eitaa logo
𓂃 ࣪˖ پـرده‌نـقـره‌اي ࣪˖ 𓂃
619 دنبال‌کننده
244 عکس
3.8هزار ویدیو
5 فایل
:: دنیای سریال‌های ایرانی اینجاست😼💪 🌶سکانس‌های ماندگار • کلیپ‌ های کوتاه • لحظه‌های خاطره‌ انگیز • جایی برای عاشقان قصه‌های ایرانی☕️🪄 • از خاطره‌های قدیمی تا سریال‌های محبوب امروز✨🎬 هر سکانس ، یک خاطره . . . هر داستان ، یک حس🕯❤️ 📌کارگردان اینجا;
مشاهده در ایتا
دانلود
ارادت ایتایون|❤️‍🔥 توی حنین فاطمه خانوم نیما تکیدو راحیل خانم پرده نقره ای جوین بده تا خفن حمایتت کنم🤌🏻 تگ + شات = @Yas9227 فور یادت نره نازدونه🌱
چنلای +5K دو روز نوبت دارن🦦 چنلای +900 پذیرا میشیم کمتر با ویو بالا . 100 جذب تضمینی 😍 لینک گسترده جهت تگ دادن🔥 : •• https://eitaa.com/joinchat/2641167708C4c2c4392fd تگ جایگزین میخایم .🍧.
به کتابخانه عمومی نیویورک خوش آمدید😌🦋 https://eitaa.com/rehayg اینجا کتاب ها پرواز میکنن و با حرف های توی دلشون آدم هارا به دنیای خیالی و امروزی راهنمایی میکنند🤌 کتاب ها حرف دارن ولی نمیتوانند حرف بزنند.بنابراین حرف های توی دلشان غصه و غم ها یا شادی ها را به صورتی نامه ای به انسان ها میرسانند📚 پس تو هم به اینجا بیا و حرف های توی دل کتاب هارو بشنو🤌✨ https://eitaa.com/rehayg کتابخانه نیویورک برای همه هست💌 پس خوش آمدی🤍
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
چَنٖلٰیـ بآ وٰآیٖبِـ قَهـ‌وٖهٰـ وَ بي‌خوٰآبـي🤎☕️:) اَگٰرٖ هَرشٖبٰ هَنٖدزفِرئ بٖهـ گٖوش ميخٖوآبٖیـ بیٰآ🐾 ʝσเɳ : https://eitaa.com/joinchat/3767404190C2f50fbac2e بِزَنــ رو « پیوستن » گُلبچه🦦
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
برگه ها رو بین همه پخش کرد... نگاهی به سوالات انداختم که مخم سوت کشید !هیچی ازشون بلد نبودم. خدا میدونه این سوالاتو از کجا دراورده با بدبختی به دور و اطرافم نگاهی انداختم که حضورشو بالای سرم احساس کردم ...سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم یه ابروشو انداخت بالا و سوالی نگاهم کرد !سعی کردم با مظلوم ترین حالت ممکن به چشماش خیره بشم :بدون جلب توجه سرشو خم کرد و کنار گوشم و با احتیاط گفت !آرمین: مشکلی هست خانم مجد؟ چون ته کلاس بودیم کسی متوجه‌مون نبود !با حرصی که توی نگاهم بود، خیره‌اش شدم !هیچ مشکلی نیست استاد - :به دور و اطرافش نگاهی انداخت و با تفریح گفت !ارمین: مطمئنید؟؟ پس چرا برگتون هنوز سفیده؟ :حصار مقاومتم شکست و مشتی نسبتا محکمی به بازوش کوبیدم و گفتم !وقتی میدونی دردم چیه دیگه چرا اذیتم میکنی؟؟ گوشه لبش بالا رفت و گفت ارمین: عاقبت نخوندن همینه خانم کوچولو با اعتراض اسمشو صدا زدم که هیسِ یواشی گفت صاف ایستاد و ازگوشه چشمش نگاهی بهم انداخت نفس: بهم برسون هر کاری بگی میکنم آرمین:هرکاری؟؟ نفس:اره آره هر کاری https://eitaa.com/joinchat/4136502886C6d57b5bd6f
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
پارت واقعی رمان نفسم باش برو پارت ۱۱۳ اگه نبود لف بده برید و ماجراهای این استاد مغرور و دانشجو شیطون و بخونید فقط ببینید استاده برای اینکه بهش تقلب رسوند مجبورش می‌کنه چیکار کنه 😉😉 https://eitaa.com/joinchat/4136502886C6d57b5bd6f