خسته ام! خسته تر از پیکر فرسوده ی خاک
تو چه میدانی از این حالت پژمردگی ام . . .
یه روزی همچیزو از ذهنم پاک میکنم ، این شبای پر از غم ُ این گریه ها ُ این سردرگم بودنو .
به حدی دوستت دارم ك میدانم خدا روزی ، سوالش از تو این باشد:
«چه کردی او پرستیدت؟»