صداش رو میشنیدم...صداش از توی حیاط می اومد...از پشت درخت ها.
آروم صداش زدم :بیا...بیا اینجا. از جاش بلند شد و اومد نشست لب ایوون تیکه نونی رو که براش آورده بودم رو ریز ریز کردم و ریختم جلوش:بخور
نوکش رو از بین بال های سفیدش بیرون آورد و خودش رو مشغول تکه های نون کرد...برنگشت؟
سرش رو آورد بالا توی چشم های ریز عنابی رنگش پر از غم بود...!
_پس برنگشت:)...غصه نخوری ها برمیگرده...
چشم هاش باز هم غم داشت
اینجوری نکن دیگه دلمون خون میشه...تو یادگار دلی ای یادگار دلبر...حالا درسته دلبر پر کشید رفت ولی خب دلیل نمیشه من حواسم به تو نباشه که...از وقتی من و دلی اومدیم توی این خونه تو و اون کبوتر ماده هم اومدید پشت درخت گیلاسی که دلی عاشقش بود خونه ساختید
صبح به صبح دلی واسه شما دوتا، نون می آورد خورد میکرد میریخت گوشه ی ایوون
یه تیکه دیگه نون خورد کردم و جلوش ریختم
دستم رو کشیدم روی پرهای سفید رنگش:از روزی که دلی رفت جفت تو هم پر کشید و رفت
دلی بی معرفتی کرد...هم من رو تنها کرد هم تو رو
دلی پر کشید...مثل جفت تو...
رفتند...دلی من و دلی تو دوتایی با هم رفتن
میگما بیا من و تو هم بریم...میریم پیش دلی شاید جفت تو هم اونجا بود
غروب که خواستی بری دنبال جفتت بگردی بیا دست من رو هم بگیر دوتایی بپریم
دوتایی پرنده میشیم و میریم...مثل دلی(:
خیلی وقته به پرنده شدن فکر میکنم...میخوام پرنده بشم...مثل تو...مثل دلی
قول میدم دیگه امشب پرنده بشم
شب که شد وقتی همه خوابیدن اون قرص صورتی هایی که آقا دکتر بداخلاقه داد رو یه جا میخورم میام اینجا وایمیسم و پرنده میشم
پرنده میشم...میرم پیش دلی(:
#غریبه_نویس
#دلی
#خاطرهها
°ابدیت°
əʇəɹuıʇʎ
صداش رو میشنیدم...صداش از توی حیاط می اومد...از پشت درخت ها. آروم صداش زدم :بیا...بیا اینجا. از جاش
اولا کپی نکنید که اصلا و ابدا نویسندش راضی نیست
دوما نویسندش آشناست اینا رو هم از دفتر نوشته هاش جمع کردم
تیکه تیکه نوشته بود منم جمع بندی کردم و شد این
هدایت شده از əʇəɹuıʇʎ
¡☆¡
شب؛
چرا میکشد مرا..¿
پ.ن.:شبتون کوتاه
@Endlesseternity🌌
در هجر و وصل کارِ دلِ ما تپیدن است
دایم به یک قرار بود بیقرارِ ما
#صائب_تبریزی
صبح بخیر
•○ابدیت○•
əʇəɹuıʇʎ
صداش رو میشنیدم...صداش از توی حیاط می اومد...از پشت درخت ها. آروم صداش زدم :بیا...بیا اینجا. از جاش
توی ناشناس پرسیده بودید که این نوشته ادمین کانال حبه؟
خب اگه نوشته ی ایشون بود که میزاشتن توی کانال خودشون براچی من بزارم😐🙂
و این که این رو یه غریبه نوشته درسته سبک نوشتش یکم شبیه دلنوشته های کانال حبه ولی اصلا ربطی به اون کانال نداره🚶🏻♀
بیآغوش نباش
بیشعر نفس نکش
بیبوسه از کنار جوانی رد نشو
جایی میان دکمههای شلشدهی احساس
چند کلمهی کولی را وطن بده
اجازه بده دهان
طعم گس هوس را
دوباره تجربه کند
اردیبهشتِ بیآغوش
همان اسفند بیملاحظه است
#جلال_حاجی_زاده
•ابدیت•♡
میروم...
به کجا...؟!
نمیدانم:))!
حس بدی است...
بی مقصدی....!!
کاش نہ باران بند می آمد....
نه خیابان بہ انتها می رسید:))!
#خودمگرفت
@Endlesseternity🌧🖤
عبور کردم از عشق و عاشقان دانند،
که در طریقتِ ما، رد شدن گذشتن نیست...
#نوید_کلانکی
ابدیت🌊