بعد از برگشتن کربلایی به دنبال سرباز، دو اکستریم لانگ شات به خوبی تفاوت مسیر این دو گروه را به نمایش میگذارد.
سرباز با دیدن درختهایی که گاریچی گفته بود مشغول کارند، متوجه وقت نماز میشود. صدای آبی که ملا اسدی گفته بود اگر نیاید نمیفهمیم کجاست، او را به کنار آب میرساند. اما آب راکد است! سرباز وضوی درستی نمیگیرد و از محل رویش مو صورتش را خیس نمیکند. دوباره راه رفتن عجیب سرباز و هدایت او توسط شخصی دیگر. بدون این که دست به سنگی بگذارد، یک سنگ صاف در جای مناسب قرار گرفته و سرباز بر روی آن نماز میخواند. سوال. چرا سربازی که وضو گرفتن بلد نیست باید بشود قهرمان فیلم؟ چون هرچند کم میداند، اما به همان کم عمل میکند.
از گاریچی یاد میگیرد و ذکر میگوید.
از ملا اسدی یاد میگیرد و سلام میکند.
وقتی گاریچی از خدا صحبت میکند، دوربین نور را نشان مخاطب میدهد که یعنی خداوند نور است. دختر برای سرباز چای میآورد، سربازی که دور از خانواده بوده و مدتهاست محبتی ندیده. به محض خم شدن دختر، نور مانعی بین او و دختر میشود و راه گناه را بر او میبندد. سرباز چهرهی دختر را نمیبیند و سریع آنجا را ترک میکند. در سکانس دیگر سرباز دارد راه اشتباه را میرود، پس زمین میخورد و راه درست را پی میگیرد. آن که سرباز را خوانده است، راه را هم نشانش میدهد.