مکتب اخلاق نیچه که در حقیقت امتداد داروینیسم در اخلاق است، در پیدایش فاشیسم و نازیسم مؤثر بوده است. ریچارد ویکارت در کتاب داروین تا هیتلر می گوید:
هر چه که بیشتر در مورد داروینست ها و لاادری گرایان قرن 19 و هیتلر مطالعه کردم بیشتر قانع شدم که یک ارتباط وثیق تاریخی بین دارونیسیم و ایدئولوژی هیتلر وجود دارد این مطلب از زمان داروین تا جنگ جهانی اول قابل ردیابی است و این هیتلر بود که با آغوش باز داروینیسم اجتماعی را پذیرفت. (Weikart 2008, x&3)https://eitaa.com/Evolve
Hamid امامی فر:
انتشارات دانشگاه تهران کلیه کتابها را رایگان در اختیار شما قرار داده است، تا رایگان هست استفاده کنید و کتابهای مورد نظرتون رو دانلود کنید.
https://ketaabonline.com/
خطبه اول نهج البلاغه در کتاب تکامل انسان
با اینکه ایت الله مشکینی از طرفداران توجیه خلقت تکاملی در قران میباشند ولی وقتی به این روایت میرسند میفرمایند که این روایت قول غیر تکاملی یعنی خلقت مستقیم انسان از خاک را تایید میکند
به نظر حقیر آیات قران ظهور نزدیک به نص اگر نگوییم نص صریح در خلقت انسان اولیه و همسرش که همان حضرت ادم علیه السلام و همسرشان هستند، دارند.
البته ممکن است انسانهای دیگری قبل از نسل فعلی بشر وجود داشتهاند و منقرض شده از بین رفته باشند کما اینکه در روایات هم میتوان مویدی برای آن پیدا کرد ولی نسل انسان امروزی به حضرت آدم علیه السلام و حوا برمیگردد.
با مطرح شدن نگاه داروین در قرن نوزدهم، داروینیسم اجتماعی مبتنی بر تفکر بقای اصلح توسط افرادی مانند هربرت اسپنسر تئوریزه شد و پیروان آمریکایی او نظیر ویلیام گرنت وی را همراهی می کردند. شعار بقای اصلح برای تفکر سرمایه داری، یک شعار دلچسب و در راستای استثمار قشر ضعیف بود، لذا به سرعت توسط آنها پذیرفته شد.
استفن ازما، استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا در شیکاگو می گوید:
اسپنسر شعار بقای اصلح را شکل داد و داروین از آن در چاپ بعدی کتاب منشا انواع استفاده نمود. بر طبق نظر اسپنسر و اصحاب آمریکایی او، وجود سرمایه دارانی نظیر راکفلر و کانیگی معروف قانون نزلزل ناپذیر طبیعت است. طبیعت آنچنان بر می آید که قوی می ماند و ضعیف نابود می شود. لذا ساختاهای اقتصادی و اجتماعی که می مانند(ابقا می شوند) قوی تر و بهتریند. ما چگونه می فهمیم که سرمایه داری بهتر از کمونیسم است و پستاندار بهتر از دایناسور، زیرا آنها مانده اند. (Asma 1993, 11)@Evolve
محققین آلمانی در آن زمان با طرح نژاد برتر و بقای آن همه گونه آزمایش را بر روی نژادهای به قول خود پست تر انجام می دادند و آنچه که نژاد پست تر از نظر ایشان محسوب می شد نه تنها معلولین و بیماران مغزی، بلکه سیاه پوستان هم از این دسته بودند (Proctor 1988, 731)
نژاد پرستی مدرن به شکل عجیبی ریشه در نگاه تکاملی به انسان دارد. اینکه مشاهده می شود که نژاد سیاه از حقوق اجتماعی کمتری برخوردار است و در جوامع به اصطلاح پیشرفته امروزی با آنها مانند حیوانات وحشی برخورد می شود و توسط پلیس به راحتی در جلوی دید مردم در خیابان آنقدر گلوی یک سیاه پوست توسط زانوی پلیس فشرده می شود تا آن سیاه پوست کشته شوند ریشه در همین تفکر دارد. دکتر هنری موریس از قول یک منتقد به نام جان سی برهام در کتاب خود با نام سه نمایش تراژدی مدرن چنین نقل می کند:
آنچه که در عصر ویکتوریا جدید می نمود، داروینیسم بود... قبل از سال 1859( قبل از انتشار کتاب داروین) بسیاری از محققین و اهل عم این موضوع را مورد سوال قرار دادند که آیا سیاهان از همان گونه های نژاد سفید هستند؟ بعد از سال 1859 طرح نظرات تکاملی سوالهای بیشتری را بر انگیخت، به ویژه اینکه آیا سیاهان آمریکا در تنازع و رقابت با سفید پوستان امید بقا خواهند داشت. پاسخ خطیر به این سوال منفی بود. ( از دیدگاه روشنفکران اروپایی و آمریکایی) مردم آفریقا پست محسوب می شدند. تصور روشنفرکان اروپا این بود که مردم آفریقا معرف حلقه مفقود بین میمون و نژاد سفید اروپایی می باشند. (H. M. Morris 1996, 93)https://eitaa.com/Evolve