𝙀𝙩𝙚𝙧𝙣𝙞𝙩𝙮
و تاریکی. تاریکی ای که دیگر پسزمینه نیست، خودِ صحنه است، خودِ بازیگر است، خودِ تماشاگرِ خاموش. هر چه فروتر میروم، این تیرگی تار تر میشود. صداها در آن میمیرند، تصاویر در آن حل میشوند. دیگر حتی فریادهایم را هم نمیشنوم. سکوت چنان کامل است که گویی جهان، پیش از آفرینش، در انتظارِ کلمهایست که هرگز نخواهد آمد. دستهایم را میگشایم تا شاید چیزی، ریشهای، دیوارهای بیابم، اما هیچ نیست. فقط سقوط. گویی چاهیست که انتها ندارد، گویی پایانی در کار نیست جز محو شدنِ تدریجیِ هرچه هستم.
#سقوط_بیفرود