روزی که مصطفی به خواستگاری غاده رفته بود، مادرش به او گفته بود: «شما میدانید این دختری که میخواهید با او ازدواج کنید چطور دختری است؟ این، صبحها که از خواب بلند میشود هنوز رفته که صورتش را بشوید و مسواک بزند کسانی تختش را مرتب کردهاند، لیوان شیرش را جلوی در اتاقش آوردهاند و قهوهاش را آماده کردهاند. شما نمیتوانید با مثل این دختر زندگی کنید، نمیتوانید اینگونه که در خانهاش هست، برایش مستخدم بیاورید.» مصطفی خیلی آرام و با متانت به این سخنان گوش داد و سپس اینچنین پاسخ داد: «من نمیتوانم برایش مستخدم بیاورم، اما قول میدهم تا زندهام، وقتی بیدار شد تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم دم تخت.» و تا دمی که شهید شد، همینگونه بود. حتی وقتهایی که در خانهی جبلعاملشان نبودند، در اهواز و در جبهه اصرار میکرد خودش تخت را مرتب کند و میرفت و برای غاده شیر میآورد. خودش قهوه نمیخورد، ولی چون میدانست لبنانیها به قهوه خوردن عادت دارند، درست میکرد. همسرش میگفت: «خب برای چی مصطفی؟» مصطفی پاسخ میداد: «من قول دادهام به مادرتان که تا زنده هستم این کار را برای شما انجام بدهم.»
نیمه پنهان ماه ۱ | حبیبه جعفریان
پرسید: چگونهای؟
گفت: چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تختهای بمانند؟
گفتند: صعب باشد.
گفت: حال ما چنین است.
تذکرة الأولیا | عطار نیشابوری
Mohsen Chavoshi 2611280516469497.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
گاهی فکر میکنم که ممکنه از شدت دوست داشتنت جان بدم.
#مولای_من
جلیلی یا قالیباف؟ مسئله اصلا این نیست...
شهریور
۱۳۲۰ است؛ جنگ جهانی دوم در جریان است و تمام واحدهای سیاسی کوچک و بزرگ به دنبال ارتقای قدرت خود برای تثبیت در دوران پساجنگ هستند؛ دورانی که گذار نظام بینالملل در آن اتفاق میافتد و فاتحین با وجود آسیب دیدن قدرتمند میشوند و شکستخوردگان با
وجود زیرساختهای خوب به حاشیه رانده میشوند.
در چنین شرایطی یک دولت ضعیف و چندپاره در ایران بر سر کار است. نه توانایی تصمیمگیری دارد و نه ابزار عملیاتی؛ یک ساختار پوچ ولی با ظاهر پر زرقوبرق و البته بلندگوهای پر سروصدای شعارگو. وجود این دولت، علت تامه برای وقوع فاجعه اشغال ایران توسط نیروهای خارجی است. ضعف در فهم قواعد جهانی و بیتوجهی به لزوم تقویت قدرت و امنیت ملی ایران را به یک قربانی تبدیل میکند؛ یک لقمه چرب و نرم برای قدرتهای خارجی و البته تثبیت میلههای یک زندان نامرئی برای ایران در منطقه غرب آسیا تا دهها سال بعد.
حالا تیر ۱۴۰۳ است و حضور یک دولت با نگاه هیجانی، سانتیمانتال و
غیر علمی به نظام بینالملل در حوزهی سیاست خارجی میتواند آن تاریخ تلخ را مجدد تکرار کند؛ نه به معنای اشغال ایران بلکه به معنای تثبیت یک ایران ضعیف در دوران پساگذار جهانی... و این همان خطر بسیار بزرگ برای ایران است. دولت احتمالی مسعود پزشکیان در شرایط کنونی جهان بزرگترین خطر برای امنیت و منافع ملی ایران است؛ یک دولت با نگاه منجمد شده دهه ۹۰ میلادی در سیاست خارجی که نهایتا ایران را در رقابت قدرتهای بزرگ بینالمللی و منطقهای به پارکینگ خواهد فرستاد.
رای من سعید جلیلی است اما دست هر کسی را که با رای به محمدباقر
قالیباف، احتمال رایآوری مسعود پزشکیان را کم میکند، میبوسم. وقتی برای اشتباه نداریم؛ ایران بیشتر از همیشه به ما نیاز دارد. اجازه ندهیم ایرانی را که امروز روی قلههای جهانی است و نظریههای روابط بینالملل را دستخوش تغییر میکند به چاه بیندازند.
زمان:
حجم:
21.9M
رهبری توی سخنانشون راجع به ویژگیهای کاندیدای اصلح، پنج مورد اصلی رو ذکر کردن:
۱-اعتقاد قلبی به مبانی انقلاب
۲-کارآمدی
۳-توانایی استفاده از ظرفیتها
۴-چشم به خارج نداشتن
۵-استفاده از همکاران انقلابی و متدین
توی صوت بالا، به بررسی این ویژگیها در دکتر جلیلی پرداخته شده.
امام علی(ع):
نشانه ایمان، این است که راستگویى را
هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویى،
گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهى.
هدایت شده از { اَبـْــرار }
توی خانه دوتا تلفن داریم. از این قدیمیها که بخواهی شماره بگیری باید انگشتت را دور دایرهی کوچکی، چند بار بچرخانی. شدهاند دکور.
یکیشان اینطرف خانه کنار تلوزیون. آن یکی آن طرف کنار سماور ذغالی جهاز مادربزرگم. هر دو سالماند اما در این خانه خط تلفن نداریم. الان که قدیم نیست. مردم بند این چیزها نیستند دیگر.
من اما باهاشان حرف میزنم. بیشتر با سبزه. نه چون رنگ سبز را بیشتر دوست دارمها نه، چون سیاهه ابهتی دارد برای خودش. ژاپن اصل است و جنسش را برادرم گفته بود نمیدانم از چی است که ارزشش را بیشتر کرده. دستمالش که میکشی انگار واکس خورده باشد، بَراق میشود. سنگین و رنگین نشسته است کنار ساعتِ رومیزی که برادرم گفته بود جنسشان یکی است. آدم رویش نمیشود برش دارد و الکی شماره بگیرد و الکی تویش حرف بزند. هر چقدر هم صدای چرخیدن شمارهگیرش قشنگتر باشد.
البته من خیلی هم الکی حرف نمیزنم. گاهی تویش داستان تعریف میکنم. نه اینکه سیاهه را امتحان نکرده باشم. اما توی سبزه که حرف میزنم نفسهایم از سوراخهای جلو دهان میرود و میخورد به گوشم. اینطوری همه چیز واقعیتر است.
انگار هر چه میگویم را یکی میشنود.
#بسماله
#تنها_در_خانه
@abrar212 °|🌱