از ملا اسدی یاد میگیرد و سلام میکند.
وقتی گاریچی از خدا صحبت میکند، دوربین نور را نشان مخاطب میدهد که یعنی خداوند نور است. دختر برای سرباز چای میآورد، سربازی که دور از خانواده بوده و مدتهاست محبتی ندیده. به محض خم شدن دختر، نور مانعی بین او و دختر میشود و راه گناه را بر او میبندد. سرباز چهرهی دختر را نمیبیند و سریع آنجا را ترک میکند. در سکانس دیگر سرباز دارد راه اشتباه را میرود، پس زمین میخورد و راه درست را پی میگیرد. آن که سرباز را خوانده است، راه را هم نشانش میدهد.
چهرهی در هم رفتهی کربلایی بعد از دیدن یقین مادر بچهی نابینا و چهرهی شکفتهی سرباز هنگام خداحافظی با بچه. ترشرویی کربلایی بعد از دیدن یقین برادرزادهاش و آشفتگی او با دیدن نماز عاشقانهی سرباز.
سورهی حج آیهی هفتاد و دوم: «و هرگاه بر این کافران معاند آیات روشن ما تلاوت شود در چهره آن کافران به حدی اثر مخالفت و انکار مشاهده کنی که نزدیک است (از فرط غضب) بر مؤمنانی که آیات ما را بر آنان قرائت میکنند حملهور شوند...»
مردم کثیری که به بهانهی دیدن عزیز به امامزاده رفتهاند اما مشغول خرید و فروش شدهاند. مرد مسافر میگوید درختها را که رد کردی امامزاده خودش دیده میشود. آسیابان میگوید که هیچکس، همهکس است. درخت نماد تکثر و مردم. هیچکس شدن و رهایی از کثرت، مساوی است با اتصال به خداوند و همهکس شدن. باید از همهی مردم و مخلوقات رد شد تا به خداوند رسید.
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نان و عسلی که دستپخت گاریچی، آسیابان و ملا اسدی است از این به بعد همراه سرباز است، اما او نسبت به آن بیاعتناست و فقط به دنبال انجام وظیفهاش است.