eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25هزار دنبال‌کننده
44.4هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
🌑 علت اینکه آهنگی در مغز شما دائما تکرار میشود این است که مغزتان، آن را به عنوان موضوعی ناتمام فرض کرده است. مخصوصا اگر تنها قسمتی از آهنگ را حفظ باشید احتمال تکرار آن در ذهنتان بیشتر میشود. + عجب مغزی داریم ما 😐💔 ! ✖️•🎃👀 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
چرا سر عقد عروس بار سوم میگه بله؟😂😐 ♢شمام مث من فکر کردین؟😃 ✖️•🎃👀📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
چرا وقتی خودمون عمدا زبونمو گاز میگریم💦 دردمون نمیگیره😮 ولی وقتی حواسمون نیست زبونمونو گاز میگیریم دردمکن میگیره؟ ✖️•🎃👀 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
راستش ازش دلخور بودم، اینکه چند ماه بی‌خبر رفته بود و حالا هم که اومده بود حرف از رفتن دائمی میزد... ولی خب به من ربطی نداشت اصلا چرا باید ازش دلخور میشدم مگه چیزی بین ما بود ؟!....نبود !!!جهان کمی که به سکوت گذشت گفت انگار این چند وقت خبرایی بوده !دستم توی موهای علی خشک شد و گفتم چه خبرایی؟! _نمیدونم رفت و آمد خونه نصیر خان و شاهین میاد دنبالت ...دفعه های قبل هم اون می اومده دنبالت؟!دستم رو از موهای علی بیرون کشیدم و از جام بلند شدم لب پنجره نشستم و گفتم منظورت از دفعه های قبل ؟!!اونم بلند شد و رفت سمت طاقچه و گفت میگم شاید توی این مدت رفت و امدی داشتی خونه نصیر خان !!!یه جوری حرف میزد انگار من هر روز خونه نصیر خان بودم و با شاهین دل و قلوه میدادم و میگرفتم ،چطور اون من رو حرص میداد منم میتونستم حرصش بدم ،راستش از سر شب وقتی اون حرفا زده شده بود از دستش حرصی بودم ،برای همین گفتم مشکلیه رفت و آمدم به خونه نصیر خان ؟! _نه چه مشکلی !!!فقط تا وقتی من بودم اسمی هم ازشون نبود انگار من مزاحم بودم وقتی من رفتم رفت و آمدها شروع شده !!!جوابی بهش ندادم که گفت سکوت نشونه تاییده نه ؟! _شاید ... _خوبه پس کاش پیشنهاد موندن نداده بودم و گذاشته بودم شاهین بیاد دنبالت !حرفهاش پر از حرص و کنایه بود از جا بلند شدم روبروش ایستادم و گفتم دنبال چی هستی ؟! _من؟! هیچی اصلا مگه به من مربوطه !!!با تموم حرصی که ازش داشتم گفتم پس اگه بهت مربوط نیست دخالتی هم نکن !!! _چشم منتظر دستور بودم ،کاش این کارها تموم میشد زودتر تا از اینجا خلاص میشدم !!! _چیه دلتنگ یاری؟! خب می آوردیش تنها نمونه.پوزخندی زد و گفت نمیتونه اینجا بمونه ! _آهان... بله همه که مثل ما دهاتی نیستن ! _تو ...الان داری حسودی میکنی ؟! _حسودی ؟!به کی ؟به تو؟! _به من ،به یار نداشته ام !!! _به من چه یار داشته و نداشته ات سالم باشه!!! _خوبه فردا صبح بعد صبحانه راهی میشم اگه سختت هم هست بگیم شاهین خان بیاد دنبالت ! _دسترسی بهش ندارم وگرنه خبرش میدادم.اخم هاش رو کشید توی هم و از پنجره رفت بیرون... مشتی به دیوار کنار پنجره زدم و لعنتی نثار جهان کردم ،مرض داشت من رو حرص میداد...بعد از چند ماه اومده بود و اونطوری رفتار میکرد و من رو هم مجبور میکرد بر خلاف میلم حرفهایی بزنم که هیچ دوست نداشتم ...اون شب رو تا صبح نخوابیدم صبح بعد از صبحانه علی رو سپردم به هاجر خانم و گفتم جون شما و جون علی !!!علی رو محکم گرفت و گفت نترس بهتر از تو ازش مواظبت میکنم !!!به حلیمه سفارش کرده بودم حواسش باشه، قرار بود غروب همون روز برگردم ده، راستش شب قبل به خاطر اینکه جهان میخواست بره منم رضایت داده بودم ولی با حرص حرفای آخر شبش پیش خودم میگفتم کاش قول نداده بودم و نمی خواستم برم !!!هر چی بود توفیق اجباری بود و باید میرفتم... سوار ماشین جهان شدیم و راه افتاد حرفی نمیزد، یه دستش به فرمون ماشین بود و دست دیگه اش رو لبه پنجره گذاشته بود و سرش رو بهش تکیه داده بود ،نزدیک ده نصیر خان که رسیدیم گفت درباره سهمت از اون زمین‌ها تصمیمی گرفتی ؟! _نه _یعنی با شاهین حرفی در این باره نزدید؟! _نه.