#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوهشتادوچهارم
این زن یا واقعا نمیفهمید یا خودش رو زده بود به نفهمی، جوابی بهش ندادم که گفت :
فهمیدی ؟!بله فهمیدم ولی شما هم بهتره بفهمی که من با پسرت کاری ندارم !!! نباید داشته باشی پسر من رو به تو چه؟ دختری که معلوم نیست رگ و ریشه اش کجاست؟! بیوه هست یه بچه هم داره کلا همه چی تمومی!!! تمام حرصم رو سرش خالی کردم و گفتم : اگه بی رگ و ریشه ام اگه بیوه ام و اگه بچه دارم حداقلش اینه که دروغ ،نمیگم میگم همینم!!! مثل تو و پسرت قایمکی کار نمیکنم معلوم نیست چه به سر عروس بیچاره آوردید که فرار کرده و رفته... البته حق داره مادر شوهری مثل تو داشتن دیگه دردی باقی نمیذاره رنگش ..پرید. شاید فکر نمیکرد اینطور واضح سر راهش در بیام کمی این پا و اون پا کرد خواست چیزی بگه ولی من پیش دستی کردم و گفتم طفلی بچه اش نه ؟!
و از در اتاق زدم بیرون. نایستادم تا ببینم حالش چطور میشه از در عمارت زدم بیرون رو به مردی که باهام اومده بود گفتم
زمینهای نصیر خان رو بلدی ؟!
نه ولی کاری نداره پیدا کردنش بریم پیدا کنیم.از چند نفری پرس و جو کردیم و دست آخر رسیدیم سر زمینی که نصیر خان داشت با رعیت سرو کله میزد، خداروشکر کردم شاهین نبود ...جلو رفتیم و سلام دادم انگار توقع دیدن هر کسی رو داشت جز من!!! چون بدون اینکه جواب سلامم رو بده گفت :
تو اینجا چیکار میکنی ؟!
نگاهی به آدمهای اطرافش انداختم و گفتم : اومدم باهاتون حرف دارم کارتون که تموم شد میام و خواستم برم عقب که گفت:
تو وایسا! يالا! شماها برید سراغ کارتون
و رو به من با من بیا !!!گفت باهم رفتیم زیر سایه درختی زیلویی پهن بود و بساط چایی هم به راه بودگفت بشین.خودشم نشست و گفت چی شده تنها اومدی ؟ نكنه مظفر کاری کرده ؟نه چه کاری ؟!
چمیدونم از این طایفه هرچی بگی برمیاد
کسی کاری نکرده اومدم، با خودتون صحبت کنم...بگو.نگاهی بهش انداختم و گفتم
در مورد ارث و میراث مادرم.اخم هاش توی هم رفت با دست لبه استکان رو بازی میداد و پیدا بود حرفی که زدم آنچنان به مذاقش خوش نیومده!!! چند لحظه ای سکوت شد چیزی نگفت و با همون اخمهایهای در هم با لبه استکان بازی کرد
خودم سکوت رو شکستم و گفتم چیزی شده ؟!هان ؟... نه !!! چیزی نشده ارث و میراث میخوای پس از من ؟! از شما نه!!! حق و حقوق مادرم رو میخوام.مظفر تو رو فرستاده ؟!چه ربطی به حاجی داره ؟ خودم خواستم ،بیام از اونم حق و حقوقم رو
خواستم !!!ابرویی بالا انداخت و گفت :
باریک ا... به تو اونوقت داده بهت؟!
میده اگه نداد ؟!میده، چرا نده ؟!
چون حق و حقوق بیوه برادرش رو ،نداد جلو خودت گفت یادت که نرفته !!!
میخواید بگید حاجی آدم خوبی ،نیست باشه ،قبول نیست!!! شما خوب باش ارث مادرم رو بهم بدید، حقمه مگه نه ؟!
حق که حقته !!ولی خب میدونی که من سالها زحمت کشیدم تا این
زمینها و باغ ها رو به اینجا رسوندم، زحمت من چی ؟! اینجوری بگیم این، سالها حق شهلا دست شما بوده و ازش استفاده کردید اون چی میشه؟! اگه حتی ظاهرت هم مثل شهلا نبود از این زبون درازی همه میفهمیدند دختر اونی !!!چرا حرف رو میپیچونید خان دایی ؟!
نمیپیچونم میخوای بهت میدم !!!خوبه!! کی؟!
بالاخره کار داره آماده که نیست
_یکماه...خوبه ؟!
اگه با خودت دودوتا چهار تا کردی و مظفر هم بادت داده بدون خبری
نیست !!!باز حرف از حاجی زدید. این خواست خودمه بعدم یعنی چی که خبری
نیست ؟!
_یعنی فکر نکن ارثی بهت میرسه که بتونی شهری بخری ! شهر نمیخوام ، حقم رو بديد حله... یکماه دیگه میام !اگه با شاهین ازدواج کرده بودی نیازی به این کارا .نبود... به قول خودت حقت و ارث شهلا تو دست هر دوتاتون بود.پس به اینم فکر کرده بودید ؟! جا خورد و گفت :
البته که شاهین تو رو میخواست !اونم حتما دودوتا چهار تا کرده بوده نه؟!
