eitaa logo
استذراء
34 دنبال‌کننده
94 عکس
80 ویدیو
0 فایل
خاکستریِ خاکستری. استذراء یعنی به سايۀ درخت شدن، پناه گرفتن به کسی یا چیزی.
مشاهده در ایتا
دانلود
در انتهای فیلم اگنس پس از تحمل مصائب جانکاه سرطان سرانجام تسلیم مرگ می‌شود. در حالتی خیالین با جسم مرده و نحیفش خواهران خود را فرا می‌خواند، آنها که زنده بودن یک مرده ابدا در مغزشان هم نمی‌گنجد هراسناک باز هم از ارتباط با او امتناع می‌کنند.
اما آنا خدمتکار مهربان خانواده با دلسوزی او را می‌بوسد و مانند مریم مقدس پیکر بی‌جان اگنس را بر بالین خود قرار می‌دهد. انگار زمان متوقف شده است و او حالا پس از تحمل مصائبش در آرامش مطلق است فارغ از همه‌ی فریادها و نجوا‌ها.
این میزانسن بدون تردید ما را یاد مجسمه‌ی پیه‌تا (Pieta) اثر میکل آنژ می‌اندازد. مریم مقدس برای مسیح مصلوب سوگواری می‌کند. آری اینگمار برگمان این‌گونه در سینما از هنر بهره می‌گیرد.(سکانس مربوطه شرایط گذاشته شدن توی چنل رو نداشت.)
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرداخت سینمایی دقیق برگمان از ابتدا تا انتهای اثر به گونه‌ای است که این روند سیمای مسیحایی و مصائب اگنس کاملا ملموس و هدفمند است. نماهای اینسرت از تمثال های مسیحی، نماهایی از ساعت که مبین آخرین لحظات زندگی است، تنهایی و انزوای اگنس در کودکی و در زمان حال، روابط سرد سه خواهر خانواده با خود و دیگران و مصائب و رنج های اگنس مواجهه با سرطان همگی جزئیاتی هستند که اگر در داستان پرداخت نمی‌شدند، این آن مسیحایی کاملا سطحی، بی‌ربط، تصنعی و خودنما به نظر می‌رسید.
برگمان جایی گفته بود که من اگر سینما را پیدا نمی‌کردم قطعا سر از بیمارستان روانی در می‌آوردم. وقتی از او پرسیده شده که خب حالا بعد از این همه فیلم ساختن چه چیزی را بدست آورده‌اید گفت: "اجنه، شیاطین و ارواح حالا دیگه هر وقت دلشون بخواد نمی‌تونن بیان، فقط گاهی می‌آن."
بدون برگمان سینما چیزی کم داشت.
اگر باید نانم را از دست بدهم اگر باید پیراهن و بسترم را بفروشم اگر باید سنگ‌تراشی کنم یا نان را از میان زباله‌ها بجویم یا از گرسنگی بمیرم و تمام شوم ای دشمن انسان، سازش نمی‌کنم و تا پایان می‌جنگم، آخرین تکه‌ی خاکم را هم بگیر جوانانم را به زندان‌ها بینداز و کتاب‌هایم را بسوزان، به سگ‌هایت در ظرف‌های من غذا بده، دام ترس و وحشت را بر سر بام‌های دهکده‌ام بگستر، ای دشمن انسان سازش نمی‌کنم و تا پایان می‌جنگم. -سمیع‌القاسم
شنیده‌ام که بالزاک خودش رو توی اتاقش زندانی می‌کنه و بعد از چند وقت آشفته و سراسیمه و پریشان از اتاق میاد بیرون و مرثیه سرایی می‌کنه که «باباگوریو مرد.» امشب وقتی با بغض کتاب رو بستم، حس کردم من هم عزیزی رو از دست دادم.
فیلم یک تکه نان دو طیف از انسان‌ها را نشان می‌دهد. گروهی ساده، بی‌سواد و عامی اما باایمان، بخشنده، متوکل و دارای صفای باطن. ‌گروهی دیگر پرتلاش‌ و حریص، باسواد، حسود و به ظاهر مومن و موجه.
گروه بی‌سواد اما باایمان.