#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوشصتوششم
نصیر خان که انگار متوجه حرف زدن ما شد رو به من گفت توی ده یه دوری بزن بالاخره زادگاه مادرت بوده ،شهلا چشم چپ میکردی از در خونه میزد بیرون ،با کل اهالی ده رفیق بود اونقدری که اون اهالی و مشکلاتشون رو میشناخت من خبر از کسی نداشتم !!!جوابی ندادم جهان گفت منم بدم نمیاد دوری توی ده بزنم ،هیچ وقت فرصتش نشده بود !!خوشحال گفتم بریم !شاهین اخمهاش رفت توی هم و جهان گفت توی گرمای ظهر بریم ،تو هم عادت نداری به سرما،طعنه میزد، ولی خب همین که من رو از اون مخمصه نجات داده بود خوب بود، بعد از ناهار نصیر خان کنارم نشست و اروم گفت علی که کنارت نباشه یه دختر بچه ای، میدونستی ؟!کسی باور نداره که بچه ای داری !!!نگاهی به صورتش کردم و گفتم کاش آورده بودمش
_وابستگی زیادی خوب نیست ،ببین نیره تو جوونی باید به فکر زندگی خودت باشی !اگه صورتش رو نمیدیدم فکر میکردم دارم با هاجر خانم حرف میزنم ،دوباره صداش به گوشم رسید که گفت تو هنور 20 سال نداری، خوبیت نداره خودت رو پابند یه بچه کنی!! درسته زود شوهرت رو ازدست دادی ولی دلیل نمیشه که زندگیت هم از دست بره!!!
_بودن علی کنارم باعث میشه زندگیم از دست بده ؟!
_نه ولی خب وقتی مظفر توان نگهداری از بچه رو داره ...نگذاشتم حرفش تموم بشه، به چه حقی داشت اون حرفها رو به من میزد؟! درسته به عنوان فامیل دایی من حساب میشد ولی خب برای من یه غریبه بیشتر نبود ،با دلخوری گفتم یعنی چی که توان نگهداری از بچه رو داره؟!مگه من خودم چلاقم یا نمیتونم از بچه ام نگهداری کنم !!!از موضع خودش پایین نیومد و گفت نه خیلی هم خوب میتونی ازش نگهداری کنی، ولی بالاخره باید ازدواج کنی وقتی بچه ای همراهت نباشه موقعیت های بهتری برات پیش میاد !
_میخوام نیاد
_الان جوونی کله ات داغه، چند صباحه دیگه به حرف من میرسی که امیدوارم دیر نشده باشه.من و نصیر خان یه طرف هال نشسته بودیم و جهان گوشه ای دیگه ،میدیدم که نگاهش روی ماست،ولی خب از اون فاصله متوجه چیزی نمیشد، دلم میخواست اون حرفها تموم بشه و من برگردم پیش بچه ام !!ده بار به خودم لعنت فرستادم که کاش نیومده بودم اون روز اونجا..... انگار جهان متوجه شد من توی موقعیتی هستم که از سر اجبار اونجا نشستم، از جا بلند شد و اومد سمت ما ،نصیر خان هنوز داشت از این میگفت که عمرم رو نباید هدر بدم
هیچکدوم از حرفهاش برام اهمیتی نداشت و برای همین اصلا گوش نمیدادم که چی میگه، نصیر خان جهان رو که دید می اومد سمت ما ساکت شد و گفت به حرفام فکر کن !!!جهان رسید به ما و گفت نیره من میرم توی ده اگه نمیای..سریع بلند شدم و گفتم اره اره میام !از جا بلند شدم و خواستیم بریم که نصیر خان گفت شاهین کو ؟!صبر میکردید باهاتون می اومد جایی رو بلد نیستید !!!جهان لبخندی زد و گفت دایی تهران نیست که گم بشیم ،از اول تا آخرش ده دقیقه اس!!! میریم و زود برمیگردیم ...نصیر خان سری تکون داد و ما از در زدیم بیرون ،به محض اینکه از اون عمارت خارج شدیم ،نفس بلندی کشیدم و بی توجه به اینکه جهان کنارمه گفتم آخیش!!!جهان خنده آرومی کرد و گفت کسی ندونه فکر میکنه توی غل و زنجیر بودی و الان آزاد شدی !!!
