💭
الآن باید یه کارگر ساختمونی میبودم ،
همینجور که آجر پرت میکردم بالا داد میزدم :
راسّی اوسّا مامانم برام یه دختر نشون کرده ،
جمعه باید برم شهرستان : )
صبح چه جادوی عجیبی است و
چه زمان درد آوری برای عشاق
بی معشوق...
ای کسانی که عاشق گشتید
صبحتان با یار...
پ.ن.:صبحتون ابدی