ماشین رو نگه داشت و خم شد سمت من و گفت قرص نه خوردی ؟!ناغافل گفتم نه !!یهو زد زیر خنده، دلم برای خنده هاش هم تنگ شده بود، نگاهم بهش بود دست از خندیدن کشید و اونم نگاهش ثابت موند روی من !!!در حد چند ثانیه اون حالت طول کشید ولی برای من سالها گذشت، جهان زودتر از من به خودش اومد و نگاهش رو از من گرفت و گفت بهتره بریم !!!برگشتم سمت پنجره کنارم و بی هیچ حرفی راه افتادیم، دم در خونه نصیر خان خواستم پیاده بشم که گفت صلاحت رو خودت میدونی ،ولی مواظب باش کلاه سرت نره!!! خواستم بپرسم در چه مورد؟! ولی اون خیلی سریع پیاده شد، منم پیاده شدم و میخواستم سوالم رو ازش بپرسم که شاهین از در عمارت اومد بیرون و اجازه این کار رو نداد... با جهان سلام و علیکی کرد و اومد طرف من ،خیلی گرم حال و احوالی کرد و گفت خوش اومدی !!! _ممنون.جهان ایستاده بود، انگار منتظر بود با هم وارد بشیم، معطلش نکردم و راه افتادیم سمت ساختمون، نصیر خان و زن و دختر هاش توی ایوون خونه اومدن به استقبال ،وارد خونه شدیم راستش حس غریبی داشتم ، هم اینکه علی که کنارم نبود انگار چیزی گم کرده بودم...جهان با نصیر خان مشغول حرف زدن شد و من ساکت نشسته بودم دخترهای نصیر خان یا نمیخواستن یا واقعا اهل حرف زدن نبودن، هر کدوم برای خودشون گوشه ای کاری میکردن،شاهین که با فاصله از جهان و نصیر خان نشسته بود خودش رو سمت من کشید و گفت اگه حوصله ات سر رفته بریم بیرون گشتی بزن !!!هیچ دلم نمیخواست با شاهین تنها بشم برای همین گفتم نه خوبه! عادت به بیرون رفتن توی هوای سرد رو ندارم !!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نصیر خان که انگار متوجه حرف زدن ما شد رو به من گفت توی ده یه دوری بزن بالاخره زادگاه مادرت بوده ،شهلا چشم چپ میکردی از در خونه میزد بیرون ،با کل اهالی ده رفیق بود اونقدری که اون اهالی و مشکلاتشون رو میشناخت من خبر از کسی نداشتم !!!جوابی ندادم جهان گفت منم بدم نمیاد دوری توی ده بزنم ،هیچ وقت فرصتش نشده بود !!خوشحال گفتم بریم !شاهین اخمهاش رفت توی هم و جهان گفت توی گرمای ظهر بریم ،تو هم عادت نداری به سرما،طعنه میزد، ولی خب همین که من رو از اون مخمصه نجات داده بود خوب بود، بعد از ناهار نصیر خان کنارم نشست و اروم گفت علی که کنارت نباشه یه دختر بچه ای، میدونستی ؟!کسی باور نداره که بچه ای داری !!!نگاهی به صورتش کردم و گفتم کاش آورده بودمش _وابستگی زیادی خوب نیست ،ببین نیره تو جوونی باید به فکر زندگی خودت باشی !اگه صورتش رو نمیدیدم فکر میکردم دارم با هاجر خانم حرف میزنم ،دوباره صداش به گوشم رسید که گفت تو هنور 20 سال نداری، خوبیت نداره خودت رو پابند یه بچه کنی!! درسته زود شوهرت رو ازدست دادی ولی دلیل نمیشه که زندگیت هم از دست بره!!! _بودن علی کنارم باعث میشه زندگیم از دست بده ؟! _نه ولی خب وقتی مظفر توان نگهداری از بچه رو داره ...نگذاشتم حرفش تموم بشه، به چه حقی داشت اون حرفها رو به من میزد؟! درسته به عنوان فامیل دایی من حساب میشد ولی خب برای من یه غریبه بیشتر نبود ،با دلخوری گفتم یعنی چی که توان نگهداری از بچه رو داره؟!مگه من خودم چلاقم یا نمیتونم از بچه ام نگهداری کنم !!!از موضع خودش پایین نیومد و گفت نه خیلی هم خوب میتونی ازش نگهداری کنی، ولی بالاخره باید ازدواج کنی وقتی بچه ای همراهت نباشه موقعیت های بهتری برات پیش میاد ! _میخوام نیاد _الان جوونی کله ات داغه، چند صباحه دیگه به حرف من میرسی که امیدوارم دیر نشده باشه.من و نصیر خان یه طرف هال نشسته بودیم و جهان گوشه ای دیگه ،میدیدم که نگاهش روی ماست،ولی خب از اون فاصله متوجه چیزی نمیشد، دلم میخواست اون حرفها تموم بشه و من برگردم پیش بچه ام !!