eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
251 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مَهدیآ ؛
میشه برا شفای یه بنده خدایی سه تا الهی به رقیه بگین؟!🥺
سلام ازمنی که تازه بیدار شده ونتونسته پارت روکامل کنه شاید اگه تونستم تااخرشب کاملش میکنم ومیفرستم واگه هم نشد فردا دوتا پارت میدم🥲
فکرش رونمیکردم که بسوزوننش 🥲💔
هدایت شده از پناهـ،مـدیا؛)
💗https://daigo.ir/secret/2541141897 ناشناس مون🥲 بچه ها هرکی سراج رو حمایت کنه بهش هدیه میدم یا براش عضو میارم و حالا هرچی ولی در حد توان دیگه🥺💛💘
فکرکنم فیلم هیجانی واسم خوب نیست خیلی استرس میگیرم🥲 جوری استرس میگیرم که قلبم داره میاد تودهنم🥲
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《سه شنبه》
راستش خیلی فکر کردم بنر چی بزنم ولی چیزی به ذهنم نرسيد.. حالا شما همینو جوین بدید بقیش خدا بزرگه👀🤍🫡🙂😂 - ̗̀𝘓𝘪𝘯𝘬🧋https://eitaa.com/hoozhinn/92 پشیمون نمیشی 😉
این همه لف یعنی رمانم ودوست نداشتید🥲
من ازتو این این که باران نیست روکردم به پرستاری که بغل تخت گفتم این این بیمار مانیست خانم پرستار بیمارتون چندسالشه؟ یه دختر 17،18ساله همچین مشخصاتی که میگید هنوز تو اتاق عمله و دارن جراحی میکنن با این حرف پرستار افتادم زمین سعید و فرشیدباعجله به سمتم اومدند و کمکم کردند که بلندشم خداروشکرمیکردم که این باران نبود کمکم کردند که روصندلی بشینم یه دکتر از اتاق عمل اومد بیرون سریع از جام بلند شدم بهش نزدیک شدم و نمیتونستم حرف بزنم برای همین سعید گفت آقای دکتر چیشد؟ چه نسبتی دارین باهاش دارین؟ خواهرمونه نمیدونم بگم خوشبختانه یا متاسفانه اول اینکه خیلی دیر اوردنش وخیلی خونریزی کرده واین باعث شده که بره کما وهرکاری که ازما برمیاد انجام میدیم خیالتون راحت دکتر اینو که گفت رفت سرم درد میکرد حرف های دکتر داشت توسرم اکو میشد دوباره رفت کما دوباره چشم انتظاری درهمین حین باران رو ازاتاق عمل اوردن بلندشدم و رفتم سمت تختش دستام و قراردادمتو دستاش دستاش یخ بود باورم نمیشه این باران بود بارانی که شیطونی میکرد داشتم از استرس میمردم بلندشدم که برم زنگ بزنم به محمدکه صدای در اومد  رفتم توحیاط دیدم که محمد باعجله از پله هارفتم پایین بهش گفتم سلام چیشد ؟ باحالت پریشونی رفت نشست لب حوض و خیره شده به خونه وگفت هیچی رفت کما نذاشتن  پیشش بمونیم دوباره انتظار کشیدن عذاب کشیدن عطیه گفتن که خون زیادی ازدست داده اگه بره چی اگه بمیره چی اگه ازدستش بدیم چی سه سال پیش هم همین وگفتی یادت میاد ولی چیشد برگشت دوباره اومد پیشمون ایندفعه هم بهت قول میدم که اینجوریه برمیگرده غصه نخور باشه حالاهم پاشو برو یه اب بزن به دست وصورتت یه دمنوش درست کنم بخوری تا یکم اروم شی نمیدونم دارم کار درستی میکنم یانه ولی دیگه باید بهشون میگفتم یه پرونده جدید داریم باید درجریان باشن زنگ زدم به محمد بعد ازچندبار تماس گرفتن بالاخره جواب دادبابی حالی جواب داد سلام آقا جانم؟ سلام محمد جان خوبی چرا انقدر بی حالی ؟ ممنون شما خوبی چیز خاصی نیست آقا یکم خستم همین اهان باشه فقط فردا بیا سایت هم  پرونده جدید هم یه نیروی جدید داریم چشم آقا حتما چشمت پرنور محمدجان خدانگهدار خدانگهدار تلفن و قطع کردم  وراهی شدم خونه خوب خداروشکر که مردم رسوندنش هم نجات یافت یه نفس عمیق کشیدم و راه افتادم به سمت خونه باید فرداهم میرفتم سرکار گوشیم وکه چک که کردم دیدم آقای عبدی چند بار زنگ زده بودند بعداز دوسه بار زنگ زدن یه پیام فرستادند نوشته بودند سلام آقا محسن فردا ساعت 8صبح بیا سایت منم نوشتم سلام آقای عبدی ببخشید نتونستم جواب بدم گوشیم رو سایلنت بود نشنیدم چشم میام گوشیم و خاموش کردم و روتختم دراز کشیدم وچشام و بستم ساعت 6بود دیدم که هنوز وقت دارم برم بیمارستان تا با باران صحبت کنم رفتم تو بخش ای سی یو لباس مخصوصش وپوشیدم و وارد اتاق شدم رفتم سمت تخت باران دوباره بادیدن باران که بین این همه دستگاه خوابیده قلبم به درد اومد رفتم پیشش و دستاش وبین دستام قرار دادم دستش سرد بود انگار سردش بود نفهمیدم کی اشکام ریخت اشکام و پاک کردم و پیشونیش و بوسیدم ازاتاق که خارج شدم وگوشیم وروشن کردم که ازسایلنت در بیارم که دیدم محمد زنگ بود شماره اشو گرفتم و بعداز چندتا بوق برداشت الو سلام داوودکجایی؟ سلام بیمارستان پیش باران بودم اهان بهتر نشده بود ؟ نه توهمون حالته تغییری نکرده باشه سریع بیا سایت باشه خداحافظ کپی ممنوع🚫 پ.ن نیروی جدید مصادف باپرونده جدید😊