Tikbalang تیکبالانگ
تیکبالانگ در کوه ها به صورت پنهانی زندگی می کند.
این موجود انسان نما، قد بلند و استخوانی است و پاهایش به طرز نامناسبی بلند است، به طوری که وقتی چمپاته می زند، زانوهایش بالا تر از سرش قرار می گیرند.
سر این موجود معمولا به شکل اسب است.
او مسافران را میترساند وآنان را چنان گمراه می کند که هرجا بروند وارد یک مسیر غلط می شوند.
☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
جنگل تسخیر شده "Hoia Baciu"💀
یکی از وحشتناک ترین جنگل های تسخیر شده جنگل "Hoia Baciu" است که در آن بیشتر از 100 انسان به طور عجیب گم شده اند و هرگز پیدا نشده اند
وقتی تور های مسافرتی به آنجا میروند صداهای ترسناکی را میشنوند صدا هایی مثل جیغ کشیدن زنان و... یا برخی از انسان ها در این جنگل سفینه فضایی مشاهده کردند
در این جنگل منطقه ای وجود دارد که هیچ گیاه و درختی در آن رشت نمیکند و حیوانات هرگز به آن محل نمیروند !
✅📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
#رمان
#نیره
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم وخویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رونمیدونم!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!!
...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که.....
ادامه دارد...
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوهشتادوسوم
روبروش ایستادم و گفتم
شاید چیزی که میگم به نظرتون پررویی باشه ولی خب به نظرم باید این
حرفها زده بشه !!! چیزی شده ؟!
نه فقط .... فقط میخوام باهام بیاید تا درباره ارث و میراث با نصیر خان حرف بزنم و اینکه... اینکه اگه از جعفر حق و حقوقی بهم میرسه اونا روبهم بدید
چیزی شده نیره ؟!!
نه چیزی نیست ولی خب نمیخوام فردای روزگار برای خرجی بچه ام دستم جلو هر کسی دراز باشه اگه حق و حقوقی دارم میخوام دست خودم باشه !
خیال رفتن داری ؟!
سوالش ناگهانی بود من حتی برای لحظه ای هم به رفتن فکر نکرده بودم ، چون خونه حاجی برای من امن ترین جای دنیا بود برای همین گفتم نه حاج بابا کجا برم ؟!
چمیدونم جوری حرف میزنی انگار میخوای بری
نه خیالتون راحت فقط میخوام نگران اینده علی نباشم !سری تکون داد و گفت :
حق و حقوقت رو بهت میدم ولی ازم نخواه بیام پیش پای نصیر برای ارث و میراث !
خودم که میتونم برم ؟! مختاری !!!
حاجی علنا اعلام کرد که در رابطه با ارث و میراث از نصیر خان کمکی بهم نمیکنه ولی خودم باید کاری میکردم یه روز به حاجی گفتم میخوام برم با نصیر خان حرف بزنم !
به یکی از بچه ها بگو میبرنت ده
فکر میکردم مخالفت ،میکنه ولی خیلی راحت قبول کرده بود با یکی از آدم های عمارت رفتیم ده نصیر خان جلو در خونه نصیر خان گفتم شما همین جا باش من میام
در نیمه باز عمارت رو زدم و صدایی اومد که گفت بفرما ؟!
وارد شدم بجهها توی حیاط مشغول بازی ،بودن یکی از دخترهای نصیر
خان من رو که دید جلو اومد و گفت :
نیره از این ورا ؟!چیزی شده ؟
نه اومدم با نصیر خان حرف بزنم
بابام سر زمینه.کی میاد؟!
نمیدونم
میشه بگی کجاست تا من برم ،همونجا نمیتونم معطل بشم ! صدای زن نصیر خان اومد که از بالای ایوون گفت چی میخوای اینجا دختر شهلا؟! با لحنی گفته بود دختر شهلا که از صد تا فحش بدتر بود،
به روی خودم نیاوردم و آروم گفتم سلام!علیک سلام اگه دنبال شاهینی نیستش !!!
