eitaa logo
əʇəɹuıʇʎ
164 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
303 ویدیو
51 فایل
•[جناب بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو]• زندگی نمیکنی دخترم!زندگی کن! با موهای کوتاه یا بلند، با دامن گلدار یا شلوار لی، با رژ قرمز یا بدون رژ قرمز؛ زندگی کن حیات جان!🕊 اساتید تبادل و حمایتی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
بماند یادگاری🙃
‌• . مهرورزی ڪن به من، هرچند از دیدِ عوام مهر ورزیدن بـه دلداده، خلافِ دلبرے ست♥؛) -
شهراد‌میدرے"
لینک کانالمو بدم میزاری ط چنلاتون با تچکر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بله چرا که نه فقط دفعه دیگه یک بار پیام بده همین یه خط رو ۷ بار فرستادی🙂💔😂
سپید... تور سپیدی که بر سرم زده ای سپید... مثل گلی که به دفترم زده ای سپید...مثل شکوفه، شکوفه های سپید که دانه دانه به اعماق باورم زده ای به واژه های غریبم سپیده پاشیدی سپس به آینه های برابرم زده ای سپس تمام نفس های مهربانت را در امتداد نفس های آخرم زده ای سلام...صبح قشنگت بخیر...آرامش که سر به دلهره های مکررم زده ای چه اتفاق سپیدی... سپید یعنی این کبوتری که به قلب کبوترم زده ای... | |
سلام به همه امروز پارت با تاخیر خدمتتون میرسه🙃
°
🍃🍂•
او یِ من خانه سوت و کور بود ؛خانه گرفته بود؛ خانه کسی را نداشت؛ خانه خانم نداشت... یک هفته ای از آن روز گذشته بود و مرد مزاحم دست بردار نبود فکر میکرد با پولش آدم هم می‌تواند بخرد... روز های اول بی توجهی او را که میدیدم خیالم راحت میشد اما آن روز مثل باقی روز ها نبود مردک که آمد و سلام کرد و لبخند چندشش را نثار او کرد محبوبم کلافه و ترش رو داد زد از جانم چه میخواهی..؟ لبخند چندش مرد پررنگ تر شد و خواست حرف بزند... خونم متلاطم تر در رگ هایم تپید،حرف مردک را از چشم هایش خواندم... ناگاه به سمتش حجوم بردم و مشتی نثار صورت اصلاح شده ی فرنگی اش کردم،خجالت نمیکشی مردک پست؟ مرد که نه آن موجود نر به سمتم حجوم اورد که او فریاد زد... دعوایی حسابی شد که با دخالت مشتریان کافه از هم جدا شدیم... مثل شیر نفس نفس میزدم و خواهان تکه پاره کردنش بودم،از کافه رفت... روی صندلی نشستم... او آمد... شرمنده پارچه ای به سمتم گرفت و عذر خواست... دلم به وجد آمد... این اولین بار بود که او با من سخن می‌گفت... اویی که بیشتر دوستش دارم... اوی من... @Endlesseternity🌌
فیلم یدو رو که دیدی قشنگ بود؟ اگه قشنگه بگو میخوام دانلود کنم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آره خیلی قشنگ بود درباره جنگ بود ولی خیلی قشنگ بود پایان معمولی هم داشت نه باز بود نه تلخ و نه شاد🙂💔
دردناک‌ ترین بخش ماجرا این‌جا بود که ما تا بلندترین پرتگاه ها رفتیم و کسی نگرانمان نشد.. شاید آنقدر گفتیم خوبیم که باور کردند..
چترِ دستانت را به من برگردان. منی که زیرِ رگبارِ تنهایی، آب کشیده‌ترین عاشقِ دنیا شده‌ام.
برای عاشق فرقی نمیکند که فقر دارد هلاکش میکند، کجا بهشت است و کجا جهنم! میدود که برسد از فلسفه عاطفه میسازد و با کلمات عشق میزاید! برای عاشق "صلح" یعنی دست در دست یار بودن، و نرسیدن و فراق عین نا امنی ست! برای عاشق فرقی نمیکند کجای جهان "جنگ" است که جنگ ، نداشتن است!
ميخواستم كمی فقط كمی! دوستت داشته باشم از دستم در رفت عاشقت شدم... ♥️🙃