"به شما اطمینان میدهم روزی خواهد آمد که مردان مذهبی زشتترین و فراموششدهترین نمونهی انسان خواهند شد" فریدریش نیچه
Falling | 天降る
چنل تلگرام: https://t.me/Falling_X ناشناسمون اگه سخنی حرفی حدیثی بود
میگن آدمیزاد تاحالا نتونست یک تعریف کلی از "حیات" داشته باشه که همه باهاش موافق باشن. خیلی کنجکاوم بدونم تعریف شما از حیات دقیقا چیه؟
و میخوام دومین انشا رو براتون بخونم. جالبه چون موضوعش آزاد بود و من هنوزهم ازش متنفرم
<پس از مرگ>
سایهی عزیزم؛
بازهم برایت مینویسم. نه از سر دلتنگی، بلکه از ترس سکوت.
امشب، هوا بوی خاموشی میدهد. درست بوی انتهای روشنایی. رویاهای خود را در گور دفن کردهام؛ بیصدا، با دستانی خشک و سرد، و چشمانی که دیگر اشک نمیریزند.
نمیدانم کی مردهاند. شاید همان شبی که باور کردم "فردا" دروغی آشکار بیش نیست و یا روزی که نور خورشید روی دیوار افتاد و دیگر گرمایی در آن ندیدم.
تو همیشه کنارم بودی؛ سایه صبورم! درست پشت هر قدم.
هرگز رویایی نداشتی و شاید به همین دلیل هرگز نشکستی.
من به دنبال پرواز بودم و تو، میدانستی که آسمان جای من نیست و گاهی حس میکنم از من پیشی میگیری.
شاید میخواهی جایی برای من در سیاهی مطلق باز کنی. جایی که رویاها به خوابی ابدی فرو رفتهاند. از نبودشان خسته نیستم؛ تنها، تهیام. درست مثل آخرین نت، که هرگز شنیده نمیشود.
میگویند مرگ رویا، مرگ آدمیست.
اما شاید این مرگ، آغاز صداقتی نو باشد. ساکت، بیچهره اما راستگو
پس سایهام، بمان! بگذار نور خاموش شود و جهان به سکوتی ابدی فرو برود.
در آن تاریکی، من و تو یکی میشویم و همان نقطهای خواهیم شد که رویاها مردهاند.
اما حقیقت هنوز نفس میکشد.