نه من با شاهین خان. کاری ،ندارم اومدم نصیر خان رو ببینم
نیستش میدونم میشه بگید کجا میتونم پیداش کنم ؟!صبر کن تا بیاد ولی....یه لحظه
نایستاد تا من حرفم تموم بشه و رفت سمت ساختمون، حتی تعارفی هم به من نزد که لااقل برم داخل منتظر بمونم ... هوا گرم بود و هر ا گرمای هوا اضافه میشد ، دختر نصیر خان گفت میخوای بشین اینجا تا بابام بیاد!!!
انگار ترسید بدون اجازه مادرش از من دعوت کنه برم توی خونه گفتم نه بهتره توی ماشین منتظر بمونم !!! دم در عمارت بودم که صدای زن نصیر خان باعث شد سرجام بایستم، کی اومده بود باز توی ،ایوون نمیدونم!!! گفت دختر شهلا...نمیدونم چه اصراریی داشت من رو اینطوری صدا بزنه، چشمهام رو بستم تا از عصبانیتم کم بشه بعد برگشتم سمتش و گفتم
بفرما !!!بیا بالا باهات حرف دارم
با اینکه دلم نمیخواست ولی راهی طبقه بالا شدم زن نصیر خان به ظاهر زن آرومی بود ولی انگار گذاشته بود سر فرصت تمام هنرهاش رو رو کنه ... رفتم بالا و همراهش وارد اتاقی شدم ،در رو بست و گفت: کارت چیه اومدی اینجا چیکار ؟!گفتم که اومدم نصیر خان رو ببینیم !!!
میدونم گفتی کر، که نیستم شنیدم!!!! میگم چیکارش داری؟! نیومدی دید و بازدید اقوامت که !!!زورم میگرفت ازش رگ، لجبازی و سرتقیم گل کرد و گفتم شایدم اومدم از کجا معلوم ؟! ببین من میدونم اومدی دنبال ،شاهین ولی باید از روزی جسد من رد بشی تا بذارم ... حرفش رو قطع کردم و گفتم چی میگی شما؟ شاهین کیلو چند؟ من چیکار میتونم به شاهین داشته باشم ؟!
اولا شاهین خان نه شاهین!!!! بعدم فکر کردی مردم خرن، از اونور ناز میکنی از این ور میای دنبالش!!!شما مشکل داری ؟ دارم میگم اومدم نصیر خان رو ببینم
_نصیر بهونه اس
لا الله الا الله وای به حالت اگه بخوای شاهین رو باز هوایی کنی !!!چ
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوهشتادوچهارم
این زن یا واقعا نمیفهمید یا خودش رو زده بود به نفهمی، جوابی بهش ندادم که گفت :
فهمیدی ؟!بله فهمیدم ولی شما هم بهتره بفهمی که من با پسرت کاری ندارم !!! نباید داشته باشی پسر من رو به تو چه؟ دختری که معلوم نیست رگ و ریشه اش کجاست؟! بیوه هست یه بچه هم داره کلا همه چی تمومی!!! تمام حرصم رو سرش خالی کردم و گفتم : اگه بی رگ و ریشه ام اگه بیوه ام و اگه بچه دارم حداقلش اینه که دروغ ،نمیگم میگم همینم!!! مثل تو و پسرت قایمکی کار نمیکنم معلوم نیست چه به سر عروس بیچاره آوردید که فرار کرده و رفته... البته حق داره مادر شوهری مثل تو داشتن دیگه دردی باقی نمیذاره رنگش ..پرید. شاید فکر نمیکرد اینطور واضح سر راهش در بیام کمی این پا و اون پا کرد خواست چیزی بگه ولی من پیش دستی کردم و گفتم طفلی بچه اش نه ؟!
و از در اتاق زدم بیرون. نایستادم تا ببینم حالش چطور میشه از در عمارت زدم بیرون رو به مردی که باهام اومده بود گفتم
زمینهای نصیر خان رو بلدی ؟!
نه ولی کاری نداره پیدا کردنش بریم پیدا کنیم.از چند نفری پرس و جو کردیم و دست آخر رسیدیم سر زمینی که نصیر خان داشت با رعیت سرو کله میزد، خداروشکر کردم شاهین نبود ...جلو رفتیم و سلام دادم انگار توقع دیدن هر کسی رو داشت جز من!!! چون بدون اینکه جواب سلامم رو بده گفت :
تو اینجا چیکار میکنی ؟!
