eitaa logo
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
252 عکس
72 ویدیو
0 فایل
بسْم‌اللَّه الرَّحْمـٰن‌ ِالرَّحيم نه فریاد نه شکایت ؛ کآورِ روح فقط گفتگوی دل با خداست ! 'زمین‌مبدأ ، من‌مسافر ، مقصدخدا ..🪐 فوروارد؟! به دنبال شهرت نیستیم فلِذا کپی کنید * - نماینده ولیِ‌فقیه در منزل ! می‌خوانیم: https://daigo.ir/secret/5911574111
مشاهده در ایتا
دانلود
به خط پایان که نزدیک می شویم؛ تعارضی عظیم، قلبمان را گرفتار می کند.. "شوقِ" تجربه قنوت هايي که هر کدامشان سفری بلند، به آسمان تو را رقم می زند.. یا "غم" از دست دادن سحر هايي که، بی نظیرترين فرصتهای هم آغوشی با توبوده اند..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
به خط پایان که نزدیک می شویم؛ تعارضی عظیم، قلبمان را گرفتار می کند.. "شوقِ" تجربه قنوت هايي که هر
دلم برایت تنگ می شود خدا برای لحظه هايي که هیییچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین، بالا نمی رفت.. برای لحظه هايي که چراغ های روشن خانه های همسایه،   شوق بیدار ماندن را در دلم، بیشتر می کند..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
دلم برایت تنگ می شود خدا برای لحظه هايي که هیییچ صدایی، جز نجوای دعای سحر، از خانه های اهل زمین،
برای لحظه هايي که، با هر کدام از  نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان، بوسه های مداوم تو را احساس می کردم.. دلم برایت تنگ می شود خدا.. تو..   همان لذت شیرین لحظه افطارم بوده ای، که در اولین جرعه آب، تجربه اش می کردم..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
برای لحظه هايي که، با هر کدام از  نامهای تو، قنوت می گرفتم و با تکرار مکررشان، بوسه های مداوم تو
تو..   همان احساس خالی شدنم، در لابلاي العفو های شبانه ام بودی.. که تمام جان مرا، با آرامشی عظیم،  احاطه می کردی.. دلم برایت تنگ می شود خدا.. نميدانم تا رمضان دیگر چه برایم مقدر کرده ای.. اما...  بگذار سهم من از این رمضان همین سجاده خیسی باشد که در همه طول سال،  نمناک باقی بماند..
کــٰآوِرِ،روح ؛🇵🇸|🇮🇷
تو..   همان احساس خالی شدنم، در لابلاي العفو های شبانه ام بودی.. که تمام جان مرا، با آرامشی عظیم، 
بگذار تمام  ارثیه ام از سحر هایش، همین قنوت هایی باشد که تا رمضان دیگر، حتی یک سحر نیز، از ادراکش جا نمانم.. بگذار خالی شدنم را تا رمضان دیگر به کوله باری سیاه تبدیل نکنم.. تصور جمع شدن سفره ات، دلم را می لرزاند.. رمضان می رود .. و... من..... می مانم......  یک دنیای شلوغ.... می ترسم... دوباره دستان تو را در شلوغ‌یِ بازار دنیا گم کنم....
واااااای..   دلم برایت تنگ می شود .. خدایا؟ می شود در میان دلم... چنان لانه کنی، که ترس نداشتنت پشتم را نلرزاند ؟؟ می شود قلبم را تنها به احاطه‌ی ِخودت دربیاوری ..؟؟
و قلم به دوش می کشد ، بار ِغمَ‌م را ..
از خداوند برای ِازدواج ، همسر صالح درخواست می کند ؛ خود اما تلاش نمی کند ک ِصالح شود .. اولین مقدمه‌ی ِصالح شدن ، هم این است ک ِفکر ارتباط با جنسِ مخالف را از سر بیرون کند ...
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم : در دیاری که پر از دیوار است ؛ به که باید گفت؟! به کجا باید رفت؟! به که دل باید بست؟! به که باید پیوست ..؟!