او ی من
#پارت_5
رو به روی در خانه ایستاده ام خانه همان است همان اتاق نمور اجاره ای اما حالا به جای ۴۰ متر ۴۰۰ متر است با باغی بزرگ...
با اینکه کل خانه برایم است هنوز در همان اتاقک تاریک زندگی میکنم...
دیوانه ام اخر حتی آن اتاق هم مرا یاد او می اندازد یاد آن روز ها....
یک ماهی از دیدن رخ محبوبم میگذشت حال دیگر مشتری ثابت انجا بودم و مرا میشناختند...
همین شناخت کوچک هم برای من کافی بود حتی به عنوان مشتری...
روی میزی که اغلب جایم بود نشسته بودم و سر به زیر محبوب را مینگریستم که در باز شد و مردی موجه وارد شد...
معلوم بود پولش از پارو بالا میرود یک راست سمت پیشخوان رفت و با لحجه ی ناخوشایندی رو به محبوبم سلام داد...
خون توی رگ هایم متلاطم شد اما او تنها سلامی ترش رو داد و رفت...
لبخند زدم به اویی که اصالتش مرا به وجد آورده بود...
اوی من...
#رمان
#یسری
#کپی_ممنوع
زمان:
حجم:
138.1K
چند ساله آقایون ماکان ما رو گذاشتن تو خماری این آهنگ حالا که اومده بیرون فردا باهاش یه ادیت دلی میزمم میفرستم اینجا دور هم کیف کنیم😁💔🙂
əʇəɹuıʇʎ
چند ساله آقایون ماکان ما رو گذاشتن تو خماری این آهنگ حالا که اومده بیرون فردا باهاش یه ادیت دلی میزم
حرف که میزنی
با اون لحن آروم
و خواستنی
میکنی کیش و ماتم...🙂💔
əʇəɹuıʇʎ
چند ساله آقایون ماکان ما رو گذاشتن تو خماری این آهنگ حالا که اومده بیرون فردا باهاش یه ادیت دلی میزم
عرررررر #قفلی جدیدم رو پیدا کردم🙂
عُد بي إلى حيث كُنت قبل أن ألتقيک ،
ثم أرحل
مرا باز گردان به جایی که بودهام
پیش از دیدارت
سپس سفر کن...
#محمود_درويش
https://eitaa.com/Pardox/8005
ولی ساحل نرو شاهرگ رو دور ننداز ما انقد هم به درد نخور نیستیم
هققققققق یه نصفه روز آن نبودم یهو اومدم دیدم ساحی میگه میخواد شاهرگ رو منهل کنه💔😐🙂🍃🍃🍃🍃🍃🍃