سینمای اینگمار برگمان، سینمای خودش است. هیچگاه برای مخاطب و گیشه فیلم نساخته، همیشه برای خودش و مسائلش دوربین دست گرفته. تقریبا همه فیلمهایش با موضوع خدا، مرگ و بیماری هستند.
چرا مرگ و بیماری؟
او در بچگی به خاطر شغل پدرش بارها و بارها در مراسمهای خاکسپاری حاضر شد. "احساس میکردم هر روز و هر شب با مرگ در تماس هستم و ترسم بسیار شدید بود."
برگمان وابستگی شدیدی به مادرش داشت به نحوی که وقتی خواهر کوچکترش در مرکز توجه قرار گرفت، اقدام به قتل خواهر کرد که در این کار ناموفق بود. وقتی مادرش در اثر سرطان از دنیا رفت، ضربهی جبرانناپذیری به او وارد شد.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برگمان عاشق باخ بود و از آثار او تقریبا در تمامی فیلمهایش استفاده کرده. هرجا که کلام قد نمیداد، موسیقی برپا میشد.
و اما فیلم فریادها و نجواها.
برگمان در نامهای که برای دعوت از بازیگران نوشته بود، اینطور گفته بود: "فیلمی خواهیم ساخت که با چیزهایی که تا حالا ساختیم فرق خواهد داشت. من این فیلم رو در رویا دیدم که سه زن با لباس سفید در اتاقی قرمز صحبت میکنند."
همهچیز خانه قرمز است. چرا قرمز؟
"در هنگام نگارش فیلمنامه، به رنگ قرمز به عنوان یک دریچه درونی از روح فکر کردهام. وقتی که کودک بودم، روح را به عنوان یک اژدهای سایهوار دیدم، آبی به مانند دود، شناور مانند یک حیوان بالدار بزرگ، نیمی پرنده، نیمی ماهی. ولی درون اژدها همه چیز قرمز بود." خانه در این فیلم در مقام درون انسان است.
برگمان استاد کلوزآپ در سینماست و در فریادها و نجواها این کار را به اوج خود میرساند و از هر کلوزآپ به مثابه دریچه ورود مخاطب به دنیای درونی شخصیت استفاده میکند.
"چهرهها خیلی اهمیت دارند. چهرهی انسان، سینماییترین چیزی است که وجود دارد. نگاه کردن به یک چهره، احساس برانگیز و حیرتآور است."