eitaa logo
استذراء
34 دنبال‌کننده
94 عکس
80 ویدیو
0 فایل
خاکستریِ خاکستری. استذراء یعنی به سايۀ درخت شدن، پناه گرفتن به کسی یا چیزی.
مشاهده در ایتا
دانلود
شیخ ما دلتنگ یار بود. ‏به خانه‌ی یار رسید. قدش به پنجره نرسید. سر خویش برید، زیر پا نهاد و معشوق را تماشا کرد. تذکرة الاولیاء | عطار نیشابوری
منت بذارید و جهت شادی روح مرحومه، فاتحه و صلواتی نثارش کنید.
اما عراق، از تو سخت دلگیرم! از محرم ۶۱ هجری تا دی ماه ۹۸...
گفتند: «چگونه‌ای؟» گفت: «نان خدا می‌خورم و فرمان شیطان می‌برم.» تذکرة الاولیاء | عطار نیشابوری
استذراء
در تمام زندگی‌ات همیشه عاشق کارهای خلاف عادت بودی. این را در کودکی‌‌ام، آن زمان که بیشتر به خانه‌ی ما می‌آمدی نفهمیده بودم، اما حالا چرا، خوب می‌فهمم. آن روزها توی عالم بچگی با دیدن خالکوبی روی بازوهایت، طوری که انگار بلیط ملاقات مایکل اسکافیلد را برنده شده باشم کیف می‌کردم. چون هیچ‌وقت در اطرافمان از این چیزها ندیده بودیم و از این‌جور آدم‌ها نداشتیم. وقتی یازده سال پیش اعتیاد را ترک کردی و خواستی دنباله‌ی زندگی‌ات را در شهری بزرگ‌تر بگیری، خیلی‌ها گفتند بیا و یک مغازه بزن همین‌جا. می‌ترسیدند برگردی به مواد. اما برنگشتی. نه از توبه‌ات و نه از تصمیمت. وقتی پنج‌سال پیش ثروت به دست آورده‌ات چشم همه را گفت. بعضی‌ها گفتند کارتل موادمخدر راه انداخته. بعضی‌های دیگر گفتند آشپزخانه‌ی موادمخدر زده. اما تو به هیچکدام از این‌ حرف‌ها اهمیت ندادی. اهمیت ندادی و از لج آن‌ها ماشین‌های مدل بالایت را می‌آوردی و در شهر چرخ می‌زدی. چهارسال پیش بود که عاشق یک دختر دبیرستانی شدی. سیزده سال از تو کوچک‌تر بود. در بین فامیل حتی یک نفر هم با این وصلت موافق نبود، آن هم بعد از حرف‌هایی که درباره‌اش شنیده بودند. تو اما بیخیال نشدی و تنهایی او را به محضر بردی. بعد از ازدواجت، وقتی همه گفتند که این دخترک چیتان پیتان خوب نیست مادر بچه‌ات شود، کمی صبر کن تا حساب کار دستت بیاید و بعد چندسال اگر خواستی بچه‌دار شو. تو اما گوش نکردی و اسم دخترت را نیل گذاشتی. همین هفته‌ پیش بود که جلوی ما توی بلوار داشتی می‌رفتی و یک‌هو با خودت گفتی چرا مسیرم را این همه طولانی‌ کنم. چرخ لندروورت را انداختی روی بلوار و شبیه بازی‌های کامپیوتری رفتی آن‌ طرف. چند ساعت پیش اما آخرین‌باری بود که خلاف عادت رفتار کردی. بین فامیل ما عمر طولانی یک چیز معمول است. همه تا هفتاد، هشتاد و حتی نود سالگی‌شان را می‌بینند. اصلا چیزی به عنوان جوان‌مرگ نداشتیم. نداشتیم تا امروز ظهر. نداشتیم تا امروز ظهر، وقتی که داخل ماشین زنده زنده سوختی. می‌دانی پسرعمه، کاش هیچ‌وقت خلاف عادت بودن را یاد نمی‌گرفتی، کاش هیچ‌وقت لذتش را نمی‌چشیدی.
استذراء
منت بذارید و صلوات و فاتحه‌ای نثارش کنید.
استذراء
مسعود ابن محمود. اگر مقدور بود براش نماز شب اول قبر بخونید. ممنونم.
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«آزادیِ سرخ را دری است، که با هر دستِ خونینی کوبیده می‌شود...» -فرمانده‌ی شهید یحیی السنوار
شادی روح مادربزرگم فاتحه‌ای مرحمت کنید.
خدایا نوکرتم، اگه هرچی غم تو عالم هست رو هم بهمون بدی یه آهم برخلاف رضای تو نمی‌کشیم، الحمدلله.