قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت
حتی به قدر نیم نگاهی ببینمت
تکلیف بیقراری این دل چه میشود؟!
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت…
ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود
در راه جمکران سر راهی ببینمت
یا که محرمی شود و بین کوچهای
در حال کار نصب سیاهی ببینمت
آقا خدا نیاورد آن روز را که من
سرگرم میشوم به گناهی ببینمت
با این دل سیاه و تباهم چه دلخوشم
بر این خیال کهنه واهی، ببینمت!
دارم یقین که روز وصال تو میرسد
ذکر لبم شده که الهی ببینمت
درستش اینه که ما با همه
بهجز با حزب ِخدا، غریبهایم ؛
اینو ارتباط ِقلبیمون با شهدا
و حتی با شهدای گمنام، ثابت کرده .
که چقدر با اینکه شناختی نداریم
احساس صمیمیت داریم، اینها
اتفاقی نیست ؛ مسئله داره پشتش،
برهان داره .
ولی شما توجه کنید آیا همین حس رو
نسبت به بنده های دیگهی خدا داریم ؟
ما نوکر خلقالله، ولی اون پیوند قلبی
که با حزب الله هست با دیگران نیست !
اینها حائز حکمته که ریشه در قلب ما داره .
[ حرف از میزان صمیمیت قلبیه،
سوءتفاهم نشه . ]
آخر شب هیات بود که یه خانوم داد میزد وسط روزه که دیگه بسه خسته شدم چند دقیقه داشت با صدای بلند حرف هایش رو خستگی هاش رو به امام حسین میگفت،آروم شد فکر کنم امام حسین بغلش کرد:))