ده بار به خودم لعنت فرستادم که کاش نیومده بودم اون روز اونجا..... انگار جهان متوجه شد من توی موقعیتی هستم که از سر اجبار اونجا نشستم، از جا بلند شد و اومد سمت ما ،نصیر خان هنوز داشت از این میگفت که عمرم رو نباید هدر بدم هیچکدوم از حرفهاش برام اهمیتی نداشت و برای همین اصلا گوش نمیدادم که چی میگه، نصیر خان جهان رو که دید می اومد سمت ما ساکت شد و گفت به حرفام فکر کن !!!جهان رسید به ما و گفت نیره من میرم توی ده اگه نمیای..سریع بلند شدم و گفتم اره اره میام !از جا بلند شدم و خواستیم بریم که نصیر خان گفت شاهین کو ؟!صبر میکردید باهاتون می اومد جایی رو بلد نیستید !!!جهان لبخندی زد و گفت دایی تهران نیست که گم بشیم ،از اول تا آخرش ده دقیقه اس!!! میریم و زود برمیگردیم ...نصیر خان سری تکون داد و ما از در زدیم بیرون ،به محض اینکه از اون عمارت خارج شدیم ،نفس بلندی کشیدم و بی توجه به اینکه جهان کنارمه گفتم آخیش!!!جهان خنده آرومی کرد و گفت کسی ندونه فکر میکنه توی غل و زنجیر بودی و الان آزاد شدی !!! _بدترررر.آروم آروم کنار هم میرفتیم،جهان کمی این پا و اون پا کرد و گفت چی میگفت خان داییت !!! _حرف بی ربط _میدونی دختر پر دل و جراتی هستی؟!آخه کی به حرفهای خان یه روستا میگه بی‌ربط ؟! _من !!خنده سرخوشانه ای کرد و گفت والا عجیبی !!!حالا اون حرفای بی ربط چی بوده که تو اینقدر معذب شدی ؟! _چرت و پرت !!!میدونی چی میگه؟! میگه بچه ات رو بده حاج مظفر نگه داره ،چرا ؟!چون من جوونم و هنوز سنم به 20 نرسیده و فردای روزگار پشیمون میشم _راست میگه!! _چی؟! _راست میگه، هنور خیلی جوونی برای حبس شدن توی عمارت حاج مظفر.راستش هم حرفهای نصیر خان اعصابم رو بهم ریخته بود و هم اینکه الان جهان داشت حرفهای اون رو تایید میکرد،برای همین عصبانی گفتم حواستون باشه من گوسفند نیستم که بره زاییده باشم ،رهاش کنم و برم، همون گوسفند تا یه جایی از بچه اش محافظت میکنه.جهان انگار دید من زیادی عصبانی شدم، ایستاد و منم مجبور شدم بایستم گفت کی گفت رها کن ؟! _نصیر خان گفته، تو هم که میگی درست گفته !!! _من حرفی از بچه زدم؟!!! من میگم خودت جوونی و باید به فکر زندگیت باشی !راه افتادم و جهان هم مجبور شد دنبالم بیاد ،گفتم نخیر نصیر خان فرمودن بچه که نباشه موقعیت بهتر گیرم میاد !!جهان دستهاش رو توی جیب شلوارش فرو برد ،یقه کاپشنی که تنش بود رو بالا داد و گفت موقعیت بهتر !!!یعنی شاهین خان ؟!با تعجب نگاهش کردم ،نگاهش به جلوش بود، جوابی که از من نشنید گفت پس درسته ؟! _چی ؟! _اینکه شاهین خان موقعیت مناسب تو هست !!! _نخیر...ایستاد،با نگاهی که توش کلافگی موج میزد گفت حرفی هم زده ؟!؟! ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎴 تو امریکا یه شهر عجیب غریب بنام "اوکی ،اوکی" وجود داره معنی اسم این شهر ینی "باشه،باشه" و 600 نفر هم جمعیت داره + فکرکنم موقع انتخاب اسم یه زن ذلیل داشته با خانومش حرف میزده 😂 ✖️•🎃👀 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
×|• دو اسطوره کمدین سینما در دوران پیری. لورل و هاردی🎞 -----👽-----⊰ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
ترسناك ترین عناوین ساخته شده در ادوار سینما قسمت بیست و یکم : Hereditary 2018 این اثر تنها فیلم سالیان گذشته است که به نظر میرسد در آینده عناوین ترسناك تأثیر داشته باشد ، این اواخر تعداد عناوین ساخته شده که جهت ترساندن مخاطب از ایجاد چندین صحنه تکان‌ دهنده استفاده میکنند بسیار زیاد شده است ، اما Hereditary این قاعده را تغییر داده و از ایجاد چنین صحنه‌ ها اجتناب کرده است اما کار ترساندن بیننده را به شکل بسیار مؤثرتر و هوشمندانه انجام داده است صحنه ها در این فیلم مربوط به تجربیات آسیب‌ زننده کاراکتر ها در فیلم است که شما را تحت تاثیر قرار میدهد و وجودتان را از احساس ترس انباشته میکند ، و هنوز هم بعد از گذشت چهار سال از دیدن فیلم Hereditary نمیتوانیم لحظات وحشتناك و دلهره آور فیلم را فراموش کنیم 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