#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_دویستوبیستوششم
محمد خبر رو که شنید گفت این هم قدمش مبارک !!!راستش این بار غیر از مشکلات بارداری استرس این رو داشتم که بچه پسر بشه !!!دلم میخواست یه پسر تنی به محمد بدم ،چیزی نمی گفت ولی پیدا بود چقدر دلش پسر میخواد!!! از بس به این مورد فکر کرده بودم خودم عذاب وجدان داشتم، سه ماهه بارداربودم که یه بار مه محمد رفته بود ده و آمده بود خبر آورد بلقیس فوت شده !!!بلقیس با اینکه حضور دائمی توی زندگی من نداشت، ولی توی دوره ای که با جعفر زندگی میکردم خیلی کارها برای من کرده بود، خیلی جاها به دادم رسیده بود و مهم تر از همه اینکه تنها کسی که توی شرایط بد مادرم ،شهلا ،در خونه اش رو به روش باز کرده بود بلقیس بود !!!حلیمه که واقعا بلقیس رو دوست داشت خبر رو که شنید نشست و شروع کرد گریه کردن و همونطور اروم میگفت بیچاره بلقیس!!!تک و تنها مرد!!!عاقبت منم همینه، منم هیچ کسی رو ندارم !!
_نگو حلیمه پس ما چی هستیم ؟!
_آخ بلقیس، شماها رو هم نداره!!!میخواستم برم برای تشییع جنازه ولی محمد نگذاشت و گفت با سه تا بچه جایی نری تو بهتره !!!ولی حریف حلیمه نشدیم و اون همراه محمد رفت ده ،روزهایی که حلیمه نبود واقعا میفهمیدم تنهایی بار اون زندگی رو به دوش کشیدن چقدر سخته!!! حلیمه یکهفته نبود و توی اون یکهفته من بارها از خستگی زده بودم زیر گریه ،علی بچه شر و شیطونی بود و خب طلا هم یه بچه 10 ماهه که سر هر چیزی میخواست کنجکاوی کنه!!! حال بدحاملگی هم اضافه شده بود روی همه چی!!! اینقدر سخت گذشت بهم که روزی که حلیمه برگشت انگار یکسالی ندیده بودمش، بغلش کردم و گفتم خدا تو رو از من نگیره !
_خدا بیکار نیست کسی رو از کسی بگیره !!!حلیمه ناراحت بود ولی خب خوب بلد بود زندگی رو پیش ببره کار و بار محمد توی شهر خوب پیش میرفت و تونسته بود کارش رو توسعه بده، گاهی میگفت همینطور پیش بره مغازه رو هم میخرم !!!سهم من رو هم جدا میکرد و گفت برات نگه میدارم روزی که من نباشم دستت جلو کسی دراز نباشه !!!از ته ته دلم میگفتم خدا اون روز رو نیاره!!!محمد مرد خوبی بود، شاید مرد ایده آل هر زنی میتونست محمد باشه!!! کسی که برای رفاه خانواده اش هر کاری میکرد،چشم ناپاک نبود و این برای من که زخم این درد رو کشیده بودم بالاترین حسن بود !!!عید اون سال ده نرفتیم ،من ماه آخر بارداری بودم و اهالی ده اومدن شهر.... توی اون خونه کوچیک اونهمه آدم برای 15 روز میخواستیم بمونیم، حاج بابا حال خوشی نداشت ولی هنوزم سر پا بود ،گاهی به محمد میگفتم حاج بابا رو اینجوری می بینم دلم میگیره !!!
