∫ گوجه فرنگی و گیتار ∫
#2 ⸾ ✐
سیسال پیش گوجه توی همان اتاق بهدنیا آمده بود. بچهها کلی چیز برایش آوردند؛ لباس و اسباببازی، همهجور. یواشکی میرفتند توی اتاق، کفشهایشان را درمیآوردند، پاورچین پاورچین میرفتند جلو. انگشت اشارهشان را میگذاشتند روی لبهای او. «او… غه… او… غا» میکرد و بیصدا میخندید. سرخ و گرد و تپل بود. بغلش میکردند میآوردند توی حیاط، پشت کلاسها توی حیات خلوت. دورش جمع میشدند. صدای زیور میآمد، میدوید: «بچهم رو بدین. اذیتش نکنین. لوسش نکنین. خانوم ناظم از این کارها خوشش نمیآد. فکر میکنه من به شما میگم که بچهم رو نگهدارین.»
گوجه چهاردستوپا دور اتاق راه میرفت. دست میگرفت به دیوار، پا میشد، تاتیتاتی میکرد. دخترها میرفتند او را با التماس از زیورخانم میگرفتند و پنهان از مدیر و معاون و معلم میآوردند سرکلاس، دورش جمع میشدند. یکی لپش را میکشید، یکی رانش را نیشگون میگرفت، دستهجمعی شکمش را قلقلک میدادند و هِروهِر میخندیدند. گوجهفرنگی خندهی شیرینی داشت، موقع خنده لپهایش باد میشد و عقب میرفت و دندانهای تازهدرآمدهاش بیرون میافتاد. بچهها لواشک و حلواارده و پفک و ترشی و خیارشور و هرچه دستشان میرسید، میکردند توی دهانش. ترشی که توی دهانش میرفت لبولوچهاش را میکشید توی هم. پوزهاش جمع میشد. سرش را تکان میداد. لپهای نرم و شلش را میلرزاند. قیافهاش بامزه میشد. بچهها میخندیدند. هرکس هرچه در جیب و کیفش داشت میخواست بکند توی حلق او. شلوغپلوغی راه میانداختند که بیا و تماشا کن.
ابدیت
#شب_بخیر
∫ گوجه فرنگی و گیتار ∫
#3 ⸾ ✐
«پسته، نه. میپره تو گلوش. کار دستمون میدی، یلدا. پسته رو بجو، بعد بکن تو دهنش.»
«اَه… بیمزه. حالم بههم خورد.»
«مرجان، آدامس بهش نده. نمیتونه بجوئه. قورت میده. میره پایین، رودههاش میچسبه بههم.»
«زهرا، نگاه کن، توی شیرینیهات مورچه نباشه. میخوره، بیتربیت میشه. آخه سابقهی مورچه داری.»
زیور پسرش را پیدا نمیکرد. هرجا را میگشت نمیدیدش. زنگ تفریح دخترها گوشهی کلاس دوم که ته راهرو بود و توی چشم نبود، دور گوجه جمع میشدند. رجبعلی صدایشان را میشنید و میرفت پیش خانم ناظم: «دارن بچهمون رو میکشن، به دادش برسین!»
«خجالت بکشید. مگه شما درس ندارید. منیژه بچه رو ببر بده مادرش.»
زیور میآمد، هراسان. خانم ناظم میتوپید بهاش: «زیورخانوم چندبار بگم بچه رو دست اینها نده. اگر مسالهای پیش آمد مسؤولش خودتون هستین. اینجا ناسلامتی مدرسه است. کودکستان که نیست.»
گوجهفرنگی خوب میدوید. خوب میچرخید، چرخ میزد، مثل گود زورخانه بچهها دَم میگرفتند، دست میزدند: «گوجهفرنگی… خروس جنگی…»
گوجه دنبالشان میدوید، دخترها جیغ میکشیدند و فرار میکردند. اگر گوجه بهشان میرسید، گازشان میگرفت. دندانهای تیز و برندهای داشت. بچهها دورهاش میکردند، کف میزدند و او میچرخید، عالی! انواع و اقسام، معرکه. مدام از اتاق زیور صدای موسیقی میآمد. شاد و قدیمی و جدید. بزن و بکوب، بچهها جمع میشدند پشت دیوار اتاق. ناظمها و خانم مدیرها بارها زیور و رجبعلی را نصیحت کردند که «کار درستی نیست.»
رجبعلی و زیور پسرشان را با شلوار بردند درمانگاه سرکوچه و با لنگ آوردند. بچهها خندیدند و دَم گوش هم پچپچ کردند. پولشان را گذاشتند روی هم، برای گوجه قطاری خریدند که با باتری میرفت، روی ریل میخزید، میدوید، سوت میزد و چراغهایش روشن میشد.
ابدیت
#شب_بخیر
این چند شب درگیر درس بودم و وقت نداشتم داستان بزارم
این هم یه داستان جدید با سه تا پارت طولانی و این که ادامه هم داره🙂✨💙
يك شهر پر از آدم
و این
حجم پر از درد
لعنت شود آن شب
که تو را
برد و نیاورد
#مهتاب_بهشتی
#صبح_بخیر
ابدیت|Eternity
əʇəɹuıʇʎ
تموم شک من به معجزه با تو محکم تر از باور شده(: #شادمهر ابدیت|Eternity
تو این دنیای محدود🌏
با نگات👀
من رو تا بی نهایت می بری∞
کی میتونه شبیه تو بشه؟
تو حتی از خودت زیبا تری(:
#شادمهر
ابدیت|Eternity
Shadmehr AghiliShadmehr Aghili - Mitarsam.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
من بودم و
دل بود و
کناری و فراغی
این "عشق" کجا بود
که ناگه به میان جست...؟
#وحشی_بافقی
#شادمهر
ابدیت|Eternity
əʇəɹuıʇʎ
payamenashenas.ir/Eterniy حرفی چیزی؟
میشه اگه مشکلی توی کانال میبینید یا نقاط ضعفمون رو بهمون بگید؟
به نظر شما دلیل این همه ریزش و اینکه هیچ جذبی نداریم چیه؟
اگه بهمون بگید و کمک کنید تا بهتر بشیم ممنون میشم🙂✨💙
هدایت شده از -فریـادهاییكدیوانہ-
Keyzed4_5879672780680593542.mp3
زمان:
حجم:
10.9M
ولی اون ی دختࢪه قراره مادر بشه!
@faryad_sh
اقرار میکنم که صبر پایاترین همدم است، اما در تنگنای عشق بیوفاترین همراه است.
#سعدی
ابدیت|Eternity
حریرِ نگاهت را،
بر رگهای قندیل بسته
از عشق بگستران..
تا چکه
چکه
بوسه هایم را
بر دشتِ آغوشت مهمان کنم...
#الهه_محقق
ابدیت|Eternity