eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25.1هزار دنبال‌کننده
44.7هزار عکس
7.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
-×| توی بیشتر بازی ها شما عنوان یک رهبر رو دارین و این باعث میشه که تو زندگی واقعی رهبر بهتری بشین -×| این بداهه پردازی باعث میشه که ما پله های رهبر بودن رو تلقی کنیم توی زندگی واقعی 👌 -×|♥️🕯️📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
پشمات مور مور میشه وقتی بدونی که...😱😱😱👇 ☁️📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
📮 تحقیقات ثابت کرده فحش دادن هنگام درد کشیدن ، تحمل درد رو ۳۳ درصد افزایش میده!!😶 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📮 تا حالا براتون اتفاق افتاده که خواب باشین و یهو از خواب بپرین و وحشت زده بشین ؟! یه نظریه میگه ممکنه تو جهان موازی برای شما اتفاقی افتاده باشه که شما از طریق خواب متوجه شدین 😐💔 ! 💙 ‹📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
📮 تجربه نشون داده که اگه از جمله ( قصدم توهین نیست ولی .. ) قبل از گفتن یه جمله استفاده کنین جمله شما صد برابر توهین امیز تر میشه 😂💔 ! + اصلا از این جمله استفاده نکنید ❌😐 ! 🌱| 💙 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
پشمات مور مور میشه وقتی بدونی که...😱😱😱👇 ☁️📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
پشمات مور مور میشه وقتی بدونی که...😱😱😱👇 ☁️📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
پشمات مور مور میشه وقتی بدونی که...😱😱😱👇 ☁️📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
وا رفتم از چیزی که میترسیدم سرم اومده بود، بارها و بارها به این موقعیت فکر کرده بودم گاهی به محمد میگفتم کاش به علی میگفتیم !!!!ولی محمد میگفت باید موقعش برسه !!!و گویا حالا موقعش بود ... محمد ساکت بود و این سکوت نشون میداد توی بهش جواب دادن به مشکل ،خورده اون لحظه هزار تا فکر و خیال به ذهنم رسید و هزار تا پشیمونی که چرا زودتر قبل از اینکه خودش چیزی بفهمه نگفته بودم...سکوت محمد طولانی شد خواستم وارد اتاق بشم ولی پشیمون شدم صدای علی اومد که گفت خب چرا چیزی نمیگید؟ چرا اسم بابای من توی شناسنامه جعفر ولی اسم بابای احمد محمده؟ مگه تو بابای من نیستی ؟!صدای محمد اومد که گفت بشین حرف بزنیم !!!کمی که گذشت گفت ببین علی تو پسر منی و منم بابات !!!هیچی و هیچکس نمیتونه این رو عوض کنه خب ؟ تا حالا فرقی بین تو واحمد ،نبوده، از حالا به بعد هم نیست،فکر نکن نمیخواستم بهت بگم هم ،من هم مادرت بالاخره یه روزی این واقعیت رو بهت میگفتیم فقط منتظر بودیم زمان مناسبش برسه ولی خب تو حق داری باید قبل از اینکه تو متوجه بشی بهت میگفتیم !!! از اینکه میدیدم محمد اونقدر منطقی داره با علی صحبت میکنه خیالم راحت شد که، نمیذاره ضربه ای ،بخوره محمد ادامه داد ،درسته بابای تو از نظر اسم توی شناسنامه با اسم من فرق داره!!!علی گفت بابام کیه ؟!بابات ...بابات داداش من ... جعفر... تنها برادر من بود !!! _کجاست ؟!مرده سالهاست... قبل از اینکه تو به دنیا بیای !چرا ؟!اینو که پرسید ترسیده دستهام رو توی هم قفل کردم اگه محمد مثل همیشه که میگفت باعث مرگ جعفر منم این حرف رو به علی ،میزد اون بچه نابود میشد. سکوت محمد طولانی شده بود نتونستم طاقت بیارم علی نباید اون حرف رو از زبون محمد می شنید... نمیتونستم یه بچه 10 ساله رو توی اون موقعیت سخت قرار بدم اروم در اتاق رو باز کردم و گفتم میشه بیام ؟!علی که چیزی نگفت وارد شدم اخم هاش توی هم بود، محمد گفت بابات یعنی جعفر توی یک دعوا...نذاشتم ادامه بده و گفتم ببین علی بابات توی یه دعوا بین دوتا ده از بین رفت. على ناليد چرا چه دعوایی ؟!محمد دهن پر کرد چیزی بگه، نگذاشتم میترسیدم، بگه مقصر اون بوده ، برای همین گفتم بین دو تا طایفه همیشه درگیری هست بالاخره زندگیهای ارباب رعیتی همیشه این مشکلات رو داشته ،بابات آدم رعیت دوستی بود درگیری میشه و میون اون جمعیت متاسفانه جعفر از بین میره کی زده ؟!اونی که زده زندانه تو! نمیخواد به این چیزا فکر کنی ،خان بابا همون موقعها حساب اونها رو کف دستشون گذاشته !!!!علی نشست گوشه اتاق زانوهاش رو بغل کرد و گفت برید بیرون.محمد کنارش نشست و گفت على ... نمیخوام هیچی بشنوم.اشاره ای به محمد کردم و باهم رفتیم بیرون نفسم رو پر صدا بیرون دادم و گفتم هر بار مردم که نکنه حرفی بزنی و بگی مقصر تویی !!!! ولی باید میگفتم _محمد میفهمی چی میگی؟ چی میگفتی به این بچه ؟!میگفتی مقصرمرگ بابات من بودم ؟!مگه نبودم! والا! بلا هنوز عين روز اول عذاب وجدان دارم ! به قول حاج بابا تقدیر بود هر کسی ممکن بود توی اون دعوا اون بالا سرش بیاد ، قرعه به نام جعفر افتاد !!!!؟! اگه بفهمه چی از کجا ؟! چمیدونم اینهمه ،دشمن یکی براش بگه !!!!حاشا میکنیم ... فقط یه چیز رو یادت نره محمد علی هیچ وقت هیچ وقت نباید از زبون تو بشنوه که تو مقصری فهمیدی؟! نمیتونم بچه ام رواز دست بدم این بچه اگه اینو بفهمه نابود میشه !!!من رو هم نادیده میگیره میگه چرا اگه واقعا اینطور بود تو با کسی که شوهرت رو کشته ازدواج کردی؟محمد سری تکون داد و گفت چه بساطی شد !!! این بساط دیر یا زود پهن میشد تا حالا حواسش نبوده الان دیگه شش دانگ حواسش جمع شده !!!علی تا دو روز از اتاق بیرون نیومد مدرسه هم نرفت با مدرسه اش تماس گرفتم و گفتم حالش مساعدونیست نمیاد مدرسه.محمد هرشب نیم ساعتی میرفت توی اتاقش و باهاش حرف میزد.منم درحدی میدیدمش که برلش غذایی میبردم.چیزی نمیگقت دعوا نمیکرد فقط دیگه علی شوخ و شنگ قبل نبود و همین دل منو به درد میاورد.