eitaa logo
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
115 دنبال‌کننده
239 عکس
175 ویدیو
0 فایل
࿔𝗜𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗡𝖺𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗚𝗈𝖽~ بـہ خانـہ قصـہ هاے خاص خوش اومـבے ،نوشتن ؋ـقط نوشتن نیست اینجا آغاز یک ماجرا است 🤍🦢 Star:²⁹/¹/¹⁴⁰⁵ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ •رمان‌اشک‌های‌بی‌پایان‌فصل‌¹درحال‌پارت‌گذاری...
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۱۵ #نفس رفتم جلوی مامان و نیما و با یه خنده ضایع وایسادم و گفتم :
میخواستم به نفس بگم که چه حسی بهش دارم پس دل رو زدم به دریا و گفتم: حامی : میگم نفس نفس : جونم _ [جونم ] قشنگ ترین کلمه ای بود که شنیدم توی چشای مثل دریای نفس زل زده بودم و در مقابل اون چشاش لال لال شده بودم کاملا لال ولی دیگه دووم نیاوردم از دوریش داشتم دیوونه میشدم از اینکه همش میخوام باهاش حرف بزنم ولی فرار میکنه ازم حامی : یه چیزی میگم ولی قول بده تا آخرش گوش کنی و اعصبانی نشی باشه ؟ نفس: باشه قول میدم تا آخرش گوش کنم بگو دیگه مردم از فضولی^^ حامی :ببین نفس من خیلی وقت بهت یه حسی دارم ولی نمیدونم چطور بهت بگم یه حسی که خیلی عجیب برام غیر قابل وصف یه حسی که وقتی حرف میزنی دوست دارم ساعت ها بشینم نگاهت کنم و غرق اون اقیانوس چشمات بشم دوست دارم ساعت ها به لبخند قشنگت خیره بشم نفس من تورو بیشتر از هرچیزی توی این دنیا بیشتر دوست دارم من تورو با هیچ چیز عوض نمیکنم دوست دارم باتو آینده ام رو بسازم دوست دارم باهم ازدواج کنیم تو آشپزخونه برقصیم آهنگ مورد علاقمون رو گوش کنیم صبح ها باهم بیدار شیم با هم کل کل کنیم تو قهر کنی من نازت رو بکشم و تموم رویاهای دیگه که دوست دارم باتو بسازم تهش این رو بهت بگم که این حامی که جلوت وایساده دیوانه وار عاشقته دستت رو بده +دست نفس رو گرفتم و گذاشتم رو قلبم بیین این قلب برای تو آنقدر قشنگ و منظم میزنه 💘 بگو ، بگو تو هم دوستم داری مگه نه ؟ نفس : حامی .. من ... من امم _ اومدم حرف بزنم که گوشیم زنگ خورد از کنار حامی بلند شدم رفتم اونور تر تا حرف بزنم دیدم مامانم جواب دادم نفس : سلام مامان خوشگلم فیروزه : سلام دخمل قشنگم خوبی ؟ نفس : بله عالیم کارم داشتی مامان ؟ فیروزه : زنگ زدم ببینم کی میای خیلی وقت رفتی نفس : یه نیم ساعت دیگه میام اگه کاری نداری قطع کنم بانو فیروزه: نه کاری ندارم ، آنقدر هم زبون نریز خداحافظ 😂 نفس : خداحافظ 😂 _ گوشی رو قطع کردم رفتم پبش حامی وسیله هام رو جمع کردم میخواستم برم که حامی دستم رو کشید و گفت : حامی : نفس جوابم رو ندادی؟ نفس : حا..می .. ام بعدا حرف میزینیم خداحافظ _ سریع دستم رو از تو دستش در آوردم و تا میتونستم دویدم تا بلاخره رسیدم خونه در و باز کردم رفتم بالا زنگ در و زدم واییییی الان از خوشحالی و ذوق پتانسیل غش کردن دارم یعنی حامیم هم من رو دوست داره واییییییییییی 😭🥺💘 ادامه دارد ... نویسنده : کیمیآ🌊
دلم براتون تنگ شده بود ناناص هااااا🎀🌚🫀🫂✨💘
خداروشکر که برگشتیی
میخوام برسیم به ۱۵۰ تا رمان رو ادامه بدم
مهربانو ناصری 🎀✨
فیروزه خاتون✨🦦