درد دل با کس نگفتم درد من گفتن نداشت
خنده بر لب میزدم هر چند که خندیدن نداشت.
قصه ها همیشه با دو چیز تموم میشن...
یا پایان عاشقی دو نفر یا هم که تا اخر عمر در خوشی باهم زندگی میکنن !
جالبه ولی دقیقا همونطور که گفتم این اتفاقا فقط تو داستانا میوفته ، نه تو زندگی مایی که بین این دوتا گیر کردیم...!
هیچکس نفهمید چقدر ساکت شدم؛
هیچکس نفهمید پشت خندههام چی قایم بود؛
هیچکس نفهمید شبها رو چطور صبح کردم؛
هیچکس نفهمید چقدر خودمو گم کردم؛
هیچکس نفهمید بارها بریدم و چیزی نگفتم؛
هیچکس نفهمید چند بار خواستم برم و نتونستم؛
هیچکس نفهمید از همه فاصله گرفتم؛
هیچکس نفهمید چقدر آروم توی خودم مُردم؛
هیچکس نفهمید و منم دیگه توضیحی ندادم؛
گاهی شادترین غمگین جهانم :)