eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
23.8هزار دنبال‌کننده
42.5هزار عکس
7.1هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی دیدن بهتر نشد عاجز شدن و از من خواستن براش کاری کنم،اما از دست منم کاری برنیومد و هر روشی رفتم بدتر شد بهتر نشد،جیران و ثریا از ترسِ عصبانیت علی که الان هاس پیداش بشه هم داشتن عین اسپند روی آتیش جلز ولز میکردن، ولی من تنها غصه ام حال بدحسین بود که جلوی چشمانم داشت آب میشد تا صبح بچه هر لحظه بدتر از قبل میشد و دیگه رنگش زردِ زرد شده بودُصداش فقط به صورت ناله ای ضعیف شنیده میشد.هنوز آفتاب نزده بود بیرون رفته بودم تا به محض دیدن علی بهش بگم فوری به شهر بریمُ بچه رو پیش پزشک ببریم.بالاخره قامت علی از سر کوچه پیدا شد، با دو خودمُ بهش رسوندم و نفس نفس زنان گفتم زود برو دنبال گاریچی حسین از دیشب تب و اسهال داره ببریمش پیش پزشک علی که چند لحظه شوکه شده بود بعد به خودش آمد و راه آمده رو برگشت و همینجور صداش می‌اومد که میگفت زود برو حاضر شین میام دنبالتون به داخل خونه رفتم و رو به ثریا گفتم زود بقچه هات جمع کن علی رفت. دنبال گاریچی الان میاد،ثریا که هم خسته بود و هم از خشمِ علی میترسید با نگرانی لباس‌های خودش و حسین جمع کرد و جیران تند تند پشت دستش میکوبید و غر غر میکرد که.... - ای خداا بچه ام نیومده برگشت، خدا مادرش بکُشه که خیر ندید از زندگیش .بچه ی بی حالُ بغل کردم و بیرون رفتم که همون لحظه صدای علی آمد که به گاریچی میگفت صبر کن الان میام،پا تند کردم بیرونُ گفتم - نیاز نیست ما آمدیم علی به طرفم آمد و حسینُ از بغلم گرفت،پتو رو که کنار زدچشمانش از دیدن رنگ و رویِ حسین خیس از اشک شد و رگ پیشونیش از عصبانیت باد کرد با صدای دو رگه اش که بخاطرِ عصبانیت و بغضش بود به ثریا گفت بعدا به حسابت میرسم، فقط دعا کن اتفاقی برای پسرم نیفته زودتر از ما سوار گاری شد و رو به مرد گاریچی گفت اگه این مسیرُ زودتر از همیشه بری کرایه اتُ دو برابر میدم.مرد گاریچی که آدم میانسال و تاسی بود چشمانش برقی زدن و گفت: داش غمت نباشه دو ساعته رسیدیم.همونجورم شد دو ساعت نشد که راهِ نیم روزیُ رفتیم و مستقیم به بیمارستان رفتیمُ حسینُ پیش پزشک بردیم.حسین دیگه وقتی رسیدیم حتی ناله نمیکرد و بیهوش شده بود، خدا میدونه چقدر غصه اش میخوردم و به یاد شیرین و بچه‌هایی که ازم پر پر شده بودن میفتادم، ریزش اشک هام دست خودم نبودن، دمی ذکر و التماس به خدا از زبونم نمیفتاد، پزشکش بعد از معاینه بچه سری تکون داد و دستور داد به بخشِ دیگه ایی بچه رو منتقل کنن، علی واقعا داشت جون میداد و از آن نبود سرش بکوبه تو دیوار چند دکتر و پرستار داخل اتاقی رفتنُ در و چفت کردن.بعد از دو ساعت یکیشون آمد و رو به ما گفت - اگه بچه تا ۲۴ ساعت دیگه تحمل کنه و طاقت بیاره نمیمیره ولی اگه که...حرفش قطع کرد و با تاسف از کنارمون گذشت،یکی دیگه از دکترها گفتن بچه آب بدنشُ کاملا از دست داده و تبِ شدیدش باعث شده کامل انرژیش از بین بره، خدا کمکش کنه توکل کنین به خدا و بس...