا بهت میگم من که گیرت میارم 🦦🔪 نفس : مامان با واقعیت رو به رو شو توی سرعت هیچکس به گرد پای من نمیرسه 😌😜 فیروزه : ولی دمپایی میرسه ، بفرما حالا دمپایی خوردی دیگه بشین سرجات 😌 نفس : آخ مامان درد داشت ایشششش من قهرم :/ نیما : آخیش دلم خنک شد خوردی دیگه بشین سرجات پرو ☺️🦦 نفس : من دارم واسه تو یکی بزار یک پدری از تو در بیارم نیما : اععع مامان راستی نفس گفت پدر یاد بابا افتادم بابا کجاست ؟؟ فیروزه : فکر کنم رفته شرکت نیما و نفس با هم : فکررررررر نکنممممم🦦🤣 نفس : عرررررر تلپاتی بزن قدش نیما : بیا ( زدن به دست هم دیگه ) فیروزه: زهرمار چش سفید ها اگه شرکت نیست کجاست مثلا ، اسکول ها 😂🦦 نیما و نفس با هم : یه جای خوب 😂🦦 نیما : باز که تلپاتییییییی 🤣 نفس : عررررررینگگگگ داداشییی ✨🥺💘 فیروزه : زهرمار ، منظورتون از یخ جای خوب چیه ؟؟ :/ نفس : وایسا من الان زنگ میزنم به بابا ببینم کجاست +رفتم گوشیم رو از تو اتاق برداشتم و رفتم توی مخاطبین با دیدن اسمی که بابام رو سیو کردم خنده اومد به لبم قهرمان زندگیم 💘 رفتم توی آشپزخونه پیش مامان و نیما و زنگ زدم با بابوق اول جواب داد نفس : سلام بابای خوشگلم سامان : سلام پرنسس بابا چطوری ؟ نفس : خوبم ، میگم بابا کجایی؟؟ سامان : با حمید اومدم کوه نفس : جانممممممم؟:ااا سامان : بادمجان دارم میگم اومدم کوه تعجب داره ؟😂🦦 نفس : بابا جان تو اصلا کی با عمو حمید برنامه ریختی کی رفتی اصلا وسیله مناسب برداشتی ؟؟ سامان: دیشب برنامه ریختیم صبح هم رفتم وسایل رو خریدم نفس : چه سرعت عملی :/ سامان : دخترم کار نداری اینجا درست آنتن نمیده نفس : نه بابایی برو بهت خوش بگذره خداحافظییی سامان : خداحافظیی😂 + گوشی رو قطع کردم و رفتم جلوی مامان نیما یا یه خنده زایع وایساده ام و گفتم.. ادامه دارد ... نویسنده : کیمیآ 🌊
لینک ناشناس کیمیآ خانوم🤍✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_upwmez0&btn=𝔼𝕟𝕕𝕝𝕖𝕤𝕤𝕥𝕖𝕒𝕣𝕤🤍🌊 می‌آید حرف بزنیم خوشگلا💘🌚 کویر ؟؟ در شان شما نیست 🎀
📪پیم جدید عاااااااااالیییییییییی مرسی عشقمم🎀💘
من واقعا حالتون رو درک نمیکنم 🦦 هربار که پارت دادم یه لفت گرفتم💔 حالتون خوبه؟؟ مالک هر چنل پارت میده که ممبر بگیره بعد من پارت میدم که لفت بگیرم فقط اینو میگم که : ایشالا خدا شفاتون بده🦦😒 ناشناس هم که کویره دیگه هیچی بخدا همین روند پیش بریم هفته ای دیگه میام آخر رمان رو میگم و پایان میزنم دیگه خود دانید 💔😒
📪پیام جدید کسی که رمان بوسم کن رو نوشته چنلت جدید نزد والا منم خبر ندارم 😐