23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با اختلاف بهترین سکانس فیلم. بدون خیال میمیری، با خیال صاحب همهچیزی.
هسکل وکسلر، فیلمبردار این فیلم در هیچ صحنهای از نور و رنگهای جذاب و پر زرق و برق استفاده نمیکند. حتی لباس بیماران نیز سفیدِ سفید نیست. چرا؟ آیا نمیتواند؟
او برای فیلمهای چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد و راههای افتخار اسکار بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرد. پس حرف از نتوانستن نیست، بلکه از نخواستن است. انگار فورمن از او خواسته رنگها را به مردهترین شکل ممکن استفاده کند تا فضایی سرد، دلگیر و یأسآلود شکل بگیرد.
تنها شخصیت فیلم که در نهایت از سیستم فرار میکند چیف است. مردی که تا پیش از آن خود را به ناشنوایی و ناتوانی زده بود و در سایهی این تظاهر، زنده مانده بود. اما حضور و مرگ مکمورفی به او جسارت عمل میدهد و پس از مرگش، شعلهی شورش به چیف منتقل میشود و با فرار او از بیمارستان ادامه مییابد. این انتقال، همان باور اگزیستانسیالیستی به ارزش کنش فردی است، حتی در جهانی که نتیجهاش نامعلوم یا دردناک باشد.
آغاز و پایان فیلم با گرگومیش صبحگاهی است. لحظهای بین شب و روز، بین تاریکی و روشنی که با غلبهی نور همراه است. آغاز، ورود به نظام است؛ پایان، شکستن آن.
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیالوگ تِیبر چیست؟ "پارادایس"
تعبیری بسیار دقیق و هوشمندانه برای این پایان بندی باشکوه که با موسیقی غریب و معرکه آقای نیتشه؛ به یکی از بدیع و ملموسترین تعابیر از بهشت در سینما تبدیل شده است.