eitaa logo
「 فَلَق 」🌅
89 دنبال‌کننده
293 عکس
215 ویدیو
2 فایل
هر آنچه که دلتان را روشن کند و آرامش ببخشد. از قصه‌ها تا اندیشه‌ها، با محوریتِ نور و نگاهی مثبت به زندگی 💙🦋 🪶📜[ 1404/12/7 ] #فَلَق #زندگی_با_نور
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا صبح روز وداع با آقا هست💔🥀 امشب از اون شب هایی هست که باید بگیم: مکن ای صبح طلوع...💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو رفتی و بغض، سنگین‌ترین میراثِ ما از این رفتن شد… @Roshanaei_Story1
افتخار میکنم مرید کسی بودم که در شهادت او پاکان عالم عزادارند، و بیشرفهای دوران خوشحال برای حقانیت او همین بس که دشمنان او دشمنان خدا و دوستان او دوستان خدایند @Roshanaei_Story1
تا آخر عمر بر هلهله کننده های شب ۹ اسفند لعنت
هرسال‌محرم‌یادی‌ازماکنید🖤! شھید‌مدافع‌حرم‌مھدی‌ثامنی‌راد @Roshanaei_Story1
🥀 به نام خدایی که شاهد اشک‌های پنهانِ انتظار است 🥀 " دیدار ناتمام : می‌نویسم از روزی که یکی از قشنگ‌ترین آرزوهای زندگی‌ام، فقط چند قدم با من فاصله داشت... " ـــــــــــــــــــــــــــــــ ✦ ـــــــــــــــــــــــــــــــ آن روزها دلم عجیب هوای کربلا کرده بود، اما شرایط طوری رقم خورد که انگار قسمت نبود. دلم گرفته بود و مدام با خودم فکر می‌کردم با این حسرت چه کنم... درست همان روزها، خدا انگار راه دیگری پیش پایم گذاشت؛ راهی که خودش هم سال‌ها آرزوی دلم بود. تلفن زنگ خورد... صدای رفیقم هنوز در خاطرم مانده است کمی صحبت کردیم و رفیقم گفت تاحالا بیت رهبری رفتی؟ گفتم : ای بابا ، من کجا بیت رهبری کجا !؟ گفت: «اگر بگم میخوام بفرستمت دیدار رهبری (دیدار اربعین) حاضری بیای؟» برای چند لحظه فقط سکوت کردم... اشک امانم نمی‌داد . فقط گریه می‌کردم از شوق ، از ناباوری . باورم نمی‌شد قرار است جایی باشم که سال‌ها فقط تصویرش را دیده بودم. حس می‌کردم خدا خواسته جای خالی نرفتن به کربلا را با آرزوی دیگری از دلم پر کند؛ آرزویی که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی تا این اندازه به آن نزدیک شوم. همین شد که میان کربلا و دیدار رهبری ، دیدار را انتخاب کردم . با خودم گفتم کربلا ، اگر خدا بخواهد، باز هم قسمت می‌شود؛ اما شاید فرصت حضور در بیت و دیدار آقا، دیگر هیچ‌وقت تکرار نشود. تمام سختی راه را به جان خریدیم. ساعت‌ها منتظر ماندیم. با تمام وجود شعار می‌دادیم: «ای پسر فاطمه، منتظر شماییم...» هر لحظه چشم‌هایمان به در بود. به این فکر بودیم تا چند دقیقه دیگر آقا می‌آید و قرار است نماز را پشت سرش بخوانیم و یکی از شیرین‌ترین خاطرات عمرمان رقم بخورد. دل تو دلمان نبود با هر تکان پرده قلب ما از جا کنده میشد ... ✍🏻م . بیات ⃣ @Roshanaei_Story1
「 فَلَق 」🌅
🥀 به نام خدایی که شاهد اشک‌های پنهانِ انتظار است 🥀 " دیدار ناتمام : می‌نویسم از روزی که یکی از قشن
اما... قسمت نشد. آن روز با دلی خسته و سوخته برگشتم. خسته نه از خستگی راه، نه از ساعت‌ها انتظار... از این که همان یک فرصتی که شاید دیگر هیچ‌وقت تکرار نمی‌شد، به دیدار ختم نشد. با این حال، هر بار که یاد آن روز می‌افتادم، دلم را به یک «شاید» آرام می‌کردم... شاید دوباره فرصتش پیش بیاید، شاید یک بار دیگر اسمم دربیاید، شاید باز هم بتوانم به آن بیت برسم و این بار، آن دیدار ناتمام، کامل شود. تااینکه امروز... امروز که همه برای بدرقه‌ی پیکرت آمده‌اند، خاطره‌ی آن روز بیشتر از همیشه در ذهنم زنده شده است. من آرزو داشتم خودت را ببینم؛ نه تابوتت را، نه مراسم بدرقه‌ات را... فقط می‌خواستم یک‌بار همان دیداری را که برایش آن همه راه آمده بودم، زندگی کنم. آن روز خیال می‌کردم اگر قسمت نشد، حتماً یک روز دیگر با تلاش در درس و زندگی دوباره به بیت می‌آیم و این بار دیدار کامل می‌شود. نمی‌دانستم همان روز، آخرین امید دلم بود. امروز دلتنگی، تمام وجودم را گرفته است. نه فقط برای آن دیدارِ از دست‌رفته؛ برای اینکه حالا دیگر می‌دانم آن آرزو، برای همیشه در دلم خواهد ماند. رهبرم رفت ... و با رفتنش آن شایدی که دلم را به آن خوش کرده بودم ، برای همیشه از من گرفته شد. حالا دیگر نه فرصتی برای جبران مانده، نه امیدی به دیداری دوباره... فقط حسرت همان روز، همان انتظار، همان شعارها و اشک‌هایی که هنوز بعد از این همه وقت، از خاطرم پاک نشده‌اند. بعضی حسرت‌ها از نرسیدن نیست؛ از این است که تمام دلت را به یک فرصت گره بزنی و وقتی آن فرصت از دست می‌رود، سال‌ها بعد هم گوشه‌ای از دلت همان‌جا جا مانده باشد. و من هنوز احساس می‌کنم تکه‌ای از دلم، همان‌جا، پشت درهای بیت، میان همان انتظار جا مانده است... دل‌نوشته‌ای برای دیداری که آرزویش تا همیشه در دلم ماند ... [دیداررهبری / اربعین ۱۴۴۷ | ۱۴۰۴] ✍🏻 م . بیات ⃣ @Roshanaei_Story1