قیافه علی واقعا دیدنی بود انگار دیوونه شده بود، دستِ ثریا کشید و به بیرون بردش، با سروصدای زیاد که همه به طرفش برمیگشتن فهمیدم حتما میخواد بلایی سرش بیاره پشت سرشون رفتم‌ که دیدم علی تو قسمتی از محوطه که خلوته داره به شدت ثریا رو کتک میزنه،ثریا جیغ میزد و علیُ نفرین میکرد،سریع خودمُ بهشون رسوندم و دست علی کشیدم و گفتم - این دختر به جهنم ولی الان نگهبان میاد خودت می‌بره هُلفدونی دیوانه!!علی فریاد زد - به جهنم، به درک که منو میبرن به صورت پریشونش نگاه کردمُ گفتم: اگه تو بری پس حسین چی؟ صبر کن اول تکلیف بچه ات معلوم بشه بعد زور بازوت نشون بده .ثریا که فهمیده بود هوا پسه سریع از علی دور شده بود، رو به علی گفتم - فکر نمیکنی این زن که روش دست بلند کردی مادرِ، کدوم مادر نمیخواد بچه‌اش سالم باشه،بیچاره دیشب تا صبح یه لنگ پا وایستاده بود و چشم از حسین برنمیداشت مجبور بودم علیُ تو این اوضاع آروم کنم تا کار بدتری دستمون نده، ثریا بی تقصیر نبود ولی اگه میگفتم که یه قوطی شیر خشک تو نصف روز به بچه خوروندن و معده بچه منفجر شده بی شک،ثریا رو می‌کُشت!!!کلید خونه رو به ثریا دادم تا به خونه بره و خودم و علی موندیم تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون بریزیم!حال حسین کوچولو خیلی بد بوداما خدا رحم دوباره‌ای بهمون کرد و نذاشت رو سیاه بشیمُ حسینُ از لبِ مرگ نجات داد،دو هفته کامل بچه توبیمارستان بستری بود تا اوضاعش رو به راه شد،همش سُرم از طریقه پوستِ سرش بهش وصل میکردن،
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سه تئوری که باید بدونی ✨🧚🏼‍♂️💔 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها حیوان کوچکی که از توالت استفاده میکنه😲 🦊☔[ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاوهایی که از یک دامداری بزرگ نجات داده شدن و برای نخستین بار چمن رو میبینن😍 🦊☔[ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
- میخواید با اقتدارتر دیده شید؟! هیچ‌وقت وقتی وارد یک محیط جدید میشید، با موبایل توی دست وارد نشید، اینم از اون سبک پستهای مورد علاقه تون         👇🇯‌🇴‌🇮‌🇳👇 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
• زمین متعلق به جن هاست • تاحالا شده فکرکنید ما متعلق به کره زمین نیستیم؟!🌏 •• یکی از جالبترین نظریه های توطئه بیانگر همین موضوع هستش و دلایل زیر رو بیان کرده : •• تاثیر جاذبه ماه و زمین روی ما انسانها و درنهایت کاهش عمر  ! •• بلا ها و حوادث طبیعی مثل سونامی،فوران اتشفشان،زلزله و...] که جون انسانها باهاش در خطره و ممکنه بمیرن •• حیوونای زیادی روی سیاره زمین هستن و خیلیاشون خطر ناکن و میتونن به انسان اسیب برسونن یا اونو بکشن •• زمین به جن ها تعلق داره چون هیچ چیز نمیتونه بهشون اسیب بزنه نه زلزله نه اتیش نه اب نه باد هیچی،از بلاهای طبیعی دور میمونن حیوونا باهاشون خوبن و بهشون صدمه نمیزنن با اب و هوا کنار میان و براشون فرقی نداره و حتی انسان هارو اذیت میکنن🩸 پ.ن: این میتونه فقط یه تئوری و نظریه باشه! - 🎗📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیوانات با سندرم دان 🦁 🦊☔[  📢 برای ارتقا نشر دهید کپی بدون لینگ ممنوع 🚫 👩‍🔬 @danestanihayetebi 👨‍🔬 ☘