نگاهی به آدمهای اطرافش انداختم و گفتم : اومدم باهاتون حرف دارم کارتون که تموم شد میام و خواستم برم عقب که گفت:
تو وایسا! يالا! شماها برید سراغ کارتون
و رو به من با من بیا !!!گفت باهم رفتیم زیر سایه درختی زیلویی پهن بود و بساط چایی هم به راه بودگفت بشین.خودشم نشست و گفت چی شده تنها اومدی ؟ نكنه مظفر کاری کرده ؟نه چه کاری ؟!
چمیدونم از این طایفه هرچی بگی برمیاد
کسی کاری نکرده اومدم، با خودتون صحبت کنم...بگو.نگاهی بهش انداختم و گفتم
در مورد ارث و میراث مادرم.اخم هاش توی هم رفت با دست لبه استکان رو بازی میداد و پیدا بود حرفی که زدم آنچنان به مذاقش خوش نیومده!!! چند لحظه ای سکوت شد چیزی نگفت و با همون اخمهایهای در هم با لبه استکان بازی کرد
خودم سکوت رو شکستم و گفتم چیزی شده ؟!هان ؟... نه !!! چیزی نشده ارث و میراث میخوای پس از من ؟! از شما نه!!! حق و حقوق مادرم رو میخوام.مظفر تو رو فرستاده ؟!چه ربطی به حاجی داره ؟ خودم خواستم ،بیام از اونم حق و حقوقم رو
خواستم !!!ابرویی بالا انداخت و گفت :
باریک ا... به تو اونوقت داده بهت؟!
میده اگه نداد ؟!میده، چرا نده ؟!
چون حق و حقوق بیوه برادرش رو ،نداد جلو خودت گفت یادت که نرفته !!!
میخواید بگید حاجی آدم خوبی ،نیست باشه ،قبول نیست!!! شما خوب باش ارث مادرم رو بهم بدید، حقمه مگه نه ؟!
حق که حقته !!ولی خب میدونی که من سالها زحمت کشیدم تا این
زمینها و باغ ها رو به اینجا رسوندم، زحمت من چی ؟! اینجوری بگیم این، سالها حق شهلا دست شما بوده و ازش استفاده کردید اون چی میشه؟! اگه حتی ظاهرت هم مثل شهلا نبود از این زبون درازی همه میفهمیدند دختر اونی !!!چرا حرف رو میپیچونید خان دایی ؟!
نمیپیچونم میخوای بهت میدم !!!خوبه!! کی؟!
بالاخره کار داره آماده که نیست
_یکماه...خوبه ؟!
اگه با خودت دودوتا چهار تا کردی و مظفر هم بادت داده بدون خبری
نیست !!!باز حرف از حاجی زدید. این خواست خودمه بعدم یعنی چی که خبری
نیست ؟!
_یعنی فکر نکن ارثی بهت میرسه که بتونی شهری بخری ! شهر نمیخوام ، حقم رو بديد حله... یکماه دیگه میام !اگه با شاهین ازدواج کرده بودی نیازی به این کارا .نبود... به قول خودت حقت و ارث شهلا تو دست هر دوتاتون بود.پس به اینم فکر کرده بودید ؟! جا خورد و گفت :
البته که شاهین تو رو میخواست !اونم حتما دودوتا چهار تا کرده بوده نه؟!
•در2 هزار سال پیش اتفاقات ناگواری در زمین رخ داد
راهبانی که این آیین را بنا نهادند، بر این باور بودند که در این شب دروازهی بین دو دنیا گشوده میشود و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین میآید. برای همین در این شب مردم با پوشیدن لباسهای ترسناک و کوبیدن بر طبل و اشیایی مثل دیگ و بشقاب و ایجاد صدا، سعی می کنند تا دیو و اجنه را فراری دهند
همچنین یکی دیگر از اعتقادات این شب این است که اگر کسی عطسه کند حتما باید به او بگویند خداحفظت کند تا مبادا شیطان روح او را تسخیر نماید
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