#حرفتو
چشماتو ببند تصور کن الان غروب جمعهای بود که فردا تاریخ داشتی و هیچی نخونده بودی🥺☹️ توی این حال درس خوندتم آرزوست
ــــــــــــــــــــــــــــــ
حاضرم فردا شنبه ای باشه که دوتا زنگ اول ریاضیه بعدش هر درس سخت دیگه ای و قراره تا ساعت سه هم تو مدرسه بمونی خوراکی هم نداری پول هم نداری چیزی بخری اما حداقل وسط این تابستون نکبت لعنتی که سرتاسرش رو خواب گرفته نبودم
قبلا ها با کل خاندانت میرفتی مسافرت دو هعته هم تو کثیف ترین هتلش میموندی کثیف ترین غذا ها رو میخوردی تهش هم خوشحال و خندون برمیگشتی خونه تا چند وقت کلی انرژی داشتی
الان دو ساعت میخوای فامیل رو ببینی بعد از دو ساعت باید بکوبی از نو بسازی بس که انرژی و انگیزت رو شخم زدن
میدونی از چی میترسم؟
این که نوجوونیم رو به اتمامه و 20 سال دیگه چیزی ندارم تا تعریف کنم واسه شوهر و بچه هام و بهش بخندم!