شبیه یكجرعه شبیه آب ِخنك در کویر ،
حضور ِتو و این یادگاریات ،
تمام ِعطش ِبیکسيهایم را فرو نشاند /💙.
دلم میخواد یه فریاد ِبلند بکشم ؛ دلم میخواد همهی اون دردهایی ك سالها زیر ِ پوستم موندن ، همهی اون محبتهایی ك تشنهی دیدنشونم ، و همهی اون بغضهايي ك گلو رو میسوزونن ، یهویی پرتاب بشن بیرون . دلم میخواد فریاد بزنم که چقدر تنهام ، چقدر بیکس و بیپناهم .. دلم میخواد از لرزشِ دستام ، از ریزش ِموهام ، از این درد ِلعنتی ِقلبم و این تیك ِعصبي ِپام که روحم رو میدره ، داد بزنم ! دلم میخواد داد بزنم شاید یه نفر از این سر و صداها بشنوه ، شاید یه نفر بیاد و با یه عشق ِواقعي ، به دادم برسه و این آتیش رو خاموش کنه . دلم میخواد با تموم ِوجودم فریاد بزنم .. اما افسوس ك تنها چیزی که از این همه فریاد ، بیرون میزد ، سکوت ِمرگبار ِمن بود .
هدایت شده از أسیـر .
نفسای عمیقی که میکشم ، آهنگای بیکلامی که گوش میدم ، تاريکي اتاقم ، نور ضعیف پنجره و بوی عود ؛ هیچکدومشون نمیتونند اونقدری حالمو خوب کنن که دوباره بخوام انگیزه داشته باشم برای اینکه صبحها بیدار بشم ، نمیدونم میتونم حسش کنم ، نمیتونم ؛ انقدر توی مغزم بهم ریخته هست که مثل یه اداره میمونه که همه پروندهها ریختو پاشن و اگه مدیر ببینه شوت میکنه بیرون ؛ من حتی نا ندارم شوت کنم بیرون خودمو باید یه دکمه استپ باشه ولی ، که هروقت از فکر کردن زیاد حالت تهوع گرفتم اونو بزنم - همهچی بپره ؛
- I really miss you : )