_بدترررر.آروم آروم کنار هم میرفتیم،جهان کمی این پا و اون پا کرد و گفت چی میگفت خان داییت !!!
_حرف بی ربط
_میدونی دختر پر دل و جراتی هستی؟!آخه کی به حرفهای خان یه روستا میگه بیربط ؟!
_من !!خنده سرخوشانه ای کرد و گفت والا عجیبی !!!حالا اون حرفای بی ربط چی بوده که تو اینقدر معذب شدی ؟!
_چرت و پرت !!!میدونی چی میگه؟! میگه بچه ات رو بده حاج مظفر نگه داره ،چرا ؟!چون من جوونم و هنوز سنم به 20 نرسیده و فردای روزگار پشیمون میشم
_راست میگه!!
_چی؟!
_راست میگه، هنور خیلی جوونی برای حبس شدن توی عمارت حاج مظفر.راستش هم حرفهای نصیر خان اعصابم رو بهم ریخته بود و هم اینکه الان جهان داشت حرفهای اون رو تایید میکرد،برای همین عصبانی گفتم حواستون باشه من گوسفند نیستم که بره زاییده باشم ،رهاش کنم و برم، همون گوسفند تا یه جایی از بچه اش محافظت میکنه.جهان انگار دید من زیادی عصبانی شدم، ایستاد و منم مجبور شدم بایستم گفت کی گفت رها کن ؟!
_نصیر خان گفته، تو هم که میگی درست گفته !!!
_من حرفی از بچه زدم؟!!! من میگم خودت جوونی و باید به فکر زندگیت باشی !راه افتادم و جهان هم مجبور شد دنبالم بیاد ،گفتم نخیر نصیر خان فرمودن بچه که نباشه موقعیت بهتر گیرم میاد !!جهان دستهاش رو توی جیب شلوارش فرو برد ،یقه کاپشنی که تنش بود رو بالا داد و گفت موقعیت بهتر !!!یعنی شاهین خان ؟!با تعجب نگاهش کردم ،نگاهش به جلوش بود، جوابی که از من نشنید گفت پس درسته ؟!
_چی ؟!
_اینکه شاهین خان موقعیت مناسب تو هست !!!
_نخیر...ایستاد،با نگاهی که توش کلافگی موج میزد گفت حرفی هم زده ؟!؟!
ادامه دارد
ترسناك ترین عناوین ساخته شده در ادوار سینما
قسمت بیست و یکم : Hereditary 2018
این اثر تنها فیلم سالیان گذشته است که به نظر میرسد در آینده عناوین ترسناك تأثیر داشته باشد ، این اواخر تعداد عناوین ساخته شده که جهت ترساندن مخاطب از ایجاد چندین صحنه تکان دهنده استفاده میکنند بسیار زیاد شده است ، اما Hereditary این قاعده را تغییر داده و از ایجاد چنین صحنه ها اجتناب کرده است اما کار ترساندن بیننده را به شکل بسیار مؤثرتر و هوشمندانه انجام داده است صحنه ها در این فیلم مربوط به تجربیات آسیب زننده کاراکتر ها در فیلم است که شما را تحت تاثیر قرار میدهد و وجودتان را از احساس ترس انباشته میکند ، و هنوز هم بعد از گذشت چهار سال از دیدن فیلم Hereditary نمیتوانیم لحظات وحشتناك و دلهره آور فیلم را فراموش کنیم
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
در ۲۱ ژوئن ۱۹۷۶، «رافائل پاچکو پرز» (Rafael Pacheco Pérez)، دانشجوی خلبانی مکزیکی، برای یک پرواز آموزشی انفرادی معمولی از مدرسه هوانوردی مکزیک برخاست — اما به مدت حدود یک ساعت از رادار مکزیکوسیتی ناپدید شد.
وقتی دوباره ظاهر شد، در حال پرواز دایرهوار بر فراز آکاپولکو بود؛ سفری که باید با هواپیمای آموزشی کوچک او حدود سه ساعت طول میکشید.
از طریق رادیو، صدایی آرام — که ادعا میشد «از خلبان به عنوان میکروفون استفاده میکند» — پیامی را منتقل کرد:
«تو در جهان تنها نیستی... ما در حال مشاهده تو هستیم.»
کنترلکننده ترافیک هوایی «کارلوس د کرتش» (Carlos de Kretschy) این پیام را دریافت کرد و دستور آمادهسازی فرودگاه برای یک فرود غیرعادی را صادر کرد.
پس از فرود، مکانیکها متوجه شدند که هواپیما هنوز تقریباً تمام سوختش را دارد، پزشکان هیچ دارو یا مشکل پزشکی پیدا نکردند، و پاچکو گفت هیچ چیزی به یاد نمیآورد — جز اینکه خیلی خوابآلود بوده است.
طبق گزارشها، او دیگر هرگز پرواز نکرد.
آیا این ماجرا تصرف روحی بود؟ یک حالت خلسه؟ یا یکی از عجیبترین معماهای هوانوردی ثبتشده؟ 👀🛩️✨
🪓
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طی ۲۴ سال، یوزف فریتزل دخترش الیزابت را در زیرزمین در زیر خانه خانوادگیشان در آمشتتن، اتریش زندانی کرد. الیزابت بارها مورد رفتارهای وحشتناک قرار گرفت، مجبور بود در شرایط انزوا زندگی کند و از یوزف هفت فرزند به دنیا آورد. سه فرزند از آنها همراه با او در زیرزمین زندانی ماندند، و دیگران توسط یوزف و همسرش روزماری در بالا بزرگ شدند. این راز هولناک تنها در سال ۲۰۰۸ و پس از بیماری شدید یکی از فرزندان الیزابت برملا شد و تحقیقات حقیقت وحشتناک را آشکار کرد.
یوزف پیشتر در سال ۱۹۶۷ به دلیل برخی اقدامات هولناک علیه زنان سابقه کیفری داشت، اما مسئولان این سابقه را نادیده گرفتند و نتوانستند ارتباطها را برقرار کنند، بهطوری که یوزف سالها بدون مانع به کارهایش ادامه داد. بسیاری از جمله پلیس، خدمات اجتماعی و حتی همسایگان به خاطر چشمپوشی از تعمیرات مشکوک در زیرزمین و کودکان «یافتشده» که یوزف ادعا میکرد از آنها مراقبت میکند، مورد انتقاد قرار گرفتند.
همسر یوزف، روزماری فریتزل، ادعا کرد که هیچ اطلاعی از زیرزمین و اتفاقات آن نداشته است. یوزف در سال ۲۰۰۹ به اتهامات متعدد محکوم و به حبس ابد محکوم شد.
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
چند وقت یکبار سیارکهای بزرگ به زمین برخورد میکنند؟
بیشتر سیارکهای بزرگ در کمربند سیارکی میان مریخ و مشتری باقی میمانند. اما برخی از آنها گاهی مدار پایدار خود را ترک کرده و وارد سیارات داخلی منظومهی میشوند و مسیرشان از مدار زمین عبور میکند.
اگر سیارکی با قطر بیش از ۱ کیلومتر به زمین برخورد کند، خسارت فاجعهباری نه تنها برای انسانها بلکه برای بیشتر گونههای زنده به همراه خواهد داشت. برخوردهای بزرگتر حتی میتوانند موجب انقراضهای گسترده شوند، همانطور که ۶۶ میلیون سال پیش یک سیارک ۱۴ کیلومتری باعث نابودی دایناسورها شد.
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