#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدونود
حاجی که تا اونموقع ساکت بود گفت بشه نیره ،چه ناموسی ؟!جعفر مرد و تموم شد، حرف محمد هم درست و اصولیه میخواد زن و بچه برادرش رو زیر پروبال بگیره
_من نمیخوام حاج بابا !!!هاجر خانم با دست زد پشت دست دیگه و گفت چه بی ح.یا شده این دختر ....اینو نمیخوام اونو نمیخوام... یه کم ح.یا کن !چهار تا آدم بزرگتر جلوت ایستادن ،والا ما رومون نمیشد به ننه امون بگیم این خوبه یا بد، ولی این دختر رو نگاه تو روی پدر شوهرش از خواستن و نخواستن میگه!!!
_چیه هاجر خانم شما که مخالف بودی؟!
_هنوزم هستم ،تو همسطح بچه های من نیستی اون بارم خبط کردم .....محمد این کار رو بکنی شیرم رو حلالت نمیکنم!حاجی غرید زبون به دهن بگیر زن.هاجر خانم با دست توی دهن خودش زد و گفت آ... آ ...من لال!!!! ولی اگه این کار بشه وسط حیاط خودم رو آتیش میزنم
محمد خان گفت ننه!!!
_ها چته؟! اگه زن میخوای خودم برات میگیرم ولی این دختر نه !!!!بعدم رفت توی اتاق... منم علی رو که گوشه ای بازی میکرد برداشتم و رفتم توی اتاق و در رو بستم.... فقط همین رو کم داشتم ...از اون به بعد مدام این موضوع پیش کشیده میشد ،راستش اینقدر اون مسئله برام حاد شده بود که دیگه به هیچی فکر نمیکردم، گاهی میشد چند روز میگذشت و من میدیدم حتی به جهان هم فکر نکردم ....حلیمه از ماجرا باخبر شده بود و میدید که من چه حالی دارم، اولش که ماجرا رو شنید گفت به نظرم موقعیت خوبیه !!!توقع این جواب رو ازش نداشتم و گفتم کجاش خوبه دقیقا ؟!
_بالاخره بچه ات همین جا پیش خانواده پدریش بزرگ میشه !
_ول کن حلیمه، خیلی دلخوشی به این خونواده دارم که بخوام باز بهشون شوهر کنم !!!
_تو چته نیره ؟!
_چمه ؟معلوم نیست ؟
_ببین اونموقع که دختر بودی و جعفر ازت خواستگاری کرد این حال نبودی ،راحت قبول کردی !!!حالا بیوه ای با یه بچه، باز همون موقعیت رو داری چرا اینجوری میکنی؟!
_شاید مجبور بودم!!!
_چه اجباری ؟!
_به نظرت؟!
_خاک بر سرم !!!یعنی....یعنی جعفر ؟!سری تکون دادم به نشونه مثبت و حلیمه رنگ از روش پرید،خنده ام گرفت و گفتم تو چته؟! تموم شد و رفت حتی جعفر هم مرد و تموم شد!!حلیمه که هنوز ترس توی نگاهش بود گفت چه دل و جراتی داشتی دختر !!!
_من؟!! اون روزا میدونی من چه میکشیدم ؟!میمردم و زنده میشدم !!!
_چرا حرف نزدی؟!
_چی میگفتم ؟! به فکر نجات خودم بود که نجات دادم و تموم!!! ولی حالا نمیخوام باز به اجبار شوهر کنم!!!گناه من چیه که جعفر اونموقع اذیتم کرد و مجبور شدم زنش بشم و تو این سن بیوه شدم با یه بچه؟! هان گناهم چیه؟! تا آخر عمر باید تاوان کار یکی دیگه رو پس بدم !!!!
_چی بگم والا...ولی نیره هنوز باورم نمیشه تو چطور تونستی این قضیه رو ازم پنهونی کنی دختر ؟!
_ول کن حلیمه !!!الان بین این همه مشکل، مشکل تو چیزیه که تو گذشته بوده ؟!
_نه ولی ...
_ولی چی ؟!الان من با این قوم چه کنم ؟!