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام داداشم ۴ ساعت پیش از سر کار با حال بد به همراه داییم اومد. خونه و وقتی از داییم توضیح خواستیم گفت انگار داداشم. چیزی دیده داییم ۳۶سالشه و داداشم۲۳ و هردو نما کار ساختمانن داداشم  حدود  یک ساعت یا نیم ساعت قبل شروع کرد به حرف زدن از زبان داداشم: محل کارمون تو دشت بود و دورو برمون باغ و کوه صاحب کار رفته بود نون بگیره برا صبحونه و دایی مشغول درست کردن آتیش بود برای دیدن اطراف رفتن سمت باغ ها تا اکه الوچه یا چاقاله ای دید بچینم  یکی از باغ ها دورو برس با چوب پوشونده شده بود نه حالت حصار بلکه درختای خشک شده رو انداخته‌ بودن رو هم  از تو باغ صدا میومد   رفتم ببینم اگه خونواده ای یا صاحب باغ هست ازش اجازه بگیرم از بین چوب ها تونستم تو‌باغ و ببینم وسط باغ یک حالت مثل برکه یا چشمه بود که دورو برش گیاه رشد کرده بود و اطرافش پر گل بود از پشت درخت کنار چشمه صدای پا اومد درخت گردو بزرگی بود و نمیتونستم پشتشو ببینم برای همین جا به جا شدم‌تا از زاویه دیگه ای ببینم همین حین پیرمردی با موتور رد شد و مشغول احوال پرسی بودم و ازش پرسیدم‌صاحب این باغ کیه؟ و پیرمرد گفت صاحبش تهرانیه و کم میاد این اطراف و ابیاری باغ توسط همین پیرمرد انجام میشه از پیرمرد اجازه خواستم تا برم تو باغ ولی پیرمرد گفت اجازه نداره و میتونم از باغ اون الوچه بچینم ازش تشکر کردم و پیرمرد رفت  و بهم گفت مواظب سگ های نگهبان باشم در باغ و پیدا کردم  در چوبی که به سبک قدیمی قفلش با چوب بودو میشد بازش کرد رفتم داخل رو به روم همون درخت گردو‌ بود از گوشه درخت  داشتم‌باغو میدیدم‌ تا اگه سگی داره  برم بیرون ولی یک خانم لخت دیدم لخت مادرزاد قد بلند و به شدت سفید  پشت خانومه سمت من بودو همینجوری داشت رو‌به رو نگاه میکرد قفل شده بودم و نمیتونستم تکون‌بخورم  وناخاسته خانم رو نگاه میکردم که خانمه خم شد و داشت چیزی میشست  ترسیده بودم که الان صاحب باغ میاد و بابت ورود بی اجازه به باغش و دیدن خانمش دعوای بزرگی میشه اما نمیتونستم حرکت کنم  وقتی به دستای خانمه نگاه کردم دیدم جنین دستشه بچه ناقص خیلی کوچیک  شاید اندازه یه توله سگ  ناقص بود نمیتونم قطعا بگم بچه ادم بود ولی صدای گریه اش مثل بچه ها. بود  از پشت باغ صدا پارس سگ اومد و خانمه با سرعتی باور نکردنی رفت سمت درختای اونور باغ و لای درختا کم شد و تونستم تکون بخورم دیگه نمیدونم چجوری فقط خودمو رسوندم  سر ساختمون و لکنت گرفته بودم  بقیه داشتن باهام صحبت میکردن که ببینن چی شده که دیدم خانمه از جلوی در سریع دوید سمت باغا و تموم مدت داشت حرفای مارو میشنید  و اونجا نتونستم حرفی بزنم انگار خانمه  پیشم بود بابام  میگه  همچین چیزای و افرادی که تو روستا زندگی میکنن زیاد میبینن حقیقت داره! ☠️     ⤥ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا