#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدونودوهشتم
اخمهای محمد رفت توی هم و گفت ایرادی داره ؟!
_نه ولی ...
_پس دیگه حرفی نشنوم.محمد اگه میخواست خوب میتونست با دو کلام حرف همه رو بنشونه سر جاشون.... رفتم توی اتاق حلیمه سر خریدها ایستاده بود داشت نگاهشون میکرد، رو به من گفت لااقل خرید کامل میکردی !!!
_مگه نمی بینی همینم خار تو چشمشونه!!!
_تو کاری به اونا نداشته باش، ببینم محمد خان مهربونه یا نه ؟!
_والا من که چیزی ازش ندیدم من فقط و فقط به خاطر علی این کار رو قبول کردم
_ایشالا برا خودتم خوب میشه
_چشمم آب نمیخوره!!! نه مریم مهینه،که صداش در نیاد نه محمد جعفر که پشتم وایسه !!
_از کجا میدونی ؟!
_پیداس.روزها میگذشت و به روز اول عید نزدیک میشدیم، قرار بود روز اول عید عقد کنون ما باشه ...حاجی چند تا از اهالی ده های اطراف رو هم دعوت کرده بود و من این وسط منتظر بودم ببینم جهان و عالیه خانم هم دعوت شدن یا نه ؟!دو روز مونده به عقد کنون یکی از آدمهای عمارت اومد دم در ساختمون و گفت مهمون دارید خان !حاجی گفت خیره کسی قرار نبود بیاد !!!
_نصیر خان و پسرش اومدن.حاجی اروم گفت دیر هم کردن.بعد رو به من گفت هرچی گفتن تو چیزی نمیگی خب ؟!
_چشم.نصیر خان و شاهین اومدن داخل سلام احوالپرسی کردن و نشستن نصیر خان رو به من گفت مبارک باشه خبر خوب رسیده !
_سلامت باشید.رو به حاجی کرد و گفت از شما چه خبر ؟!حاجی گفت سلامتی، خبری نیست خبرها دست شماست شنیدم جهان سهمش رو میخواد بفروشه !!!گوشهام تیز شد نصیر خان گفت جهان اهل کار اینجا نبود، یه مدت که مونده بود برای من جای سوال داشت، آدمی که توی شهر بزرگ بشه با ده نمیتونه سازگار بشه.حاجی گفت:
_حالا خریدار هم پیدا شده ؟!
_یکی پیدا شده ،یعنی خود جهان فرستاده تا ببینیم چی میشه.ناخودآگاه و اروم گفتم سهم من فراموش نشه ،منم از اون زمین سهم داشتم !!!نگاهها چرخید سمت من، شاهین که پیدا بود از همون لحظه ورودش عصبانی هست خواست چیزی بگه که نصیر خان دست روی زانوش گذاشت و اجازه نداد، بعد کمی توی جاش جابجا شده و گفت سهم ؟!!!حرفی زده بودم و باید ادامه اش میدادم مگه نه اینکه قرار بود خیلی وقت پیش سهم من رو بدن!!! برای همین گفتم بله قرارمون همین بود ولی انگار شما یادت رفته !!!نه گذاشت نه برداشت و گفت حق و حقوقت از شوهر خدا بیامرزت رو گرفتی؟! نگاهم افتاد به حاجی، اخمی بین ابروهاش خودنمایی میکرد بهم گفته بود ساکت باشم و من به حرفش گوش نداده بودم ،خدا رو شکر میکردم محمد نبود وگرنه عصبانیت اون چیز جدایی بود،نصیر خان باز به حرف اومد و گفت جوابم رو ندادی !!گفتم اونو میگیرم !پوزخندی زد و گفت البته کار مظفر درسته از این جیب به اون جیب !!!حاجی دلخور گفت چی میگی نصیر ؟!
_خوب میفهمی چی میگم، حق و حقوق این دختر رو ندادی مثل همون وقت که حق و حقوق خواهر من رو ندادی، حالا هم عقد اون یکی پسرت میکنی، نه خانی اومده نه خانی رفته ،درسته ؟!
_نصیر مهمون منی احترامت واجب، ولی مواظب حرف زدنت باش !!!
_والا مظفر نه برای دیدار اومدم نه سر سلامتی، نه چیز دیگه حرفی به دلم بود که اومدم رودررو بهت بگم ....پسر من اومد خواستگاری نیره به هر طریقی بود ردش کردی
_من رد نکردم، نیره خودش نخواست
_بله برای شاهین خواستن و نخواستن نیره مهمه ،ولی برای پسر تو نه !!!
_برای اونم مهمه
_ولی شنیدم نیره ناراضی بوده
_همچین چیزی نیست، درسته یه مدت فکر کرد ولی ناراضی نه !!
_من بچه نیستم مظفر
_چی میخوای بگی؟! حرف آخرت رو اول بزن
ادامه دارد
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➰ آتلانتیس یه شهر زیر دریایی افسانه ایه ولی امکانش هست که حتی واقعی بوده باشه! کسایی که به آتلانتیس اعتقاد دارن میگن که اون دقیقا توی مثلث برمودا قرار داره. یک بار در دهه ۷۰ میلادی، یک مرد که نزدیک جزایر باهاما در حال غواصی بود گفته بود که چندین هرم شبیه هم توی اعماق اقیانوس اطلس پیدا کرده.
➰ علاوه بر این، دقیقا توی همون منطقه، یه سری صخره های سنگی پیدا شد که کاملا شبیه هم بودند و شکل و شمایل برج داشتند (که بعدا به bimini Road معروف شد). تئوریسین ها باور دارن که اون منطقه بندری بوده که شهروندای اونموقع توش رفت و آمد میکردن.
☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
#توییت
بعد از اینکه شنیدم تو مدرسه پسرم تیراندازی شده، به دنبال او رفتم چون به تماس های من پاسخ نمی داد....
به محض اینکه به اونجا رسیدم شندیم که یک افسر پلیس می گفت: «17 تا از دانش آموزا کشته شدن، متأسفانه 5 نفر در گوشه ای آن طرف مدرسه مخفی شده بودند و فقط به خاطر کودکی که تلفنش مدام زنگ می خورد، کشته شدند.
☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
افرادی که دچار اختلال حمله خواب (narcolepsy)هستند به طور ناگهانی طوری دچار خواب آلودگی می شوند که بدون توجه به مکان وزمان و عواقب به خواب می روند این افراد پس از فشار روحی به شدت خواب آلود می شوند...😱
نارکولپسی یا خوابتازش وسط بیداری اتفاق میفته و یهو جوری خوابشون میگیره که نمیتونن تحمل کنن، حالا سرپا یا نشسته یا وسط جلسه. وقتی دچار یه فشار شدید میشن، باید بخوابن همون لحظه.
خب توی حالتهای حاد دچار توهم پیشابیداری یا حس فلج موقع خواب (بختک طور) هم میشن. این بیماری اوجش بین ۲۰ تا ۴۰ سالگیه و بعدش معمولا حل میشه.
افرادی که این مشکل رو دارن گاهی جوری وسط روز خوابشون میگیره که باید حتما بخوابن وگرنه توان ادامه ندارن. معمولا مشکل هورمون hypocretin دارن که خواب رو تنظیم میکنه و خب وقتی از خواب بیدار میشن بسیار حس خشونت و افسردگی دارن.
قطعا یه تعدادی از ما دچارش هستیم، ...
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
اسرار پر ابهام فکت
🧌| ارواح سرگردان |×| The Wandering Spirits
🌚| در اعماق تاریک تاریخ و افسانههای کهن، روایتهایی از موجوداتی وجود دارد که پس از مرگ فیزیکی، توانایی رها شدن از قید و بند دنیای مادی را ندارند. این ارواح سرگردان، که گاهی به عنوان سایههای ابدی یا روحهای آواره نیز شناخته میشوند، در مرز باریک میان دنیای زندگان و مردگان گیر افتادهاند. آنها نه کاملاً زندهاند و نه به طور کامل در آرامش ابدی به سر میبرند. این وضعیت معلق، اغلب ناشی از آرزوهای برآورده نشده، گناهان نابخشوده، یا مرگی ناگهانی و خشن است که روح را درگیر نگه میدارد.
🌚| در بسیاری از فرهنگها، باور بر این است که این ارواح به مکانهای خاصی گره خوردهاند؛ خانههایی که در آنها زندگی کردهاند، جایی که مرگشان رخ داده، یا مکانهایی که خاطرات تلخی از آنها به یادگار مانده است. حرکت آنها اغلب غیرقابل پیشبینی است، گاهی در سایههای دیوارها میخزند و گاهی در مه غلیظ صبحگاهی ظاهر میشوند. صدای قدمهایشان روی پلههای چوبی قدیمی، یا زمزمههای نامفهوم در گوشههای خلوت اتاقها، از نشانههای رایج حضور آنهاست. آنها اغلب فاقد شکل فیزیکی مشخص هستند و تنها به صورت تغییرات ناگهانی دما، تاریکیهای عمیق، یا احساس سنگینی در فضا خود را نشان میدهند.
🌚| برخی روایات حاکی از آن است که این ارواح به دنبال تکمیل کارهای ناتمام خود هستند. آنها ممکن است به دنبال یافتن عزیزان از دست رفتهشان باشند یا بخواهند حقیقت مرگشان را برای بازماندگان فاش کنند. این جستجوی بیپایان، آنها را در چرخهای از رنج و انتظار گرفتار کرده است. در برخی افسانهها، گفته میشود که این ارواح میتوانند بر احساسات انسانها تأثیر بگذارند و ترسهای پنهان آنها را بیدار کنند. حضور آنها گاهی با رویاهای کابوسوار و احساس خفگی در خواب همراه است.
🌚| در فرهنگهای مختلف، روشهای متفاوتی برای آرام کردن یا دفع این ارواح سرگردان وجود دارد. برخی معتقدند که خواندن دعاها، روشن کردن شمعهای خاص، یا انجام مراسم ختم میتواند به آنها کمک کند تا راه خود را پیدا کنند و به آرامش برسند. در مقابل، برخی دیگر باور دارند که این ارواح تنها با پذیرش حقیقت مرگ و رها کردن گذشته میتوانند آزاد شوند. این باورها نشاندهنده عمق ترس انسان از ناشناختهها و نیاز به درک و کنترل بر نیروهای ماورایی است.
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