_خدا روشکر که سر پاس، نکاه نکن هنوز صاف راه میره و هیبتش تو چشمه ،سن و سال حاج بابا بالاست !!!و واقعا هم راست میگفت ولی هر چی هم که سن و سالش بود ستون اون خونواده، اون مرد بود !!!مهمونها که راهی ده شدن،خوشحال بودم که هاجر خانم نخواسته بمونه تا تولد بچه ،یکی دو بار شنیدم که میگفت دیگه دختر زاییدن که انتظار نداره !!!اونسال مریم و بچه هاش هم بودن و مریم مدام به محمد غر میزد که دیگه نمیتونم بچه ها رو کنترل کنم ما هم باید بیایم شهر ،نمیتونم با سه تا بچه اونجا بمونم ومحمد مدام میگفت شرایطم جور بشه شما هم میآید !!!و این شرایط انگار قرار نبود جور بشه، چون محمد اگه میخواست میتونست اونا رو هم بیاره ،ولی خب محمد گفته بود تا وقتی بچه ها به سن مدرسه برسن صبر میکنه و نمیخواست از این حرف کوتاه بیاد !!!یکی از اخلاقای بد محمد همین بود، اینکه حرف ،حرف خودش بود!!! کاری نداشت کی چی میگه و چی میخواد ...مهم نظر و تصمیم خودش بود، هرچی اون میگفت درست بود ،حتی اگه به نظر بقیه غلظ بود اون کار خودش رو میکرد!!!هرچی بود مهمونها برگشتن ده و من یکماه بعد درد زایمانم گرفت... این بار واقعا فرق داشت دردی که اون بار میکشیدم ورای دردی بود که سر علی و حتی طلا کشیده بودم ....بیمارستان که رسیدیم سریع من رو بستری کردن ولی اپن درد تموم شدنی نبود، اونقدری درد کشیده بودم که دیگه نای داد زدن هم نداشتم، هر بار درد شدیدی توی بدنم می پیچید ولی باز ساکت میشد، دکتری بالای سرم اومد کمی وارسی کرد و گفت باید صبر کنیم هنوز وقتش نیست !!!ای خدا چند ساعت درد کشیده بودم و تازه میگفتن وقتش نیست !!!! هر چی بود من از امروز صبح تا فردا شب درد کشیدم تا بچه به دنیا اومد ،یعنی زمانی که صدای گریه بچه رو شنیدم از سر ضعف و درد و خستگی بیهوش شدم ،حتی نفهمیدم بچه چی بود.... چیزی که توی اون 9 ماه زیاد در باره اش استرس داشتم همین جنسیتش بود!!!چشمهام رو که باز کردم حلیمه رو بالای سرم دیدم، دستم رو گرفت و گفت کشتیمون !!یعنی بار دیگه بگی حامله ام خودم طلاقت رو میگیرم
ادامه دارد
*این تصویر یک قاتل،متجاوز و... نیست
تصویری از دلقکی که سوئیسی ها برای ترسوندن فرزندانشون استخدام میکنن 😐
در لوسرن ، سوئیس ، شما می توانید یک دلقک شیطانی استخدام کنید تا برای کودک شما یک هفته قبل از تولد کمین کند و در روز موعود یک کیک را به صورت فرزند شما بکوبد
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
#دانستنی .🔖💕.
-قوانین عجیب کشور ها .🧺🍓.
♡-------------------♡
•انگلستان🇬🇧↶
- توی شهر پارلمان نباید بمیرید!طبق این قانون هرکسی که توی شهر پارلمان فوت کنه براش مراسم تشیع جنازه برگزار نمیشه و اموالش مصادره میشه .🐤💜.
•ایتالیا🇮🇹↶
- این کشور یه قانون مهم داره و اونم اینه که باید همیشه لبخند بزنید،در غیر این صورت مجازات میشید یعنی توی تمام ساعات روز باید چهره خندان داشته باشید جز بیمارستان و مجالس ترحیم! .🥡🌸.
•دانمارک🇩🇰↶
- اگه کودک یه خانواده دانمارکی بیشتر از 2 ساعت گم بشه و پیدا نشه شهروند های دانمارک میتونن به صورت قانونی حق حضانت کودک رو به عهده بگیرن .🥣💕.
𖧷- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -𖧷
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
*میدونستی؟!
گاوهای سوئیس؛ ۳ ماه تابستون سال رو میرن تعطیلات و توی طبیعت آزادانه میچرخن و کسی هم باهاشون کاری نداره. سوئیسی ها میگن این باعث میشه خوشحالترین گاوها رو در دنیا داشته باشن و در پایان تابستان هم بازگشت گاوهارو با موزیک و فستیوال و بازارچههای محلی جشن میگیرن
.
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا