eitaa logo
ع‌ج؛
1.1هزار دنبال‌کننده
161 عکس
3 ویدیو
4 فایل
متأسفانه، این‌جا.
مشاهده در ایتا
دانلود
جنگ مختصات خودش را دارد. در هیچ کدام از قاعده‌های زمانی و مکانی جا نمی‌شود. سیّال است؛ مثل خیال. اصلا برای همین است که وقتی جنگ می‌شود، آدم نمی‌تواند برود یک‌ور دیگر دنیا بنشیند و «بی‌خیال» باشد. خیال زوری که رسیده و خاکی که کنده شده، خیال وطن حتی خیال منافعی که داشته و رهای‌شان کرده آدم را ول نمی‌کند. جنگ توی مرزها هم تمام بشود، توی آدم تمام نمی‌شود. مثل سایه است؛ بلند و کوتاه می‌شود، اما از بین نمی‌رود. -فاطمه افضلی؛ منتشرشده در شماره‌ی جنگ مجله‌ی «مدام».
-یک پاستیل خرسی نارنجی برداشتم و آن‌قدر کشیدمش تا باریک شود. پاستیل مایع بود یا جامد؟ باید فردا از معلم می‌پرسیدم. وقتی بیش‌تر دقت کردم، به نظرم رسید صورت کوچک و نقلی خرس ناراحت است. انگار آزرده شده باشد از آن‌همه کشش سخت. از کجا معلوم؟ شاید پاستیل‌ها هم درد را می‌فهمیدند. دستپاچه و منقلب، دنبال راه چاره گشتم. از ریخت افتاده بود و نمی‌توانستم برش گردانم به حالت اول. با عجله چپاندمش توی دهانم تا اگر درد می‌کشد، زودتر خلاص شود. -آزاده عبدی‌فر. منتشرشده در شماره‌ی جنگ مجله‌ی «مدام».
داشتم به تفاوت واکنش دو محسن به جنگ فکر می‌کردم. یکی روز اول، کنفرانس خبری رئیس‌جمهور متجاوز به کشورش رو که با غرور و تکبر از حمله‌ش می‌گفت پست کرد. و دیگری تمام فحش و برچسب و پس‌زدن‌ها رو به جون خرید و با مرزهای پررنگ و مشخص، علیه جنگ‌طلبی خوند. یک‌لحظه از ذهنم گذشت که چاوشی، طعم جنگ و آوارگی‌ای رو یک‌بار چشیده و می‌دونه چقدر تلخ و ماندگاره. و بعد یادم اومد که یگانه، فرزند شهیده و تلخی طعم جنگ رو خیلی بیش‌تر از هر کس می‌فهمه. قبل از این یادآوری، قضاوتش می‌کردم. ولی الان دیگه نه. بیش‌تر دوست دارم درک کنم چرا پسری که پدرش درمقابل متجاوزی که به خاک کشورش حمله کرده بود، ایستاد، هزینه داد و شهید شد، و پسر از تجاوز دیگری ابراز خرسندی می‌کنه.
وقایع، رابطه خطی ندارن. چند عاملی‌ان. فهمیدن‌شون به همین سادگی‌ها هم نیست. پیچیده‌ان. تو نمی‌تونی بگی «فلانی اون کار رو کرد چون ». این پاک‌کردن صورت‌مسئله و علاج مقطعیه. چون تو اساسا درک جامعی از کل واقعه نداری. موقع ساخته‌شدن ساز و کارهایی که به وقوع اون واقعه ختم شدن، نبودی. پیشینه‌ش رو نمی‌دونی. می‌تونی محکوم کنی. می‌تونی مخالفت کنی. می‌تونی ابراز انزجار کنی. و می‌تونی نقد کنی. ولی قضاوت، نه.
ما آدم‌ها رو، در چهارچوب‌های فکری خودمون، در عقاید و افکار و ایدئولوژی‌هایی که باهاشون بزرگ شدیم قرار می‌دیم و بعد سعی می‌کنیم که با اطلاعات ناقصی که از واقعه داریم، دنبال یک رابطه‌ی خطی، کوتاه و مستقیم برای چرایی‌ش بگردیم. با همین دادگاه کوتاه چنددقیقه‌ای که توی ذهن‌مون برقرارمی‌کنیم، آدم‌ها رو دسته‌بندی و برچسب‌گذاری می‌کنیم، و در جایی قرارشون می‌دیم که اگر خارج از اون چهارچوب باشن، دیگه به هیچ طریقی، هیچ حرف و نظر و دفاعی رو ازشون قبول نکنیم. چرا؟ چون قبلا دادگاهش رو برگزار کردیم و حکم هم صادر شده. ذهن، همیشه دنبال کوتاه‌ترین راه حلّه، چون انرژی کم‌تری مصرف می‌کنه. و ما چون دنبال دردسر و پیداکردن خط و ربط‌های پیچیده و طولانی و پرزحمت نیستیم، خیلی راحت حکم می‌دیم و مسائل رو از سر خودمون باز می‌کنیم. و این‌طوری می‌شه که درنهایت، فکر می‌کنیم که فقط ما درست می‌گیم. فقط چهارچوب‌های ذهنی فکر ما درست‌اند و هر آن‌چیزی که خارج از این چهارچوب بعضا کوچک و بسته باشه، ناحق، خلاف واقعیت و دروغه. بدون این‌که یک‌بار، تلاش کنیم خارج از چهارچوب به وقایع نگاه کنیم. شاید این ماییم که داریم مسیر خلاف و باطل و دروغ رو می‌ریم.
ع‌ج؛
ما آدم‌ها رو، در چهارچوب‌های فکری خودمون، در عقاید و افکار و ایدئولوژی‌هایی که باهاشون بزرگ شدیم قرا
این رو پنجشنبه، ۹ دی، چندساعت قبل از حادثه نوشتم. خوندنش در این بحث، خالی از لطف نیست.
... گفته بودم دل‌بسته‌ی هیچ‌چیز نیستم، آن‌گونه که دل‌بسته‌ی «ایران»؟ خب تصحیح می‌کنم؛ دل‌بسته‌ی هیچ‌چیز نیستم، آن‌گونه که دل‌بسته‌ی «تو» و «ایران».
من اگه توی این روزها صاحب فرزند می‌شدم، اسمش رو می‌ذاشتم ایران.
شاید بپرسید اگه پسر بود چی؟ آفرین. سوال خوبیه. باز هم می‌ذاشتم ایران.
شاید باز بگید ایران که اسم دختره. اسم دختره که اسم دختره. این دیگه مشکل من نیست. مشکل پسرمه.
من همیشه از خدا می‌خوام اول یه پسر بهم بده، بعد یه دختر. این‌طوری می‌تونم از پسره، در ازای جای خواب و خوراک، به‌عنوان بادیگارد/راننده/حمال برای دخترم استفاده کنم که پرنسسم اذیت نشه.💝