eitaa logo
'خانومِ‌فـراری'
1.9هزار دنبال‌کننده
807 عکس
138 ویدیو
0 فایل
<نانوشته‌های مغزم رو می‌نویسم هرچند مسخره> برایم آوازِ سرمستی بخوان تا که به سوی تو؛ به پرواز درآیم ... ! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oocsts4&amp;btn=خانوم&zwnj;فراری نانو‌شته های مغزت رو اینجا بفرست☝🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق!
می رسد روزی که بی هم ‌می‌شویم:)
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جا مانده عطر تو در خانه‌ی آغوشم>>>
'خانومِ‌فـراری'
.گم‌شده‌ی‌من‌¹¹ -الو، الو پونه +جان مامان گُلی جان -صدات خواب آلوده چرا؟ +خواب بودم -خدا شفات بده
گم‌شده‌ی‌من¹² دست هام رو بین سرم گره‌میزنمُ دنبال راهکار می‌گردم. راهکار برای چی؟ راهکار برای فرار از دست آقای خورشید آره خب این همه سال منتظر نبودم که الان فرار کنم.! ولی همه چی این‌قدرهم آسون نیست زری که کتابدارِ اینجا بود بعد یک ساعت از کار کردن، سرش خلوت میشه و یه راست رو به روم می‌شینه‌ با چشم های یخ زده و بدن بی‌جون نگاهش ‌می‌کنم که میگه: -چته پونه دیوونه، یک ساعته که سر روی میز گذاشتی و خوابیدی حالا هم که پژمرده بیدار شدی نور بهت نرسیده یا آب کافی نخوردی ؟! +نور که خیلی وقته بهم نرسیده خیلی وقته پژمرده ام هشت سال آقای خورشیدی نبود که بخوام نورم رو ازش داشته باشم -نبود؟ یعنی الان هست؟ +ماجرا همینه دیگه زری، الان هست ولی نمی‌خوام باشه؛ یعنی می‌ترسم از تغییر ظاهرش از تغییر رفتار و اخلاقش از تغییرِ احساسش نسبت به من حالا از همه چی می‌ترسم از دیدارِ دوباره بعد از هشت سال از اینکه نکنه بعدش باز بره از اینکه نکنه من دیگه ستاره‌ی سبز شمالیش نباشم، از اینکه نکنه چشمام به دلِ چشماش نشینه؛ از اینکه نکنه دستای سردم به دستای گرمش خوش‌نیاد از اینکه نکنه من‌رو نشناسه! نکنه ما غریبه شده باشیم نکنه... -وایسا وایسا، نفس بگیر پونه، نفس بگیر بزار منم نفس بگیرم. زری باورش نمیشه، همیشه وقتی از عرفان حرف میزدم، از برگشتنش، یه جوری نگام می‌کرد که به زنِ شوهر مرده نگاه می‌کنن انگار که چشماش برنگشتنِ عرفان رو سرمشق می‌کرد. حالا، با چشمای از حدقه بیرون زده اش دستش رو با مکث سمتم می‌گیره و میگه -برگشت؟ سرم رو روی میز می‌زارمُ میگم: +شب خونه ننجونِ -شوخی می‌کنی! +به حال و روزم می‌خوره سر این قضیه باهات شوخی کنم؟! -دِ آخه دختره‌ی دیوونه تو الان باید از خوشحالی جیغ سر خورشید بکشی تا خونه ننجون چندین بار آسمونِ چشماش‌ رو داخل قلبت مرور کنی! برای بغل کردنش جون بدی! +چه جالب زری طلا، تموم این چیزای که گفتی رو ۸ ساله چشیدم. خودت که شاهدش بودی، نبودی؟ ندیدی چطور بیتاب بودم ندیدی چطور برای آغوشش روحم و دادم ؟ ندیدی چقدر با اشک، اسمش رو روی وجودم نستعلیق نوشتم؟ زری یادته گفتم عرفان عاشق خوش‌نویسیِ مخصوصاً خطِ نستعلیق؟ حالا که اومده، جونی ندارم حالا که اومده، تردید دارم نکنه دیگه دوستم نداشته باشه؟! اگه دلش با دلمه چرا این همه مدت برنگشت؟ نکنه ... -پونه دیوونه، مگه نگفتی داخل آخرین نامه‌ای که فرستاده یه شعر نوشته‌؟! اونم با خط نستعلیق!:) شعر و بخون و جوابت رو بگیر. سرم رو بلند می‌کنم و آروم به ساعت رو به روم زل می‌زنم زیر لب می‌خونم: گریه نکن، ستاره‌ی من، یه روز تموم میشه فاصله ها حوصله کن عزیز دلم، مارو بهم می‌رسونه خدا -برای‌تویی‌که‌گم‌شدی | اشک‌نویس
درونم بغض بی رحمی‌ست، اما کم نیاوردم!
سیه چشمی، به کار عشق استاد، به من درس محبت یاد می داد!
مرا از یاد برد آخر، ولی من بجز او، عالمی را بردم از یاد!