میدونی اگه چند میلیارد سال پیش به دنیا میومدی از اینا زیاد میدیدی!!
join :∆
👨👩👦👦 @khanevadearame 👨👩👧👦
#روانشناسی_دینی
#خانواده_آرام
#سبک_زندگی_اسلامی
کپی بدون لینگ ممنوع 🚫
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسرار پر ابهام فکت
#خاطرات_ترسناک_اعضای_کانال 🫶🏽👻
وقتی بچه تر بودم فکر کنم ۱۱ سالم بود
توی خونه بودیم من و خواهرم توی یک اتاق میخوابیدیم و مادر پدرم توی حال .
یک شب نمیدونم ساعت چند بود ولی مادرم و پدرم خواب بودند
ولی من و خواهرم داشتیم حرف میزدیم و فیلم میدیدیم
چراغ ها خاموش بود قیر از چراغ اتاق من و خواهرم
خواهرم یهو سرش رو از گوشیش اورد بالا بعد ترسید گفتم چی شد ؟ گفت چیزی توی تاریکی حال دیدیم
گفتم شاید اشتباه دیدی خواهر اروم شد ولی بعد یهو یک سایه سیاه از جلومون سریع رد شد و رفت سمت در حیاط
(اتاق ما دوتا در داره یک در که به حال وصل میشه ویک دیگه به حیاط)
سایهه رفت از حال به حیاط خواهرم سایه رو دیدی و ترسید منم خیلی ترسیدم
بعد دوباره یکی سینی که توش میوه خوش کرده بودیم روی حیاط گذاشته بودم ، اون موقه نه باد میومد و نه گربه ای بود انگار یکی سینی رو با یک هول محکم اون برت کرد پایین
مامانم ترسید از صدای بلندش و بلند شد و من خواهرم پشت مامانم رفتیم بیرون تا ببینیم کی انداختش گربه یا چیز دیگه
مامانم رفت و تا قشنگ ببینه گربه بوده
(ما روی حیاط مون یک سقف کوچیک داریم برای اینکه اگه چیزی خواستیم بزاریم بیرون بارون نریزه روش )
منو خواهرم داشتیم اونجارو میگشتیم ، من یک لحظه سرمو بالا کردم و دیدم یک نفر سیاه بالای شقف خودشو گرفته و فقد دوتا چشم قرمز پرنگش دیدم که داشت به من نگاه میکرد
خیلی ترسیدم و بد سرم رو اوردم پایین و اروم رفتم توی خونه و هیچی به هیچی کس نگفتم
فرداش به مامانم و خواهرم گفتم ولی هیچ کس اهمیت نداد
بعد اون اتفاق چند شب بعد ساعت ۵ بود دیدم خواب دیدیم خواهرم از یک ارتفاع بلد افتاد ویک جیغ خیلی وحشتناک کشید که تاحالا توی امرم نشنیده بودم از ترس خودمم رو پرت کردم پایی بعد که بیدار شدم از ترس دیدم دارم گریه میکنم و مامانم داشت نماز میخود .
‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