من از اینجا،
من از آنجا،
من از هرجا،
من از امروز،
من از فردا و فرداها،
بدونِ تو من از خویشم گریزانم،
هراسانم.
#عادل_رستمکلایی
ابدیت|Eternity
#نقد_و_بررسی
#قسمت_اول
🧟♂️انیمیشن پارانورمن🧟♂️
خب اومدیم با درخواست اولین ممبر که رگباری خواست و منم چون چند تاش رو دیده بودم گفتم از الان نقد رو شروع کنیم...✌
انیمیشن پارانورمن از نظر گرافیکی تو نوع خودش تکه یعنی واقعا تکه این تنها فیلم stop-motion آمیخته از رنگ آمیزی سه بعدی برای چهره شخصیت هاست و تنها فیلم استاپ موشن شات سه بعدی هم هست و تا اینجا عوامل گل کاشتن...
داستان فیلم درمورد پسر بچه ای به نام نورمن هست که در ماساچوست زندگی میکنه و قابلیت صحبت با مردگان رو داره مثل روح مامانبزرگش ولی خب هیچکس توانایی هاش رو جدی نمیگیره و ار لحاظ احساسی از خانوادش طرد شده...
در این گیر و دار یه اتفاقایی میوفته که نورمن رو به قهرمان شهر تبدیل میکنه...
ژانر این فیلم کمدی_ترسناک و اندکی درام هست.
نقطه قوت فیلم داستانش هست که از نظر من فوق العاده هس و نبینی نصف عمرت رو هواس شخصیت ها دقیق طراحی شدن و فضای فیلم حس خوبی از ساختار فیلم القا میکنه و از نظر من ارزش دیدن رو داره حتی با اینکه قدیمی هست و سال 2012 اکران شده...
این فیلم واکنشهای مثبت انتقادی دریافت کرد، در حالی که فروش موفقی داشت، ۱۰۷ میلیون دلار سود در برابر ۶۰ میلیون دلار بودجه. این فیلم نامزدی جایزه اسکار سال ۲۰۱۲ برای بهترین انیمیشن و همچنین جایزه بفتا برای بهترین انیمیشن را دریافت کرده.
#بهشدتپیشنهادی
#درخواستی
@Endlesseternity📇
ممبری که نقد و بررسی فیلم ۳۶۵ روز رو خواسته بودی بوی خوبی ازش بلند نمیشه از بنرش و قسمت معرفیش تو ویکی پدیا معلومه کلا چیز خوبی نیس و علاقه ای به دیدنش ندارم شرمنده این یکی رو😁
əʇəɹuıʇʎ
∫ گوجه فرنگی و گیتار ∫ #5 ⸾ ✐ بعد صدایش را سر دانش آموز ها بلند کرد: _توجه کنید، اگر دفعه ی بعد
∫ گوجه فرنگی و گیتار ∫
#6 ⸾ ✐
بعدش، دلش به حال گوجه میسوخت، ماچش میکرد:« تو هم تقصیری نداری. همبازی نداری. امان از دست این دخترای امروزی. آتیشی میسوزونن که صد رحمت به پسرا. مگین پسرا از دیوار راست بالا میرن، بیان دخترای این مدرسه رو ببینن. به شما هم میگن دختر! الهی بچه هایی گیرتون بیاد که دم به دم نفستون رو بگیرن.»
با خودش حرف میزد و گوجه را می نشاند جلوی تلوزیون.
نخودچی و کشمش میریخت توی نعلبکی و می گذاشت جلویش و ناله و نفرین میکرد. همان جور که از دختر ها مینالید، میرفت پشت اتاق زیر درخت توی حیاط خلوت، برای مرغ و خروس ها دانه میریخت؛ توی قفس بزرگ سیمی. صدایش را بلند میکرد:« اوهوی رجبعلی...او...هوی...رجبعلی!»
ابدیت
#شب_بخیر
اکنون منم که جدا ماندهام ـ
بوتۀ شفافی در خلاء
منجوق شکستهای کنار خیابان
پادوش ترکخوردهای در آستان بیابان.
#شمس_لنگرودی
#صبح_بخیر
ابدیت|Eternity
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
#محمد_رضا_عبدالملکیان
ابدیت|Eternity