_حاجی چی میگه ؟!
_میگه بهترین فکره
_نیره... تو ....تو کسی رو دوست داری ؟!نگاهش کردم و گفتم فرقی داره ؟!
_معلومه که داره ...تو ....تو جهان رو دوست داری نه ؟!تنم از گرمای حرفی که حلیمه زده بود خیس عرق شد، نگاهم به حلیمه بود، اون از کجا میدونست؟! حرفی نمیزدم باز حلیمه به حرف اومد و گفت چته ؟درسته یا نه ؟!به خودم اومدم و گفتم از کجا در اومد این حرف ؟!
_فکر میکنی دور از جون مردم خرن ؟!انگار پیدا نیست اسمش که میاد رنگت میپره و زمانی که اینجا بود جوری نگاهش میکردی انگار هیچکس دیگه ای وجود نداره !!!نگاه از حلیمه گرفتم پشتم رو بهش کردم تا پر شدن چشمهام رو نبینه و گفتم اشتباه میکنی!!!
_من اشتباه نمیکنم نیره !!!من تو رو بزرگ کردم ،میدونم اونم به تو حسی داره !!!
لبخندی محو روی لبهام نشست و قطره اشکی چکید از چشمهام حلیمه روبروم ایستاد و گفت نگاه کن حالش رو!!! الان به من بگو جهان کجا رفت ؟چرا رفت؟!
_نمیدونم
_نگو که با هم حرفی نزده بودید؟!
ادامه دارد
میدونید چرا بازی های ترسناک انقدر طرفدار دارن توی جهان؟ چون علم روانشناسی گفته که انجام کارهایی که از اون ها وحشت دارین، حس شادی بیشتری به شما منتقل می کنه.
‹📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃
اسرار پر ابهام فکت
💀 • بابا یگا
👺 • Baba Yaga
👤 | بابا یگا یکی از پیچیدهترین و قدیمیترین شخصیتهای اساطیری در فولکلور اسلاوی است که به عنوان یک جادوگر قدرتمند و ترسناک شناخته میشود. او معمولاً به صورت زنی پیر با بینی دراز، دندانهای تیز و لباسهای کهنه توصیف میشود که در جنگلهای انبوه و تاریک زندگی میکند. خانه بابا یگا یک ویژگی منحصر به فرد دارد؛ خانهای چوبی که روی دو پای مرغ ایستاده و میتواند در جنگل بچرخد و جابجا شود. این خانه اغلب با استخوانهای قربانیان خود تزیین شده و دور تا دور آن با قفسههایی از جمجمه انسانها احاطه شده است.
👤 | در داستانهای افسانهای، بابا یگا نقش دوگانهای دارد؛ ¹ هم میتواند به عنوان یک دشمن خطرناک ظاهر شود که کودکان را میدزدد و میخورد و ² هم گاهی به عنوان یک راهنمای مرموز که به قهرمانان داستان در یافتن راه درست یا کسب دانشهای جادویی کمک میکند. او معمولاً در خانه چوبی خود زندگی میکند و تنها زمانی که کسی به او نزدیک میشود، با پرسیدن سوالات سخت و انجام آزمونهای خطرناک، سنجیده میشود که آیا فرد شایستهی دریافت کمک است یا خیر. اگر فرد نتواند به سوالات پاسخ دهد یا آزمونها را پشت سر بگذارد، بابا یگا او را میخورد یا به او آسیب میرساند.
👤 | توصیفات بابا یگا در فرهنگ عامه اسلاوی بسیار دقیق و ترسناک است. او اغلب با یک هاون چوبی و یک کاسهی بزرگ شناخته میشود که در آن میتواند پرواز کند و در آسمان بچرخد. این شخصیت نمادی از قدرتهای طبیعی و ترسهای عمیق انسان از ناشناختهها و مرگ است. در بسیاری از داستانها، بابا یگا به عنوان نگهبان مرز بین دنیای انسانها و دنیای ارواح و موجودات ماورایی عمل میکند و تنها کسانی که شجاعت و هوش کافی دارند، میتوانند از او عبور کنند و به اهداف خود برسند.
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