تا حالا شده یه آهنگ گم کنی؟!
روی پل ایستاده، تکیه داده بود به دیوار پل و به خود میگفت:
«اون آهنگ چی بود؟ چرا فراموشش کردم؟ روی همین پل، کنار همین ستون، من سالها پیش، اون آهنگ رو میخوندم و با آبهای جاری رود یکی میشدم...»
دستی به آرامی بر شانهاش فرود آمد:
- سلام. ببخشید شما چیزی گم نکردید؟!
یک آهنگ؛ یک آهنگ خوب قدیمی.
آهنگ ازیادبرده با حیرت گفت: چرا گم کردم اما شما از کجا فهمیدید؟!
- تعجب نکنید. این کار منه. آهنگهای دورافتاده رو پیدا میکنم، گِل و خاک رو از تمام نُتهای اون بیرون میکشم و نگه میدارم.
می دونید؟ بعضیها آهنگشون رو چنان به دوردست پرتاب میکنند که انگار هرگز خیال برگشتن و برداشتنش رو ندارند.
آهنگشون تکه تکه میشه و هر تکهای به گوشهای میافته. من باید اون تکههای عزیز رو پیدا کنم، با چسب به هم بچسبانم و باز، یک آهنگ قدیمی نو درست کنم! اگر همینطور پیش بره و در تمام لحظههای خطر، مردم آهنگهاشون رو دور بندازند دیر یا زود دیگه هیچ آهنگ خوبی باقی نخواهد ماند.
ناشناسِ آشنا با همه چیز، چمدانش را بر لبهی دیوارهی پل گذاشت، درش را باز کرد. گرام کوچکی را که درون چمدان بود کوک کرد و بعد صفحهی کهنهای را از لای مخمل بیرون کشید و روی آن گذاشت.
کسی که آهنگش را گم کرده بود در یک لحظه همه چیز را بازیافت. با شادی خداحافظی کرد و دور شد.
آن سوی پل، آهنگفروش دورهگرد، کوچک و در مه مانده بود. از روی پل، صدای آواز میآمد...
#نادر_ابراهیمی
•°•
•°♡
او یِ من
#پارت_1
در تراژدی سکوت وهم انگیز و دلنشین جاده قدم هایم طنین می اندازند...
گاهی این سکوت بی کران و پر حرف برایم نیاز است...
نگاه به ساعت که میکنم ناگاه لبخندی بر لبانم نقش میبندد... 00:00
اصولا اعتقادی به این حرف ها ندارم اما اکنون که دلم بیش از هر زمانی دل تنگ اوست دلم میخواهد هر چیز را نشانه ای از حضورم در فکر او ببینم...
هوا ترکیبی از باد ربیع و نسیم سوزناک زمستان است...
ناگاه بادی میوزد و از وادی عشق بیرون میکشدم به دل نهیب میزنم:
َاحمق سر به هوا بازهم هوایش کردی؟
آخ که چه شیرین است هوایش در این هوا...
دلم ، دل عاشقم التماس تپیدن برایش میکند...
ای دل عاشق باز هم تو بردی...
نفس بکش در فکر وذکر او
او ی من...
#یسری
#رمان
#کپی_ممنوع
@Endlesseternity🌌
əʇəɹuıʇʎ
میبینم هم رو اون هم یه جا که غرق احساسیم با هرکی باشیم نباید بگیم هم رو میشناسیم #قفلی #هیچ
ولی من هنوز یادمه تولدش چند پاییزه🙂💔