•در2 هزار سال پیش اتفاقات ناگواری در زمین رخ داد
راهبانی که این آیین را بنا نهادند، بر این باور بودند که در این شب دروازهی بین دو دنیا گشوده میشود و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین میآید. برای همین در این شب مردم با پوشیدن لباسهای ترسناک و کوبیدن بر طبل و اشیایی مثل دیگ و بشقاب و ایجاد صدا، سعی می کنند تا دیو و اجنه را فراری دهند
همچنین یکی دیگر از اعتقادات این شب این است که اگر کسی عطسه کند حتما باید به او بگویند خداحفظت کند تا مبادا شیطان روح او را تسخیر نماید
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طبق فرمول دريك، نزديكترين تمدن بيگانه 1000 سال نوري با ما فاصله دارد.
اگر با فضاپيمايي با 99% سرعت نور به ملاقات آنها برويم، انتظار اين ملاقات براي ما زمينيها بيش از 7000 سال طول مي كشد!
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃
این دو نفر خندان که توی عکس مشاهده میکنید اولیندو رومانو و روزا بازی، زوج ایتالیایی را نشان می دهد که همسایگان خود را در دسامبر 2006 قتل عام کردند...
آنها که با چاقو و میله فلزی مسلح بودند، رافائلا کاستانیا 30 ساله، پسر دو ساله او یوسف و مادر پیرش پائولا، و همچنین یک همسایه طبقه بالا را که در حال فریاد زدن به آنجا نگاه می کرد، کشتند...
وقتی پلیس انگیزه آنها را پرسید، این زوج به اتفاق آرا اعلام کردند که همسایه ها دائما "بیش از حد سر و صدا" می کنند...
و رزا بزی با بیان اینکه چگونه گلوی یک پسر بچه را بریده است، خاطرنشان کرد:
"دیگر نمی توانستیم آنها را تحمل کنیم... او همیشه جیغ می زد، سرم می زد."
در سال 2008، هر دو به حبس ابد محکوم شدند...
☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
عروسک تسخیر شده هارولد:
گفته میشود تاریخِ تولدِ این عروسک که با آب و گچ ساخته شده است به اوایلِ دههی ۱۹۰۰ بازمیگردد و کاملا از سر و روی زخمی و کثیفش مشخص است که گرد و غبارِ گذشتِ سالهای بسیاری را تحمل کرده است. هارولد سراسر دنیا را سفر کرده است و دراینمیان نهتنها چیزهای متعددی را دیده است، بلکه خودش احتمالا دلیلِ وقوعِ دردسرهای متعددی برای صاحبانش بوده است. صاحبِ فعلی هارولد مردی به اسم آنتونی کویناتا است که این عروسک را در سال ۲۰۰۴ از وبسایتِ «ئیبِی» خریداری کرده بود.🧸
•• پس از اینکه آنتونی از فعالیتهای ماوراطبیعهی پیرامونِ هارولد وحشت میکند، آن را به مدتِ هشت سال در انباری زندانی میکند. در ادامه، تحقیقاتِ ماوراطبیعه در خصوصِ این عروسک به این نتیجه رسید که واژههای «عذاب» و «نگرانی» مدام تکرار میشدند و صدای خنده و جیغ از عروسک شنیده میشد. برخی از کسانی که روی عروسک تحقیق میکردند بهطور جدی بیمار شدند و عدهای هم سرگیجه میگرفتند و عدهای هم احساس میکردند که تحتِ حمله قرار گرفتهاند. گفته میشود که یک شبحِ شرور در این عروسک ساکن شده است.👺
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
خلبان مکزیکی کارلوس یکی از عجیب ترین تجربیات مواجه با یوفو را داشت که باعث شد توجه امریکارا به خود جلب کند!
کارلوس دی لوس سانتوس در سال ۱۹۷۵ بعد از پیاده کردن سرنشینان هواپیمای خود در راه بازگشت متوجه سه شی عجیب کوچک پرنده شد یکی طرف راست دیگری طرف چپ و سومین شی از زیر به هواپیماش چسبید او کنترل کامل هواپیما را از دست داده بود این سه شی او را تا ارتفاع سه هزار پا بالا بردند او از برج مراقبت درخواست کمک کرد ولی کمکی از انها برنمیامد!سه شی هواپیمای او را ترک کردند.ولی هواپیمایش دچار اسیب شده بود او با سختی و پس از ده دور چرخش دور فرودگاه توانست هواپیما را فرود بیاورد این داستان تجربه ی حرفه ای او را زیر سوال برد.برج مراقبت که توانسته بود سه شی را ردیابی کند برای کمک به او تصاویر را منتشر کرد.ولی تجربه ی او عجیب تر هم شد!
دو بار قبل از سخن گفتن در مطبوعات و روزنامه ها راجع این برخورد توسط مردانی سیاه پوش تهدید شد که او را به سکوت در این ماجرا مجبور میکردند.او در ابتدا از گفتن داستان دست کشید ولی در نهایت ماجرای خودش را تعریف کرد
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