اگر باید نانم را از دست بدهم
اگر باید پیراهن و بسترم را بفروشم
اگر باید سنگتراشی کنم
یا نان را از میان زبالهها بجویم
یا از گرسنگی بمیرم و تمام شوم
ای دشمن انسان،
سازش نمیکنم
و تا پایان میجنگم،
آخرین تکهی خاکم را هم بگیر
جوانانم را به زندانها بینداز
و کتابهایم را بسوزان،
به سگهایت در ظرفهای من غذا بده،
دام ترس و وحشت را بر سر بامهای دهکدهام بگستر،
ای دشمن انسان
سازش نمیکنم
و تا پایان میجنگم.
-سمیعالقاسم
فیلم یک تکه نان دو طیف از انسانها را نشان میدهد. گروهی ساده، بیسواد و عامی اما باایمان، بخشنده، متوکل و دارای صفای باطن. گروهی دیگر پرتلاش و حریص، باسواد، حسود و به ظاهر مومن و موجه.
گروه اول. سربازی که پوتینهایش را به چوپان میبخشد و علیرغم سرکوفت شنیدن، برای بار دوم هم این کار را میکند.