eitaa logo
بی‌انتها ؛
120 دنبال‌کننده
47 عکس
12 ویدیو
0 فایل
ابدیت / بی‌انتها . بهترین چیزا رو از کسایی یاد •-• میگیریم که بیشتر از همه ازشون متنفریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
حواست باشه واسه چه کسی داری صدتو میذاری، برا بعضی از ادما اگه صدتو بذاری خوشی میزنه زیر دلشون.
بخاطر آدما تغییر نکنید، بالاخره یکی پیدا میشه شما رو همونطور که هستین دوست داشته باشه.
هدایت شده از بخشِ 𝘡 .
دیگه برام "Error" پز نیست یه بخشی از زندگیمه.
هدایت شده از بخشِ 𝘡 .
کاش یا من تموم شم یا کد نویسی.
بی‌انتها ؛
کاش یا من تموم شم یا کد نویسی.
هر چی بیشتر پیش میرم، بیشتر میفهمم که هیچی نمیفهمم.
الان فقط دور بودن از آدما حالمو خوب میکنه.
* فکت تلخ:
مود: خدایا منو بمیران.
مود: چرا سکوت نمیکنی؟
مود: حرف نزنی نمیگن لالی.
هدایت شده از بخشِ 𝘡 .
باران بی‌امان می‌بارید، شب، آسمان را با سیاهی غلیظی پوشانده بود، مثل مهی که در سینه یِ قلبش، صدایی خفه و بی‌انتها می‌نالید. او در گوشه‌ای از کوچه‌ی تاریک، با چهره‌ای خسته و لب‌هایی که یخ زده بودند، نشسته بود. باران، روی موهایش که مثل تارهای ابریشمی به هر سو می‌ریخت، می‌لغزید و در چشمانش، آشوبِ بی‌انتهایی از خاطرات تلخ منعکس می‌شد. تمامِ گذشته‌اش، مثل رودخانه‌ای بی‌انتها، در برابرِ چشمانش جاری بود: لحظه‌های شادی، آغوش‌های گرم و وعده‌هایِ شکسته که همگی در این شب بی‌انتها، به طوفانی بی‌رحم تبدیل شده بودند. ناگهان، صدایِ خُرد و خش‌خشِ قدم‌ها، در سکوتِ سنگین، شکست. او، سرش را بلند کرد و به سویِ صدایِ آشنا، نگاه کرد. او، با لبخندی تلخ، در میان تاریِ باران، به او نزدیک می‌شد. در آن لحظه، باورش نمی‌شد که او، بعد از آن همه سال، اینجا، در این شب بی‌انتها، او را پیدا کرده است.برایش عجیب بود و فکر می‌کرد دیوانه شده است. قدم‌ها به او نزدیک‌تر می‌شدند. و با هر قدم، احساسِ بی‌انتها و مبهوتی که در او بود، کمتر می‌شد. در چشمانش، امیدی ناگهانی، مثل جرقه‌ای از نور، فروغ می‌انداخت. شاید، شاید در این شب بی‌انتها، امیدِ دوباره به وجود می‌آمد. شاید... از وقتی اومدی توی زندگیم، زندگیم رنگ و بوی دیگه‌ای گرفته * https://eitaa.com/Enteehaa 🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا